مورخه : ارديبهشت 86 = مه 07 .                           باسم رب مستضعفين .

38) موضوع : هويت ملی .                                   از : ياور .

 

آينه سکندر ؛ جام می است ، بنگر

                         تا بر تو عرضه دارد

                                      احوال ملک دارا !

درانتخابات رياست جمهوری فرانسه ؛ صحبت از به روی کار آمدن نسلی جديد در سياست اين کشور است + رقابت با پسرخوانده ای نيرومند همچون ؛ امريکا و نفوذش در افريقا و خاورميانه اسلامی + مسئله بيکاری  + مشکل مهاجرين ( اسلامی ) . و بالاخره دغدغه " هويت ملی " !

می گويند ؛ اسکندر و خضر پيامبر ، هر 2 در پی آب حيات برآمدندی .  حوادث تاريخی اما ؛  يکی را به کشف " آينه " ، و ديگری را ، با " فانوسی "  ، در کوره راه های گمگشتگي ! تو گوئی ؛ ريشه اساطيری بحث هويت ملی را ، در اين قصه ها نهفته می دارند . فردگرائی غربی ، که همه چيز را در اين جهان مادی دستمايه خوشبختی " خود " می دارد . حقيقت جوئی شرقی ؛ که همچون رهروی ، گرد و غبار دنيا را از  " خود " بر می خواهد تکاند .  و اينک هر 2 در ادامه آن اساطير تاريخی ، به دغدغه ای با هويت ملی دچار آمدند . با 2 نقطه عزيمتی کاملا متفاوت : مهاجرين ( پناهنده ) + استعمار . و پيروزی حزب راست فرانسه + رياست جمهوری جناب احمدی نژاد ، تحميل برهويت ايرانی ، که امريکا را درآستانه اجلاس شرم الشيخ و بنا به فرمايشات خانم کوندلييزا ، مبنی بر" امريکا در صدد براندازی رژيم فقاهت نيست " ، به گه خوردن ( از نوع سياسی ) می اندازد . دست مريزاد (1)

ريشه های عميقی از روحانيت و بازار در تاريخ ملی ما می توان سراغ کرد . نقشی که اين 2 پديده در روند تحولات ايران داشته اند ، اما قابل تحقيق و تامل است . در نظام ارباب رعيتی که جامعه ما از سر گذرانيده ، آنها رکنی از ارکان بوده اند و شايد ، در يک سرجمع نه چندان دقيق و عميق ؛ نقشی قابل قبول داشته اند ! که محصولات کشاورزی توسط بازار و اصناف ( حتی توليدی ) متعدد آن در کشور توزيع می گرديده + روحانيت همچون وزارت فرهنگ و قوه قضائيه ای سنتی ، هم جامعه ای روشنفکری در ميان مردم  آنروزگاران ما کار می کرده و با بازار ، ارباب و شاه ، در رابطه ای غالبا نامشروع ( در تقابل منافع دهقانی ) + زورخانه ؛ که همچون نهادی ورزشی ، صنفی و هم مذهبی  در امر ميل و کباده فعاليت داشته و يادآور عياران و جوانمردان .

امروزه ديگر به همان چشم ، به بازار و روحانيت نمی توان نگاه کرد . اگر چنانچه قرار باشد که رشد و توسعه با " توليد " و تکنولوژی تعريف شود و انديشه ای مترقی + نسلی ديگر !؟ بعد از سرمايه داری جهانی ، منفی ترين نمره را به بازار و روحانيت می توانی داد ( بويژه با عملکردهای قاطعانه اطلاعاتی و امنيتی جناب احمدی نژاد + فارغ از شبهه افکنی های آقای خاتمی ) . موانعی بزرگ بر سر راه ؛ رشد ايران + تعريفی 2 باره از هويت ملی  (2)

از دل و جان و شرف

        صحبت " جانان " غرض است

                          غرض اينست ، وگرنه ؛ دل و جان اينهمه نيست .

آری ، اسلام ؛ دينی است رهآورد اعراب در ايران ، که با اضمحلال نظام شاه شاهانی ( که برای بخشی و يا غالب هموطنانمان ، هنوز مايه افتخار ) مصادف می گردد . در مقايسه با اعراب ، گرچه اين دين از برای ايرانيان چندان سربلندی " قدرتی " در بر نداشته ، اما مورد پذيرش " مردم " قرار می گيرد ! و اگر امروزه ، قرار باشد که در تعريف هويت ملی ما بحساب آورده شود ، اولين قدم آنست که ؛ از رنگ و بوی بازار و روحانيت زدوده شود + رنگ مستضعفين و اقشار بالنده را بخود برگيرد ، يعنی رنگ اصيل توحيدی ( تقابل تمامی پيامبران توحيدی با نمايندگان سلطه ) . و اين يعنی يک انقلاب در بينش تاريخی انسان ، که "سلطه" مايه افتخار نيست ، بلکه برعکس ؛ " نفی سلطه " و رهائی انسان ، تابا وصال جانان !!! و اين نه بمعنای ؛ توسری خور بودن در برابر قدرتهای بزرگ است ( امام حسين ، هم کوچک جنگلی و . . . ) ! اسلام ؛ در طول تاريخش ، بخوبی نشان داده که قابليت آدمسازی دارد . و اين مولفه ای است که نبايد از نظر دور داشت ، همانطوريکه سرمايه داری جهانی از آن غافل نمی باشد ، پس ما چرا ؟ بويژه اينکه ، امروزه آميزه اصلی جنگ و گفتگوی تمدنها ؛ اسلام و ليبراليسم غربی است . و ظاهرا ، مورد سومی در کار نمی باشد . حداقل در منطقه غرب آسيا ، که چنين است (3)

در دنيائيکه بقول سمير امين ، پايه پرگار تاريخ ؛ قدرتهائی را ( امريکا + اتحاد اروپا + ژاپن) در مرکز قرار می خواهد داد +  و کشورهای در حال توسعه ای همچون چين ، روسيه ، هند و برزيل را ، در جوار مرکز + کشورهای پيرامونی در لايه هائی ديگر، حول محور همان مرکز ؛ که ما باشيم . و ملاک آن ، نه ديگر صنعتی بودن يا شدن باشد ، که ؛ تکنولوژی + جريان نقدينگی + اطلاعات + ميزان دسترسی به انرژی نابود کردن بشر و منابع طبيعی خواهد بود . و نطفه مبارزاتی که ؛ در فضای اين دايره قدرت مدار و در ادامه خطی از تاريخ سلطه  بسته می شود ، به عرصه فرهنگی کشيده می شود + جنگ هميشگی فقير و دارا . و انانکه در اين نبرد ؛ نقشی خودآگاهانه بر عهده می گيرند . و آنانکه بخودفراموشی در پی نان و نوائی ، بازيچه دست قدرتهای زمينی . . . (4)

اربابان نظام جهانی امروزه ، با ابزاری همچون قرض خارجی ( بيشتر در افريقا ) ، تحريم اقتصاد وابسته ملتها و بربريتی مجهز به سلاح و تبليغات مدرن ، به غارت منابع اقتصادی و فرهنگی پرداخته و بدينوسيله خط تاريخی سلطه را تداوم می خواهند بخشيد .  در نوار غزه بعد از قطع کمکهای باصطلاح مالی اروپا ، بر اثر روی کار آمدن حماس و درگيرشدنش با الفتح ، در بستر ناامنی و فقری گسترده ، آدمکشی و آدمدزدی + فروش سلاح ،  رواج می يابد . و آنهائيکه بقول خودشان ، مبارزه با تروريسم می کنند  از وزارت انگليس به نامزدی رياست بانک جهانی ، و رئيس آن بانک با نامزدش به . . . (5)

و در ايران ما ، احمدی نژاديها با مرکزيت قدرت جهانی ، سرشاخ می شوند . ظاهرا به بهانه انرژی اتمی + شکافی که ميان تندروها می افتد و رفسنجانی به تعميق آن مدد می کند . و همان بساط قرض خارجی و تحريم اقتصادی و تهديد نظامی . آنها برای منافع مستضعفين می جنگند ؟! پس سرکوب کارگران ، زنان ، معلمان و دانشجويان . . . (6)       

راستی در اين بل و بشو ؛ فقر و بدبختی + استبداد دينی + استعمار غربی + جهانی شدن و . . . هويت ما ايرانيان چه می شود (7)

 

                                                      سبز باشيد !