زندانيان
شهيد گواه
اضمحلال
استبداد مذهبی
اند!؟
رضا هدی
صابر هفته قبل
بعد از هشت
روز اعتصاب
غذا در بهداری
اوين مورد ضرب
و شتم ، تحقير
و تهديد قرار
می گيرد و سپس
در روز شنبه
همان هفته در
يکی از
بيمارستانهای
تهران جان به
جان آفرين می
سپارد.
همراهان و
هم فکران هدی
می دانند که
او دغدغه
کودکان کار،
فرودستان له
شده، مردم مناطق
دور افتاده
ايران همچون
بلوچستان،
خانواده
زندانيان
سياسی، و
مهمتر از همه
بدنبال
ايرانی آباد و
آزاد بود.
فردی که خود
را رهرو حنيف،
مصدق، شريعتی
و طالقانی می
دانست و به
عزت الله سحابی
ارادتی خاص
داشت و در
شورای ملی
مذهبی ها
عنصری ثابت
قدم و مبتکر
به حساب می آمد
و نقش او را در
تداوم انتشار
9 سال از نشريه
ايران فردا،
به صاحب
امتيازی
سحابی همگان
به خوبی به
ياد دارند.
طی نوشته
های گوناگون
در مدت نزديک
به يک هفته از
خصائل نيکو و
به ياد ماندنی
اين زندانی
شهيد سخنانی
گفته و بيان
شده است. ما
اجازه می
خواهيم که از
برشی ديگر به
اين گواه و
شاهد عصرمان
نظری بيافکنيم.
فورا اجازه می
خواهيم بطور
موجز اعلام
کنيم که
استبداد
مذهبی حاکم بويژه
سران نظام
جمهوری
اسلامی در بوقوع
پيوستن چنين
مرگی تماما
مسئولند. تا
جائيکه
تعدادی از
زندانيان
سياسی بعد از مرگ
هدی صابر طبق
بيانيه ای به
خوبی آشکار
کرده اند که
مسئوليت عدم
رسيدگی به
وضعيت هدی
صابر به عهده
مسئولين
زندان و به تعبيری
رساتر بعهده
قوه قضائيه و
جمهوری
اسلامی هست.
ضمير
جمعی ملت
ايران به خوبی
می داند مرگ دهها
نفر چون هدی
صابر به دستان
پلشت نظامی ست
که هيچ نوع
مخالفتی حتی
مسالمت آميز
را هم برنمی
تابد. بويژه
اينکه وقتی می
بيند افرادی
نظير هدی صابر
به همراه فعاليت
سياسی به کار
اجتماعی هم می
پردازند. حساسيت
رژيم نسبت به
افرادی همچون
هدی صابر از
چند جنبه هست.
يکی مقاومت و
پی گيری و
تداوم فعاليت
و ديگری پی گيری
روش و شيوه ای
که امکان آزاد
کردن نيروی اجتماعی
و صد البته
تقويت
نهادهای
مستقل را داراست.
اين حساسيت
نسبت به چنين
افرادی تا جائی
ست که حتی اگر
آنان پرونده
قضائی هم
نداشته
باشند، به علت
هراس از
فعاليت های
اجتماعی اشان
رژيم تاب تحمل
آنان را
ندارد. به گفته
تمامی
آگاهان، هدی
صابر بدون هيچ
حکمی در زندان
بطور بلاتکليف
زندانی شده
بود. در اصل
چنين اعمالی
را زمانی می
توان به درستی
درک کرد که به
عمق ضربه ای
که به جمهوری
اسلامی وارد شده
است، به خوبی
اشراف داشته
باشيم. ضربه
استراتژيک جنبش
اجتماعی سال 88 پايه
های استبداد
مذهبی و ولايت
مطلقه فقيه را
به لرزه
درآورد و آنرا
تماما در نزد
مردم نامشروع
کرد. بنابر اين
هيچ
چاره ای
نديدند جز
اينکه دوباره
همچون اوايل
دهه شصت در پی
گسترش اختناق
در تمامی سطوح
باشند و فضا
را کاملا ببندند
و در پی
نابودی نهادی
های مدنی
باشند، تا
جائيکه برای
بی رمق کردن
طيف ها و
گروهای متعدد
اجتماعی و
سياسی، به
گروگان گيری
بپردازند، برای
برخی پرونده
سازی کنند و
برخی راهم
همچون هدی
صابر بطور
بلاتکليف
زندانی کنند.
استراتژی
سرکوب و
نابودی
مخالفين و
کشتن تدريجی و
از ميان
برداشتن
معترضين به
وضع موجود،
تنها برای چند
صباحی می
تواند
استبداد مذهبی
و روحانيت
حاکم و انديشه
فقاهتی را حفظ
کند. اينان
باد می کارند
و طوفان درو
خواهند کرد. می
کشند و زندانی
سياسی را که
برای اعلام
همبستگی با
کشته شدن هاله
سحابی جهت
نشان دادن ستم
و مظلوميت زنی
که تنها جرم
اش ايستادگی
در مقابل مزدوران
رژيم در هنگام
تشيع جنازه
پدرش بوده است،
اعتصاب غذا
کرده بود،
آگاهانه با
تاخير پزشکی
روبرو می کنند
تا بميرد و
اين جاهلان
نياموخته اند
که با مرگ هر
مبارزی دهها
انسان به صف
مبارزه
خواهند پيوست.
اينان مگر
نمی دانند که
نامشروع ترين
نامشروعانند.
اينان مگر نمی
دانند که در
دلها جز نفرت
و کينه جز
دشنام و لعنت
نکاشته اند.
اينان مگر نمی
دانند که در
ادامه هشت
فراز و هزار
نياز هدی
صابر، حرکت
نهفته هست و
از همان ريشه
که هدی صابر
سربرافراشت و
خود در طيف
آزادی خواهان
به ريشه مبدل
شد، شاخه و برگ
خواهد داد و
فرازهای بعد و
نيازهای ديگر
سربرخواهد
افراشت.
اين جماعت
مزور که جز
دروغ و حليه و
جز نيرنگ و ستم
کاری نمی
دانند، باز هم
به دروغ گوئی
خود اصرار می
ورزند که هدی
در زندان هم
بيمار بود.
اين جماعت
رياکار و ظالم
که ذره ای از
کرامت و
انسانيت و آزادی
و آزاده گی
بهره ای نبرده
اند، تقاص
اعمالشان را
خواهند داد.
زيرا هدی و
نسل او برای
ايرانی آزاد و
آباد با منش و
شيوه مسالمت
آميز وارد
شدند. اما اين
جماعت بايد
بداند که ديری
نخواهد پائيد
که جوانان
آگاه و عاصی
ايران،
دانشجويان
شجاع و زنان
فعال،
کارگران
زجرکشيده اما
خودآگاه در طرح
همان
مطالباتی که
هدی صابر بدان
اصرار می کرد
و حتی جانش را
فدای آن کرد، همچون
جنبش سال 88
دوباره برخواهند
خواست، و به
اين استبداد
شوم مذهبی
خاتمه
خواهندداد.
سرنگونی
استبداد
مذهبی امری
حتمی و محتوم
هست. زيرا
صدها و به
جرات می توان
گفت هزاران
نفر همچون هدی
صابر را نابود
کرده است. و اين
سنت الهی هست
که ظلم و ستم
پايدار نمی
ماند. به
تعبيری ديگر
نظام های
ضدمردمی به
دليل عدم
مشروعيت و
نابودی حقوق
شهروندان،
تقويت نظام
پليسی
و امنيتی،
زندانی کردن
افراد آگاه و
جسور و منتقد،
ايجاد اختناق
و سانسور، خود
زمينه های
نابودی اشان
را فراهم می
کنند. براستی مگر
هدی صابر و
دهها تن همچون
او که يا در
زندانها و يا
در خارج از
زندان کشته
شدند، چيزی به
غير از آزادی
و کرامت و
آبادانی
ايران می
خواستند. هدی
و ديگر شاهدان
و گواهان عصر
ما همچون هاله
و ندا و سهراب
همه و همه
طالب آزادی
بودند. و آنرا
حق می دانستند
و درکشاکش حق
طلبی و ازادی
خواهی است که
صف ها و خندق
ها جدا می شود.
حاکمين دين
پرست و حليه
گر در يک سو و
آزادی خواهان
حق طلب در
سوئی ديگر.
راه ميانه ای
نيست يا با
هدی و هاله هستيم
و در راه
آزادی و رهائی
فرودستان و يا
با، فرادستان
و تزوير پيشه گان،
تاريخ در گذر
از کشاکش و
جدال، سرنوشت
ملت ها را
نشان داده است
و افرادی همچون
هدی صابر در
تعميق اين
کشمکش و جدال
است که معنی
زندگی و مرگ
خود را حک
کرده اند. و
براستی به
گفته شريعتی؛
تو وقتی که در
صحنه حق و
باطل نيستی هر
کجا که خواهی
باش چه به شراب
نشسته باشی چه
به نماز. و
حقيقتا هدی
صابر نشان داد
که چقدر شکوفا
درسهای
بزرگان را
آموخته و با
فدا کردن جان
خويش در زمانی
که نمی توان
خوب زندگی
کرد،نشان داد
که می توان
خوب مرد و اين
چنين است که
او اسوه و
الگوئی
برای نسل آتی
ايران زمين شد.
درود به روان
پاک تمامی
شهدای راه
آزادی و برابری
شورای
سوسياليست
های مسلمان
خرداد 1390