بيداری
اعراب
رضا
شيرازی
بهمن ماه 1389
همه بهت
زده و شگفت
انگيز
اعتراضات
هزاران انسان
را از طريق
رسانه های
عمومی هر روزه
مشاهده می
کنند. سياست
مداران، دولت
مردان، دول غرب
و شرق هر يک بر
اساس منافع
اشان در تلاش
و تقلا هستند
که افکار
عمومی جوامع خويش
را چنان متاثر
کنند، که با
وجود سخن از
اين اعتراض و
قيام تاريخی ملت
مصر، به روند
وضع موجود در
جوامع خللی
وارد نشود. اما
با اين وجود
واقعه ای که
در مصر در حال
وقوع هست نه
تنها جهان عرب
را بلکه تمامی
جهان را تحت
تاثير خواهد
گذاشت. برخی
از کانال سوئز
و اهميت آن که
تنها روزانه
چهار ميليون بشکه
نفت از آن به
کشورهای اروپای
و بندر
روتردام
منتقل می شود،
سخن می گويند.
برخی واقعه
اخير را در
چهارچوب نزاع
تاريخی اعراب
و اسرائيل
بررسی می کنند.
و تعدادی گران
شدن ارزاق
عمومی را در
جهان حتمی می
دانند و برخی
ديگر با عمده
کردن تضادهای
داخلی جامعه
مصر مسائلی
چون فقر مزمن،
بيکاری همه
گير، ستم
فراگير در جامعه،
حکومتی تماما
فاسد و ضد
مردمی که جز
تامين کننده
منافع اقليتی
ثروتمند و
پاسداری از
منافع دولت
هائی نظير
آمريکا،
اسرائيل
ايتاليا و فرانسه
، آلمان و
هلند و غير
نيست، قلمداد
می کنند.
واقعه ای
که هم اکنون
بطور سمبليک
در ميدان استقلال
_ تحرير_ قاهره
جاری ست و
نزديک به دو
هفته است که
خود مبدل به
سنگر آزادی
خواهی شده است
نه تنها در
تاريخ مصر و
کشورهای عربی
بلکه در تمامی
جوامع
استبداد زده
می تواند به
سرمشق و الگو
تبديل شود.
زيرا سبکی
جديد و روشی
نو هست. زيرا
نه تنها خواسته
آنانيکه در
ميدان تحرير
قاهره تحصن
کرده اند،
مطالبه يک قشر
و گروه و حزب و
سازمان سياسی نيست
بلکه، خواسته
توده اگاه
مصری ست که با
تمام وجود با
تقويت اين
سنگر و شرکت
ميليونی در اعلام
انزجاز از
حسنی مبارک که
ظاهرا پايه اصلی رژيمی
تماما فاسد
هست، نشانه
رفته است. در
اصل همين
تبارز و نشان
آشکار،
بيداری و عنصر
اگاهی
پيشروان و
پيشگامان و
توده آگاه را
به خوبی مسجل
کرده است و در
تمامی حرکت
های سرنوشت
ساز در همه جا
با ابداع سبک
ها و شيوه های
جديد هست که
مردم آگاه و
پيشگامان راستين
آنان می
توانند با
ستمگران
مقابله کنند.
در کشور
مصر قاهره
بعنوان کانون
و محور اصلی تمامی
مسائل محسوب
می شود و
ميدان تحرير
در اصل نبض
قاهره هست. و
همين مهمترين
کانون را توده
های آگاه و
فعالين سياسی
و اجتماعی تسخير
کرده اند و گروه
های ائتلاف
جوانان مصری، جوانان
حامی دمکراسی
در مصر، کميته
حمايت از روزنامه
نگاران، جنبش
6 آوريل، جنبش
کفايت، اخوان
المسلمين، حزب
ملی گرای وفد،
از آن
پشتيبانی
کرده است.
مطالبات و
خواسته های
مردم مصر کنار
رفتن حسنی
مبارک و صد
البته
برگزاری
انتخابات آزاد
و شرکت
کنندگان در
اين اعتراضات
به خوبی نشان
داده اند که
انتخابات
آزاد تنها در
پرتو آزادی
بيان و آزادی
مطبوعات و رسانه
ها ممکن هست و
اين مهم
هنگامی به ثمر
خواهد نشست که
جريان آزادی
خواهی و
دمکراسی طلبی
در جامعه تا
حدودی تثبيت
شده باشد و قدرت
های بيگانه
تعيين کننده
سياست ها و
راه کارها در
کشور مصر
نباشند. برای
شناخت عمق اين
حرکت بايد به
خوبی راه
کارهائی که
دشمنان مردم
مصر تعقيب می
کنند شناخت.
دول بيگانه
بويژه دولت
های نظير
آمريکا و اسرائيل،
ايتاليا،
آلمان و فرانسه
و انگلستان و
هلند در مصر
دارای منافع
دراز مدت و
استراتژيک هستند.
به همين دليل تا
به امروز هيچ
يک از
سردمداران
دول سرمايه داری
به طور صريح
نه تنها از
خواسته های
ملت مصر حمايت
نکرده بلکه هر
بار از مسئله
ثبات و امنيت
در منطقه سخن
گفته اند.
برای دشمنان
خارجی ملت مصر
دو مسئله از
عمده گی
برخوردار هست
يکی مسئله
منافع
اقتصادی و صد
البته موضوع
کانال سوئز و
ديگری امنيت
کشور اسرائيل.
هر دو مسئله
استراتژيک
تنها و تنها
در پرتو دولتی
همچون حسنی
مبارک تامين
می شود. وگرنه
کيست که نداند
که طی سالهای
مديد دول بيگانه
بويژه دولت
آمريکا برای
تضمين اين دو
مسئله
استراتژيک
يکی از منابع
قدرت را از آن
خود کرده است
و آن مسئله
ارتش مصر هست.
در ظاهر
امر به نظر می
رسد که ارتش
مصر موضع مستقلی
از دولت حسنی
مبارک دارد
حال آنکه، به
هيچ وجه در
نظر ندارند که
ارتش هم اکنون
وارد صحنه درگيری
ها شود. زيرا
تجربه به خوبی
نشان داده است
که دخالت
نيروهای
نظامی و ارتش
باعث می گردد
که تغييرات
جنبه های
گوناگونی به
خود بگيرد.
دشمنان خارجی
مردم مصر يکی
از منابع قدرت
را که همان
ارتش باشد در
اختيار دارند.
حال آنکه
دوستان مردم و
شعاع حرکت
اعتراضی اخير
شايد بتواند
رفته رفته در
بدنه تحتانی
نيروهای
ارتشی در مصر
موثر شود. اما
با اين وجود
بايد پذيرفت
که کمک مستقيم
يک ميليارد دلاری
آمريکا در هر
سال به ارتش
مصر، نشان از
آن می دهد که
نيروهای اگاه
و جوانان
بيدار و احزاب
مردمی نبايد
چندان
اميدوار
باشند که ارتش
مصر از اين
حرکت اعتراضی کاملا
پشتيبانی
کرده و در
تعميق اين
خيزش تاريخی
به آنان همراه
و همگام باشد.
همين جا می
توان تاکيد
کرد که در
نظام های
استبدادی نقش
نيروهای
نظامی بويژه
نهادی همچون
ارتش در جدال
دولت و ملت
امری قابل
توجه است. و
برای آنکه
بتوان اين نقش
را کم کرد هيچ
چاره ای نيست
مگر اينکه
بتوان
نيروهای
تحتانی ارتش را
تماما به صف
ملت و انقلاب
کشاند. تا
بتوان در
توازن قوای
انقلاب با
ارتجاع از نقش
دخالت ارتش در
سرکوب گسترده
و همه گير
جلوگيری کرد.
دشمنان
داخلی مردم
مصر را شايد
بتوان در دو
صف طيف بندی
کرد؛ جبهه ای
که طی سه دهه
از دولت حسنی
مبارک ارتزاق
کرده و بعنوان
طبقه فرادست
در بدبختی و سيه
روزی طبقات
ميانه و
فرودست نقش
داشته است. اين
طيف به لحاظ
سياسی از صحنه
کنار خواهد
رفت. زيرا
حيات سياسی اش
وابسته به
دولت حسنی
مبارک هست.
کارکرد اين
طيف و نيرو جز
سردرگم کردن
مردم ناآگاه
مصری و حتی
ايجاد تشنج و
هرج و مرج در
جامعه چيز
ديگری نخواهد
بود. اما به
گمانم اين طيف
به لحاظ سياسی
کاملا تضعيف
خواهد شد و در
دراز مدت از
بين خواهد رفت.
زيرا ديگر نمی
تواند تامين
کننده خواسته
های دول
بيگانه در عصر
حاضر در مصر
باشد. طيف
ديگر دشمنان
مردم مصر
نيروهای
افراطی ست.
بدين معنی که
سه نحله ملی
سکولار،
مذهبی ملی ،
راديکال چپ ، هر
يک دارای طيف
های گوناگونی در
مصر هستند. و
بدليل سالها
سرکوب
دهشتناک
پليسی و امنيتی
در هر سه نحله
در جامعه مصر
گرايشات
گوناگون
افراطی، راست
و چپ، می
تواند وجود
داشته باشد.
در
ميان اخوان
المسلمين
زمينه پيدايش
نيروهای
فاشيستی
مذهبی وجود
دارد. همانطوريکه
در بين
نيروهای
سکولار ملی، تکيه
به غرب به
عنوان يک ستون
اصلی می تواند
در نظر گرفته
شود. و اين امر
وقتی اهميت
خود را می
يابد که کشورهای
غربی بويژه
آمريکا و
اتحاديه
اروپا هم به
دنبال شخصيت ها
و مهره های هستند
که بدون اينکه
تغييری در
ساختار سياسی و
نفی منافع
استراتژيکی _ ثبات و
امنيت کانال
سوئز و مسئله
پيمان صلح با
اسرائيل _ بوجود
آيد مسئله
اعتراضات را
سرو سامان دهد.
همانطوريکه
پاشنه آشيل
نيروهای
مذهبی بويژه
اخوان
المسلمين و
مخصوصا طيف
راست اين
جريان مسئله
خوانش افراطی
و ضدانسانی از
اسلام هست.
پاشنه آشيل
نيروهای ملی
سکولار همان
مسئله خوانش
نادرست از منافع
ملی ست که غرب
طی چند دهه
وانمود کرده است
که منافع مصر
ايجاب می کند
که دوست
استراتژيک
دولت اسرائيل
باشد، و برای
حل مشکلات
اقتصادی
جامعه تنها در
فکر تسهيل امکانات
توريستی باشد.
نقطه
ضعف نيروهای
چپ راديکال
برخورد احساساتی
با تضادهای
اجتماعی و
سياسی که در مصر
جاری ست می
توان نام برد.
زيرا توده های
که بطور آگاه
از حرکت
معترضين در
ميدان تحرير
پشتيبانی می
کنند، حقيقتا
مخالف وضع
موجود هستند و
برای گام
برداشتن بسوی
وضع مطلوب می
بايد راه
کارهای عينی
عملی و خردمندانه
را نيروهای
راديکال و چپ
ترسيم کنند.
زيرا تجربه در
خاورميانه
بدرستی نشان
داده است که
جريانات
راديکال و چپ
معمولا در
ترسيم آرمان
ها وجهت گيری
ها در بين
بخشی از اقشار
روشنفکران موفق
بوده اند. اما
برای تحقق آرمان
ها ، نيازمند
راه کارهای
عملی و مرحله
ای و طراحی
هائی
گوناگونی
هستيم تا مثلا
بتوان به
برابری
اجتماعی و يا
نظام آموزشی و
بهداشتی رايگان
و حل مسئله
مسکن و موضوع
مهم بيمه های اجتماعی
و مسئله ايجاد
کار و غيره،
نائل شد. زيرا
بر بستر همين
تضادهاست که
طی چند سال
گذشته بيش از
سه هزار حرکت
کارگری در مصر
بوقوع
پيوسته
و به بر اساس
همين حرکت های
اعتراضی ست که
فعالين
کارگری در
سازماندهی و
پيش برد حرکت
ها در مسير
مورد نظر چنان
با تجربه شده
اند که هم
اکنون تا حدودی
در رهبری حرکت
در ميدان
تحرير مصر موثر
هستند.
روند حرکت
در مصر که به
تمامی جهان
عرب تسری کرده
و خواهد کرد و بعنوان
نقطه عطف
تاريخی در
جامعه مصر و
بيداری اعراب
به شمار می
آيد. جامعه ای
که تا به
امروز تجربه
انقلاب را نداشته
و در عصری اين
حرکت اغاز شد
و به بار می
نشيند که نه
تنها ديگر کمتر
کسی حامی
انقلاب و تغييرات
بنيادين هست
بلکه با تکيه
به دنيای
مجازی و
استفاده از
اينترنت و
ارتباطات
مدرن، حرکت در
تمامی اقصی
نقاط جهان
انعکاس می
يابد.
اميدواريم
اين حرکت در
دراز مدت به
يک نظام
جمهوری راستين
و صد البته به آزادی
و برابری منجر
شود. ايده الی
که هر انقلابی
در نهان و
آشکارا مروج
آن است.
مخالفين
وضع موجود در
ايران و
ايرانيان
آگاه در تمامی
اقصی نقاط
جهان با حمايت
خويش از اين
حرکت و درس
گيری و تجربه
اندوزی از
حرکت مصری ها
که چگونه
توانستند با
طرح شعاری
مشخص و ملموس
همچون
برکناری حسنی
مبارک و تسخير
ميدان تحرير
در قلب قاهره
ساختار نظام
استبدادی را
تماما به چالش
فراخواندند.
شايد به دليل
اينکه رهبری
عملی و آغازين
اين حرکت خودجوش
را جوانانی
تشکيل دادند
که توانستند تنها طی چند
روز، برکناری
حسنی مبارک را
به شعاری
عمومی مبدل کنند.
به نظر می رسد
که پويائی اين
حرکت به دليل
شعاری ملموس و
عينی از يکسو
و تسخير و
تثبيت
پايگاهی در
قلب قاهره
است. لذا
تقويت
تظاهرات
خيابانی توسط
تحصن در ميدان
تحرير و تقويت
و حمايت متحصنين
در ميدان
تحرير توسط
تظاهرکنندگان
ديالکتيکی از
پويائی در
حرکت را بوجود
آورده است و
رسانه های
خارجی هم بطور
اجباری هم که
شده باشد
مجبورند در
همين کادر
حرکت کنند يا از
شيوه متحصنين
در ادامه تحصن
خبر دهند و يا انعکاس
تظاهرات صدها
هزار نفری
باشند.
ما
ايرانيان به
خوبی می دانيم
که در ادامه
وضعيت قيام
عمومی در يک
جامعه،
اعتصابات
اقشار گوناگون
بطور سلسله
وار چه تاثيری
از خود به جا
می گذارد و تا
چه اندازه
احساس همبستگی
عمومی و ملی
را تقويت می
کند و در
اعتلای جنبش
اجتماعی
اهميت کليدی
دارد. لذا تير
خلاص را به
دولت حسنی
مبارک و سقوط
اين حکومت
تماما
ضدانسانی را
نه تحصن ميدان
تحرير که خود
حرکتی نمادين
و خودجوش هست
و نه با
تظاهرات در هر
جمعه ممکن و
ميسر هست. بلکه
به نظر می رسد
که اعتصابات
اقشار گوناگون
می تواند در
فلج کردن دولت
چنان موثر شود
تا قيام عمومی
در تمامی
اقتصی نقاط مصر
عليه حکومت
بوقوع
بپيوندد، و
نمادها و سمبل
های اين دولت
فاسد يکی پس
از ديگری به
تسخير مردم
آگاه درآيد و
آرايش نيروهای
سياسی و توازن
قوا عقب راندن
دستگاه امنيتی
و پليسی و
متلاشی شدن
دستگاه
سرکوب، و مجبور
ماندن دول
بيگانه از عدم
حمايت از
ديکتاتور
مصری ، تا در
نهايت حسنی
مبارک و دولت
او تسليم مردم
شوند.
به اميد
آن روز