کنکاشی در بازخوانی روزه در عصر
مدرن
رضا شيرازی
مهرماه 1386
شبی
از شب های ماه رمضان جمعی و محفلی بود و در انجا هرکس
کلامی به زبان آورد و از تجربه روزه داری، فلسفه و ضرورت
بازخوانی آن در عصرحاضر سخن گفت. در ان محفل دوستانه بطور فی البداهه
چند نکته را بيان کردم. بيهوده نيست بطور خلاصه بدانها اشاره کرد.
روزه،
نماز و کلا عبادات در تمامی اديان بويژه اديان توحيدی فصل
مشترکی است که بيش و کم همه بدان اذعان دارند. اما در عصر مدرن که انديشه و
حيات دينی تحت سيطره امورغيردينی و دنيای سکولار قرار گرفته
است. و متوليان رسمی دين بويژه انديشه فقهی و روحانيت شيعه ظاهرا در
بن بست لاعلاجی قرار گرفته است. و اتوريته معنوی خود را رفته رفته در
بين توده مردم از دست می دهد و هر روز آشکارتر از قبل محرز می گردد که
دين رسمی و دولتی در خدمت زر و زور است و تمام احکام همچون روزه را،
از فلسفه اخلاقی و اجتماعی اش تهی کرده اند. بنابراين آنانيکه
دغدغه نجات انسان عصرحاضر را بر اساس بينش و نگرش توحيدی دارند، ناچارند که
طرحی نو بيافکنند و با حفظ غالب روزه و روزه داری، روحی نو بدان
ببخشند.
انديشه دينی و ايمان مذهبی،
دنيائی بهم پيوسته و بازرا پيش پای مومن قرار می دهد. در آن
دنيائی که عشق و معرفت، عقل و دل، نياز و حرکت، جسارت و فدا جزء لاينفک آن
است و هرکس به وسع خويش می تواند فلسفه ای را برای مناسک
دينی تصور کند. فلسفه ای که يک پای آن به تجربه درونی فرد
مومن بستگی دارد و پايه ديگرش به چشم اندازی که انديشه دينی
برای ما ترسيم کرده است، مرتبط می شود.
می
گويند تمامی احکام دينی دارای دو بعد فردی و
اجتماعی است. و هرکس به فراخور شعور و شناخت اش از مناسک دينی بيشتر و
بهتر می تواند به قدر و منزلت خود پی برده و جرعه ای از آن بنوشد و اگر به علو روحی رسيد، می
تواند بياموزاند.
اما
وقتی که به پيرامون خويش می نگريم براحتی می توان ديد نه
تنها بعد اجتماعی احکام بويژه روزه و نماز و حج و ...، نمادی ندارد،
بلکه بعد فردی آنها را هم به انحطاط کشانده اند. شايد بتوان گفت وقتی
که بعد اجتماعی عبادات و احکام فردی به انحطاط و جمود کشيده شود خواه
ناخواه ما به پوسته و غالبی بيش رو دررو می شويم.
شايد
بتوان تصريح کرد که گفتمان غالب مذهبی در ايران در ماه رمضان عادات و
رسومی را ترويج می دهد که با
روح انديشه و ايمان توحيدی منافات دارد. بويژه آنجائيکه با فشار و تهديد و
تحميل تقلا می کنند همه را روزه دار نشان دهند. از طرفی ديگر
قشری از روشنفکران و آگاهان جامعه ما که خود را وامدار انديشه دينی
می دانند، با داير کردن سخنرانی های گوناگون در شب های
احياء تلاش می کنند که به وسع خويش برای پيروان نحله نوانديشی
دينی فضای ايجاد کنند. تا در آن فضا و بستر شايد بتوانند انديشه و
ايمان را به سمتی که روزه و روزه داری در آن کانون اصلی – که
همان توحيد است – معنا و مفهوم اصيل خود را می يابد، سوق دهند.
پرسش
اصلی اين است که در عصر مدرن که ايمان دينی تماما نفی و انکار
شده و می شود چگونه می توان روحی جديد به احکامی همچون
روزه داد. آيا همچنان می توان تاکيد کرد که روزه در سه عرصه روحی،
ذهنی و جسمی ما را به لحاظ اخلاقی توانمند می کند که
بتوانيم با تضادهای پيرامون مان بهتر، سنجيده تر و کارسازتر تنظيم رابطه
کنيم. آيا تقليل دادن روزه به امر خودسازی کافی ست. آنهم در
شرايطی که « خود» اسير روابط بغايت پيچيده اجتماعی و اقتصادی
است. تاجائيکه افرادی هم، از خود و خويشتن يابی سخن می گويند،
براستی مگرموفق شده اند که تنها به اندازه ذره ای خود خدائی را
در خويشتن متجلی کنند و يا تنها به کلام اکتفا کرده و در عمل همچون همه ما،
گم شده در روابط اند؟
شايد در
آخر بتوان اضافه کرد که برای آغاز بازخوانی روزه و روزه داری در
عصرمدرن بايد توانست گام را ازکلام فراتر گذاشت و به دنبال عمل بود. عملی
اخلاقی و به نفع مردم. تا شايد رفته رفته سنتی نو و جديد پا بگيرد. و
جاری شود و سيلان يابد. سنتی که در اين ماه تقدير، پيام قرآن که «
رحمت و عدالت » هست، بهترفهميده شده و بدان عمل شود.