بهاران
خجسته باد
رضا
شيرازی
نوروز
1390
بهار می آيد
ايران سالی نو
را به پيشواز
می رود. ظاهرا ما
ايرانيان از
هر دسته و
مرام، قشر و
طبقه با هر
ايده و مسلکی
نوروز را پاس
می داريم.
از فلسفه
نوروز و تاريخ
کهن سال آن، و
از فضای شادی
بخش و مسرت
آميزش از هر قلمی
و از هر نظری
نکاتی
ارزشمند و
اصيل تراوش کرده
است. به همين
دليل تنها می
خواهم به نکته
ای اشاره کنم
تو هر کجا می
خواهی باش و
هر موقعيتی که
داشته باشی
شايد نوروز
لحظه ای تو را
به تفکر وا
دارد و احساس
دوباره شکفته
شدن در تو و من
و ما بيدار
شود.و اگر
چنين مجالی
مهيا شد به
حقيقت نوروز
يعنی روزی نو،
با چشم اندازی
تازه و حيات
بخش نزديک می
شويم.
چه دل انگيز و
روح بخش و
حرکت آفرين
است وقتی که
شکفته شدن
جامعه را
همپای شکفته
شدن بهار بينيم. به
هزار دليل می
توان تکيه زد
و از شکفته
شدن جامعه
ايران سخن
گفت. بيداری
جامعه
روزهائی نو را
به ارمغان آورده
و خواهد آورد.
ايران ما سال
سرنوشت سازی
را پشت سر
گذاشت. سالی
پر از اعتراض
و تلاش برای
بهتر شدن
زندگی. سالی
که استبداد
مذهبی و
روحانيت حاکم
کوس رسوائی اش
عيان تر از
هميشه شد.
نکته ای که
مرا وداشت که
سخنی در
نخستين روز بهار
با شما به
ميان آورم اين
است که دو تيپ
و قشر در سال
نو و عيد
نوروز در
حاشيه قرار می
گيرند. من خود
از اين دو تيپ
و قشر هستم.
قشری در زندان
و قشری در
تبعيد.
زندانی هر آن
احساس می کند
که حاميان وضع
موجود با در
بند کردن او
تقلا کرده اند
او را از متن جامعه
به حاشيه
برانند.
زندانی را به
بند می کشند
تا پيام رهائی
اش به متن
مردم رسوخ
نکند او را به
بند می کشند
زيرا سمبل بيداری
و آگاهی جامعه
است. او را به
دليل نقش آگاهی
بخشی اش از
متن جامعه دور
می کنند. تا
وضع موجود را
حفظ کنند. هم
اکنون صدها
انسان آزاده و
آگاه به دليل
اعتراض به وضع
موجود در
ايران، نوروز
و آغاز فصل
بهار را در
پشت ميله های
زندان می
گذرانند. و چه
تلخ و غم
انگيز است که
تو تنها به
خاطر عقيده ات
و به خاطر
افکارت به
زندان محکوم
شوی. و تو را
همچون ماهی که
از آب گرفته
اند به گوشه
ای محبوس کرده
تا پيام تو از
يادها زدوده
شود. و لااقل
تاريخ ما نشان
داده است که
پيام زندانيان
که آزادی و
آگاهی ست ريشه
در نيازهای
جامعه دارد و
هميشه زنده
خواهد بود.
زندانيان به
رغم محدوديت
های گوناگون
در آغاز فصل
نو و عيد
نوروز تلاش می
کنند که فضای
مسرت آميز را
بوجود آورند.
در بندهای عمومی
زندانيان
سياسی همراه و
همگام با
يکدگر به
پيشواز نوروز
می روند.
البته برای
درهم شکستن
اين روحيه و
همبستگی
زندانيان سياسی
که دارای
عقايد
گوناگون
هستند دشمن
تقلا می کند
که فضای شعف و
شادی آنان را تلخ
کند. هر چند که
در سلول های
چند نفری و
حتی سلول انفرادی
پيشتازان
جامعه ما سعی
و کوشش می
کنند که
حلاوتی از
نوروز را
بچشند. با
تمامی اين
اوصاف آيا
زندانی در
فضای واقعی
نوروز قرار می
گيرد يا خير؟
آنانی که از
نزديک سالهای
سال در ايران
زندانی بوده
اند می دانند
که چندان سهل
وآسان نيست
وقتی که به
زور و اجبار
تو را ازمتن
جامعه به
حاشيه کشانده اند،
توانست بستر
طبيعی نوروز
را آماده کرد
با اين وجود
دشمنان ملک و
ملت نمی
دانند که همان
حاشيه است که
متن جامعه را
مخاطب قرار می
دهد و در هر
حرکت اعتراضی
آزادی
زندانيان
سياسی مقدمترين
و اصيل ترين
شعار و خواسته
است. وقتی که فضا
و بستر نيست و
تو در بند
باشی ظاهرا در
حاشيه هستی و
فشار و اعمال
زور را تحمل
می کنی اما از
هدف ات که
آزادی و آگاهی
جامعه است، دست
برنمی داری. و
اين همان مرام
احمد
زيدآبادی،عبدالله
مومنی، نسرين
ستوده، مجيد
توکلی وتقی
رحمانی و صدها
پيشتازی ست که
هزينه گزاف
آزادی خواهی
را داده و می
دهند.
داستان
زندگی در
تبعيد و آمادن
فصل بهار و
جشن نوروز
حقيقتا جای
سخن دارد.
زيرا وقتی که
تو و من که ما
را تشکيل می دهيم
در مناسبات
جامعه حضور
نداشته و در
روند عينی و
واقعی فرهنگی
ايران نيستيم
و در مکانی
ديگر با اعياد
و مناسبت هائی
متفاوت با آن
چيزی که در
ايران متداول
هست، روبرو
هستيم نوروز و
سال نو ديگر
به صورت واقعی
برای ما معنی
و مفهوم ندارد
و آن حالت
واقعی اش را
از دست می دهد.
شايد بتوان به
اين سخن اکتفا
کرد که هر کس
دارای يک رفرانس
و مرجع فرهنگی
ست و در روند
آن فرهنگ
عمومی و
اجتماعی و در
آن فضا تنفس
می کند و به
زندگی معنا می
بخشد و وقتی
که شما ساليان
سال در آن جو
فرهنگی بطور
عينی و واقعی
حضور نداشته
باشی، به مرور
احساس آغاز
سال جديد و
عيد نوروز را
از دست می دهی. هرچند
که کوشش کنی و
در پی القای
آن برآئی،
چندان موفق
نخواهی شد.
برای اين دو
قشر زندانی و
تبعيدی که يکی
ظاهرا در
حاشيه است و
ديگری از متن
و حاشيه رانده
شده است نوروز
و آغاز سال جديد
تنها با
تحولات
اجتماعی معنی
می يابد. زيرا
زندگی هر دو
قشر به روند
تحولات
اجتماعی وسياسی
کلاما پيوند
دارد. و برای
تحقق چنين
تحولاتی
متفکرين
ايرانی و نحله
های اجتماعی و
فکری مولفه
های گوناگونی
را تا کنون
مطرح کرده اند
و من اميدورام
در آغاز فصل
بهار 1390
جوانان
ايرانی با
تکيه بيشتر به
بيداری و
آگاهی در روند
نابودی استبداد
مذهبی گام
بردارند تا
شعار آزادی
زندانی
سياسی
محقق شود و
پناهندگان و
مهاجرين
بتوانند بطور
آزاد به ايران
سفر کنند.