به ياد يک خاطره !

 

رضا شيرازی

خرداد ماه 1390

 

 

از پاريس يکی از دوستان زنگ زد و خبر داد که مهندس سخنرانی دارد و چند روزی در پاريس مهمان ماست. لااقل اکنون که فرصتی پيش آماده حتما بيايد و از نزديک ديداری با او داشته باشيد. شايد در برخی از مسائل کلان و عمده جامعه ايران به تبادل نظر بپردازيد. آن ديدار اولين و آخرين ديداری بود که با مهندس عزت الله سحابی داشتم.

در همان ديدار با وجود اختلاف نظر در موضوعاتی همچون اصلاح يا انقلاب، برخورد نفی با حاکميت يا فعاليت قانونی در راستای تحول اجتماعی، کارسياسی و يا سرمايه گذاری روی نهادهای اجتماعی، برخورد کارشناسانه با موانع تحول جامعه ايران يا برخورد سياسی برای تضعيف و شکست جمهوری اسلامی و مسائلی از اين موارد، ساعت های مديدی را به خود صرف کرد و در همان اثنا از ايران با مهندس تماس گرفتند و ايشان با علو طبع همه ما را خطاب قرار داد که شما به بحث و گفتگو ادامه دهيد. طبق قولی که به مدير مسئول نشريه ايران فردا داده ام،  من بايد مطلبی را برای ماهنامه ايران فردا تهيه کنم و جمع را ترک کرد و بعد از چند ساعت با ايشان خداحافظی کرديم و ديگر مهندس را نديدم. تا اينکه خبر فوت او را شنيدم و بارها به همان تنها ديدار  فکر کردم و شايد بيهود نباشد که به ياد ان پيرفرزانه چند نکته را بيان کنم.

بعد از فوت مهندس و مرگ جان گداز هاله سحابی دهها و شايد بتوان گفته صدها نوشته و بيانيه و نامه در ستايش از پير فرزانه و هاله انديشمند و قرآن پژوه به رشته تحرير درآمده است و ظاهرا بستر و فضای احساسی و روحی به شکلی از اشکال است که کمتر در باره انديشه و تاثير او در روند جامعه ايران سخن می رود. هر چند که در اين فضای خاص احساسی و روحی گه گاه، کلامی و نظری بيان می شود که به خوبی نشان از تاثير شگرف انديشه و مرام اوست.  البته ناگفته نماند که جمهوری اسلامی کارش به جای رسيده است که حتی از عرفی ترين مراسم همچون تشيع جنازه هم جلوگيری می کند و کشته شدن هاله سحابی نه يک امر اتفاقی بلکه آنرا بايد در چهارچوب استراتژی کنونی جمهوری اسلامی که  از هرگونه تجمعی حقيقتا هراس دارد و بخوبی می دانند که ظرفيت اعتراض در جامعه آن چنان بالاست که حتی حرکت های کوچک اعتراضی می تواند مبدل به اعتراضات عظيم شود.

با اين وجود اجازه می خواهم بطور کلی  نکاتی را در باره مهندس سحابی مطرح کنم.

 

انديشه و افکار و بينش اعتقادی مهندس عزت الله سحابی  را تنها در زمينه و بستر و چهارچوب نوانديشی دينی  بعنوان يک روشنفکر سياسی مسلمان می توان فهميد. بنابر اين بررسی شخصيت های موثر اين نحله را از دو بعد می توان مورد کنکاش قرار داد.

يکی در بعد نظری و نظريه پردازی  و ديگری در بعد روش برخورد با تضادهای اجتماعی  و موانع کلان تحول  در ايران. قبل از توضيح کوتاه در اين دو مورد شايد لازم هست که اشاره ای به امر ديگری هم داشته باشم. و آن اين هست که زندگی شحصيت های موثر در روند جامعه مان را می توانيم به شکلی از اشکال دوره بندی کنيم و همين دوره بندی   خود نشان از صعود و افول  يک شخصيت هم است.

 

از نظر من زندگی مبارزاتی عزت الله سحابی به نوعی با روند مبارزات ملی و سياسی جامعه ايران همراه بوده است. بدين معنا که در دوران جوانی عزت الله سحابی، نهضت ملی شدن نفت بويژه زايش نهضت آزادی و سپس سالها زندان به خاطر مخالفت با استبداد شاهنشاهی، همراه بوده است.

دومين مرحله از فعاليت سحابی به آغاز انقلاب اسلامی و همکاری در شورای انقلاب و سپس با پيروزی انقلاب مسئوليت سازمان برنامه و بودجه را در کابينه مهندس بازرگان به عهده می گيرد و بعد از اينکه بازرگان مجبور به استعفا می شود از نهضت آزادی فاصله می گيرد.

به گمانم سومين مرحله از مبارزات مهندس سحابی که  پربارترين مرحله زندگی اوست از اوايل سالهای دهه شصت آغاز می شود و در نهايت اوج فعاليت مبارزاتی اش را در صاحب اميتازی ماهنامه ايران فردا که از سال 1370 تا 1379 منتشر شد، می ببنيم.

شخصيتی  که بارها در جمهوری اسلامی دستگير و مورد آزار قرار گرفت و فشار به او تا جای ادامه يافت که استراتژيست های جمهوری اسلامی برای تخريب شخصيت افرادی همچون سحابی برنامه هويت را سر و سامان دادند تا از وجهه او بکاهند. اما مهندس سحابی بعد از تعطيلی ماهنامه ايران فردا با همکاری همراهانش شورای ملی – مذهبی  ها را پی ريخت و نشان داد که توان و قدرت ايجاد فضا و آغاز حرکت نو و جديد را  داراست.

چه بسا که همراهان مهندس بتوانند به طور جدی تر و بهتری  اين روند را تحليل کنند. تا نيروهای آگاه  با تجربه مبارزاتی  اين شخصيت سياسی مسلمان آشنانر شوند.

 محوری ترين موضوعی که در هر سه دوره از حيات مهندس سحابی شاخص بود مسئله حاکميت ملی بود. او بدرستی پی برده بود که جهت تحقق چنين حاکميتی بايستی نحله های گوناگون ملی و چپ مذهبی و سکولار، مرحله گذار را در چشم انداز فعاليت های سياسی و اجتماعی خويش لحاظ کنند. او  بارها از چرائی حاکميت ملی در ايران سخن گفته و عدم تحقق آنرا به ضرر ملک و ملت می دانست.  

  بهرحال مهندس سحابی در بعد نظری دارای دو اثر جدی  است. که هر دو اثر نشان می دهد که به جهت گيری های عام نحله نوانديشی دينی تا هنگام وفات خويش پای بند بود. اولين اثر به ياد ماندنی ايشان در باره سيدجمال است. سيدجمال در زايش نحله نوانديش دينی، شخصيتی بی مثال است که نظريه بازگشت به قرآن را برای نخستين بار به ميا ن کشيده است.

 نظريه ديگر مهندس سحابی در باره توسعه در ايران و ارتباط توسعه سياسی با توسعه اقتصادی، نقش فرهنگ و نظام آموزشی با توسعه و فراتر از اينان پی بردن به عمق مرحله گذار جامعه از ساختارهای سنتی به ساختارهای جديدی ست که جبرا در حال وقوع ست.  و برای اين مرحله حساس و سرنوشت ساز هر شخصيتی دارای ايده ای ست که سحابی راز اصلی اين گذار دشوار را در حاکميت ملی می ديد بويژه آنکه به خوبی در دوران جوانی و نخستين دوره مبارزاتی اش نهضت ملی شدن نفت و بالطبع حکومت ملی دکتر محمد مصدق را به عينه ديده و تجربه کرده بود. از طرف ديگر جامعه ما به خوبی حاکميت مذهبی را تجربه کرده و هزينه گزافی را در رويا روئی با استبداد مذهبی داده و می دهد. همچنين امکان حاکميت سوسياليستی در حال حاضر نه ممکن است و نه مقدور. زيرا نه فرهنگ عمومی و اجتماعی ما به چنان مرحله ای گام نهاده است و نه سطح اگاهی و خود آگاهی اقشار متعدد مردم ما امکان واقعی تحقق سوسياليزم _ نه تنها بعنوان نظام اقتصادی بلکه بعنوان نظام اجتماعی _ را می دهد و مهمتر از همه برای ريشه کن کردن نظام استبدادی و تحقق نظام مردم سالار و دمکراتيک که نظام حقوقی عادلانه برای از بين بردن تبعيض جنسيتی، طبقاتی و قومی ، هم می تواند در چهارچوب حاکميت ملی به خوبی پی ريزی شود.

به گمانم در حال حاضر تنها يک بديل واقعی وجود دارد و آن حاکميت ملی ست. حاکميتی که اساس اش بر ساز و کاری دمکراتيک و تامين کننده منافع اکثريت مردم باشد و تلاش برای حفظ منافع ملی. که چنين نظامی در حوزه اقتصاد به امر توليد و نيروی کار و پرکردن شکاف طبقاتی استوار است و در حوزه سياست پاسدار آزادی، آزادی بيان و آزادی مطبوعات و حمايت از گردش اطلاعات آزاد، انتخابات آزاد در مسائل خرد و کلان و عملی کردن همه پرسی در مواقع لزوم و حق تشکل تمامی اقشار و صد البته تفکيک قوا و مهتمر از همه قوه قضائيه مستقل است.  مهندس سحابی هميشه از حاکميت ملی سخن می گفت زيرا پی برده بود که اين تنها بديلی ست که می تواند جامعه ما را از چنگ استبداد نجات دهد.  

اما فراتر از نظريه پردازی اين شخصيت معروف سياسی در ايران روش برخورد او با موانع تحول هم  قابل دقت هست. زيرا سحابی و افرادی همچون او که نه تنها هيچ قرابتی با انديشه فقهی و کلامی روحانيت نداشته و ندارند برای اينکه بتوانند پيام خود را در جامعه استبداد زده ايران رواج دهند هيچ چاره ای نداشته و ندراند مگر اينکه به رويه کار قانونی و علنی تکيه کنند. در ميان نيروهای سياسی مستقل از حاکميت جمهوری اسلامی معمولا کار علنی وقانونی  در حوزه های سياسی  وا جتماعی به موانع کثيری روبروست. چون افرادی نظير مهندس سحابی هم می بايست بدون انکه باج به جمهوری اسلامی دهند و بدون اينکه از خط و خطوط خويش عدول نمايند بدون پشت کردن به منافع درازمدت مردم، بدون ارائه چشم اندازهای ناممکن و ذهنی ، بدون ايجاد جو و فضای ملتهب که دشمن شاد کن می باشد، آرام و در عين حال هوشيارانه سياست های مردم فريب و خانمان برانداز استبداد مذهبی را با روشنگری هايشان آشکار کرده و همين اقدام و رويه هست که بخشا باعث آگاهی و انتقال آن از يک نسل به نسل ديگر شده است. طرح بخشی از مطالبات جامعه از قبيل اقتصاد درون زا و توليدی در مقابل اقتصاد تماما تجاری و وابسته و دلالی از يکسو و روشنگری در حوزه های سياست خارجی جمهوری اسلامی و زيانهای جبران ناپذيز آن مواردی ست که سحابی بعنوان مهمترين مسائل طی سالهای مديد از آن سخن گفت.

همين کار علنی اصلی ترين شيوه و رويه او در برخورد با تضادهای اجتماعی بود. زيرا در نحله نوانديشی دينی اس و اساس و عمده ترين دغدغه مسئله آگاهی ست و ظاهرا نمی توان امر اگاهی را بطور مخفيانه در اقشار گوناگون رواج داد. شايد شما بتوانيد با تکيه به مبارزات قهرآميز برخی از عناصر آگاه را متشکل کنيد اما ممکن نيست که شيوه شما لااقل در ايران ما بين اقشار و طبقات گوناگون اجتماعی رسوخ کند. زيرا بحث آگاهی رابطه ای زنده با مطالبات اجتماعی دارد.

 به نظر می رسد که مهندس سحابی به خوبی پی برده بود که بايد روی کار علنی سرمايه گذاری استراتژيک کرد و برای پيشبرد اين شيوه به درستی مبلغ مبارزات مسالمت آميز بود. تا جائيکه به گفته برخی از افراد در همان نخستين اعتراض جانانه دانشجويان در سال 1378 سحابی به ميان دانشجويان معترض در دانشگاه رفته و اصرار کرده بود که خواسته هايتان را بطور شفاف بيان کنيد و بدانها تاکيد کنيد. حتی در آن جو ملتهب برخی از دانشجويان او را به سازشکاری متهم کرده بودند اما سحابی مصر بوده  که خواسته هايشان  را بطور علنی بيان کنند.

 

وقتی که از اين وجه به شخصيت سحابی نگاه کنيم می بينيم که او با وجود نظام سياسی مستبد حاکم در ايران که با نام دين فجايع گوناگونی آفريده است نه تنها در تعميق برخی از مطالبات شخصيتی موثر و به ياد ماندنی ست. بلکه در حوزه مبارزه علنی با جمهوری اسلامی با تکيه به شيوه مسالمت آميزيک پيشگام به تمام معنا در عصر ما بود.

به گمانم  طيف های متعدد نحله نوانديشی مذهبی با نقد و بررسی آراء و افکار سحابی بويژه با ارزيابی و آسيب شناسی تز حاکميت ملی ، در غنی تر شدن آن گام های موثری بردارند. زيرا طی بيش از دو دهه يکی از شخصيت های منتسب به نحله نوانديشی دينی تز و نظريه دولت ملی يا همان حاکميت ملی را آن هم در زمان استبداد مذهبی در ايران به ميان آورد. ظاهرا وظيفه اخص طيف های گوناگون نحله نوانديشی مذهبی ست که در حوزه امر سياست به بحث محوری قدرت سياسی در ايران بويژه حاکميت ملی  بپردازند  و در فربه شدن آن گام بردارند.