دين و طبقه

در ادامه سلسله بحث هايی راجع به رابطه دين و دولت ، دين و سياست، در اين مقاله قصد بر آن داريم که  رابطه دين و طبقه را مورد بحث و بررسی قرار دهيم. ضرورت اين بحث هم از اينجا ناشی می شود که نسبت به اين مقوله  تلقی های متعددی از جانب طبقات حاکم، طبقات استثمارگر، حاکمان ستمگر و مستبد صورت گرفته است، اگر چه اساسا دين جهت رهايی انسان ها از ظلم و جور، طبقات حاکم  و رهايی شان از بندگی و بردگی سلطه گران نازل شده است، و اگرچه اکثريت پيروان پيامبران را طبقات فقير و فرودست تشکيل می داده اند و پيامبران آن ها را مستعد ترين اقشار برای پيام خود می دانستند، اما توهماتی که بعدا با چنگ انداختن دشمنان اديان به دين و چهره مذهبی و دينی دادن به ستم، استثمار، تبعيض و تحقير، به وجود آمده ، درک موضع حقيقی اديان نسبت به طبقات اجتماعی را مشکل کرده است. تلاش ما در اينجا باز کردن پنجره ای برای درک رابطه اديان با طبقات اجتماعی است.

به تحقيق که ما فرستادگان خودرا  با دلايل روشن فرو فرستاديم و کتاب ( که مجموعه ای از ضوابط و معيار هاست)  و ميزان را ( وسيله ای برای سنجش ) است ،با ايشان نازل نموديم تا اينکه مردمان خود برای قيام به قسط برخيزند . و آهن را که در آن برای مردم خطری سخت و سود هايی است ، پديد آورديم تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان او و پيامبرانش را ياری می کند. همانا خداوند نيرومند شکست ناپذير است.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿حديد۲۵

 

مردم امتی يگانه بودند ( که به سوی مقصدی مشخص و معين حرکت می کردند، اما در اين مسير ، ما بين آنان اختلافی ايجاد شد و وحدت و يگانگی شان را  را  از هم پاشيد، پس از آن  برای رفع اين اختلاف و و برقرای دوباره وحدت در بين آنان) خداوند پيامبران را بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت و با ايشان کتاب را ( که مجموعه ای از ضوابط و معيار های تعديل بخشنده  است  به حق فرو فرستاد  تا در ميان مردم بر سر آنچه که اختلاف کرده بودند به عدالت داوری نمايند. ...

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿۲۱۳بقره

در قرآن آيات زيادی با همين فلسفه و چرايی رسالت  پيامبران آمده است که در اينجا ما برای  نمونه 2 تا از اين آيات را انتخاب کرده ايم که می توان با تکيه بر آنها  رابطه بين اديان و طبقات را توضيح داد.

الف - در هر دو آيه  نه صحبت از يک پيامبر بلکه از همه پيامبران است ، يعنی اين چرايی ، تنها چرايی رسالت حضرت محمد( ص) نيست بلکه  همه پيامبران ابراهيمی است ، پس در نتيجه ما در اينجا نه از رابطه اسلام و طبقه و يا قران و طبقه بلکه از رابطه دين و طبقه صحبت می کنيم.

ب –  در آيات فوق موضوع  رسالت  پيامبران " ناس " ، توده مردم هست، يعنی تنها مسلمانان و يا مسيحيان و ... نيست ، بلکه تمامی توده هاست 

ج - در آيات فوق دو چرايی برای رسالت پيامبران ذکر شده است:  در آيه اول ( 25 حديد) هدف رسالت انبياء ، برپايی " قسط " بيان شده است ، اما قسط چيست و از چه محتوايی بر خوردار است که هدف و چرايی رسالت فرستادگانی هست که هرکدام با انبوهی از تضاد ها ، مشکلات، سختی ها، درد ها و رنج ها ، شکنجه ها و تهديد ها و اتهامات و با توسل به مبارزاتی سخت و طاقت فرسا ، می باشد.

قسط و عدل دو کلمه هستند که به صورت مترادف استعمال می شوند ، در حالی که موضوع قسط از لحاظ جامعه شناسی طبقاتی بسيار حساس است، "عدل"  عبارت است از شکل قانونی روابط اجتماعی ميان افراد و گرو های اجتماعی بر اساس حقوق شناخته شده فردی و گروهی.  در حاليکه  " قسط"  عبارت است از سهم حقيقی هر کس ، يا هر گروهی از مجموعه مواهب مادی و معنوی و امکانات اجتماعی در قبال نقشی که در جامعه بر عهده دارد . عدل در برابر جور است و می توان آن را بر اساس قانون وضع شده ای بر قرار کرد ، اما قسط زيربنای اقتصادی است بر اساس سهم حقيقی که يک فرد در جامعه دارد ، عدل مسئله روبنايی است و قسط امری زيربنايی  که به دستگاه قضاوت کار ندارد بلکه به نظام مالکيت و زيربنای اقتصادی بستگی دارد . برای داشتن عدالت بايد دادگستری را اصلاح کرد اما برای برپايی قسط بايد زيربنای اقتصادی جامعه ای که بر نظام مالکيت استوار است دگرگون ساخت. جامعه ای که طبقاتی است ، عده کثيری از" ناس" توده مردم توسط عده اندکی استثمار می شوند، عده کثيری  کارکن و توليد کننده، در خدمت تعداد بسيار اندکی صاحب سرمايه  هستند ، جامعه ای که عده بسيار اندکی اشباع از مصرف و غرق در تنوعات لذت ؛ و عده ديگر در سيه روزی و گرسنگی و فقر اقتصادی، فرهنگی هستند، جامعه ای هست نا برابر در مقابل جامعه مبتنی بر قسط ، و بر هم زدن زير بنای اقتصادی چنين جامعه ای رسالت همه رسولان و پيامبران است.

در آيه دوم (213 البقره) هدف از بعثت رسولان را برقراری وحدت و يگانگی در جامعه ای که دچار اختلاف شده، دچار تفرقه شده و صف ها از هم جدا شده و صف های متحد و يگانه به صف های متفرق و متخاصم تبديل شده اند، صف هايی که در روزگارانی به طور برابر از نعمت های سفره طبيعت برخوردار بودند  به صف هايی با تعداد اندکی با سفره های بسيار غنی  و صف های کثيری با سفره های فقير تبديل شده اند، صف هايی که جهت حفظ نظام بهره کشی حاضرند ميليون ها انسان را قربانی خوی افزون طلبی خود کنند

اين اختلاف انسانيت و بشريت را نابود می کند، اين اختلاف  انحراف را در جامعه انسانی نهادينه می کند و با ذات آفرينش و معنی و هدف  آفرينش در تضاد هست. طبقه ای انقدر در لذت غرق می شوند که هم خود و هم جامعه را تباه می سازند و طبقه ای ديگر حداقل امکانات برای رشد و پرورش خود نمی يابند . هدف انبيا  در اين آيه برای حل اين اختلاف است و برای برگرداندن صف متفرق و طبقاتی به صف متحد و همسان .بنابراين اگر  روند تاريخ بشر و در سير آن آمدن رسولان برای حل اختلاف را به خواهيم تيتر وار ذکر کنيم :

اول- يگانگی امت بشری " كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً"

دوم – آغاز اختلاف و دو قطبی شدن و طبقاتی شدن اجتماعات انسانی

سوم - جنگ طبقاتی بين قطبی که به مالکيت اعتقاد دارد " قابيل " با قطبی که به مالکيت اعتقاد ندارد.

چهارم- ارسال رسولان برای حکميت بر امر اختلاف، زيرا تا وقتی که انسان ها امت واحده بودند ، احتياجی به رسالت و بعثت نبود. اما موضوع مهم تر از اينها اين است که می گويد برای چه اختلاف کردند" بَغْيًا بَيْنَهُم " تجاوز به حقوق يکديگر ، نشان می دهد که تاريخ  اجتماعات انسان وارد مرحله دو قطبی شده و استثمار طبقاتی،نژادی ، ملی، قومی و ... به وجود آمده.  از اين مرحله به بعد است که رسالت انبياء جهت احقاق حقوق و نجات آن قطبی که مورد تجاوز، ستم و استثمار قرارگرفته آغاز می شود. و حتی در اين امر موضوع به قدری حساس است که در "جامعه " و نه در هستی ، "خدا "، خدای توده مردم استثمار شده و ستم کشيده تلقی شده و تماما  در مقابل "طاغوت " که مظهر طبقات ستمگر و قدرتمدار و استثمارگر است قرار می گيرد .

 قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱مَلِكِ النَّاسِ ﴿۲إِلَهِ النَّاسِ ﴿۳

به اين ترتيب بر خلاف "جهان بينی" که فقط يک خدا وجود دارد و بقيه همه نمود هستند، در جامعه طبقاتی خدا تجسمی و بيانی و پرچمی و جهت و شعاری از يک قطب است، در برابر قطبی که  " قدرت و ثروت و معرفت" را به انقياد و انحصار خود در آورده . از اين نظر هست که به قول معلم شريعتی  در تمام آياتی که  متعلق به جامعه و تاريخ هست ،می توانيم الله را برداريم  و به جای آن " ناس " بگذاريم. در اينجا روشن است که در جهان شرک وجود ندارد . اما اين شرک در جامعه هست . و در جامعه ای که شرک وجود دارد ؛ تضاد الله و طاغوت ، ملا و ناس ، مستکبر و مستضعف  وجود دارد و در اين جامعه خداوند در صف  ناس، در صف مستضعفين، در صف طبقه استثمار شده، و کلا طبقه ای که مورد " ظلم و ستم" ، استثمار و بهره کشی"  و استثمار فکری و فرهنگی قرار گرفته، هست و رسالت انبيا نيز تماما در ميان اين قطب است  کما اينکه هم ريشه طبقاتی شان و هم زبانشان  هم متعلق به اين قطب و رسالت شان نيز برای دفاع و رهايی و آزادی اين قطب از ستم های  گوناگون است " قطب اميين"

   هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿ جمعه۲

اوست آن كه در ميان  اميين  فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و تزکيه شان گرداند و کتاب و حکمت( کتاب را در اعمال و رفتار و شخصيت خود جاری کردن ) را به آنان  بياموزد. قطعا آنان پيش از آن در ضلالت  آشکاری بودند.

- اما امی کيست؟ :

امی به معنای همان وابستگی به معروفترين لايه های طبقه محروم است ، و يک مفهوم منفی هم ندارد، لايه هايی که بالنده هستند و مستعد ترين لايه برای پذيرش پيام انبيا جهت برپايی جامعه ای مبتنی بر قسط، اينها کسانی هستند که پيام انبياء را نه از موضع مصلحت، نه از موضع منافع ، بلکه با تمام وجود می پذيرند و تا آخر هم بدان  وفادار می مانند.ابوذر يک امی است و قرآن اهميت يک  امی و استعدادی ونياری که برای پذيرش پيام دارد اين چنين به خود رسول تذکر می دهد:

عَبَسَ وَتَوَلَّى ﴿۱﴾، أَن جَاءهُ الْأَعْمَى ﴿۲﴾، وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ﴿۳﴾، أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى ﴿۸ الذِّكْرَى ﴿۴﴾، أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى ﴿۵﴾، فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى ﴿۶﴾، وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى ﴿۷﴾، وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى ﴿۸ ،  وَهُوَ يَخْشَى ﴿۹

 چهره در هم كشيد و روى گردانيد (۱) که آن مرد نابينا پيش او آمد (۲) ، و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد (۳) ، يا پند پذيرد و اندرز سودش دهد (۴) ، اما آن كس كه خود را بى‏نياز مى‏پندارد (۵) ،   تو بدو مى‏پردازى (۶)،با آنكه اگر پاك نگردد بر تو [مسؤوليتى] نيست (۷)،و اما آن كس كه شتابان پيش تو آمد (۸)،در حالى كه [از خدا] مى‏ترسيد (۹) ، تو از او به ديگران مى‏پردازى (۱۰)

امی از امت است ، و همه پيامبران ابراهيمی وابسته به اين طبقه محروم هستند. اينکه در عصر پيامبر امی به بيسواد ها هم  گفته می شود ، معنی اش اين نيست که اينها بيسوادی را برگزيده اند بلکه معمولا سواد و دانش در اختيار طبقه حاکم بوده و دبيران و روحانيون درس می خوانده اند  و توده مردم محروم از نعمت سواد و تحقيق و تحصيل محروم بوده اند. اينکه خداوند می گويد " الرسول النبی الامی" وابستگی رسول را به اين طبقه محروم نشان می دهد.

از مقايسه سه آيه  25 حديد ، 213 بقره و 2 جمعه ، هم هدف مرحله ای انبياء ( قيام به قسط) هم هدف استراتژيک آنها (  حل اختلاف و به وجود آوردن جامعه بی طبقه) و هم طبقه ای که پيامبران جهت تحقق رسالت شان به آنها تکيه می کنند(محرومين، ستمديدگان و استثمار شدگان)  مشخص می شود. حال سئوال اينجاست که آيا صرف وابسته بودن به طبقه محروم برای مبارزه جهت برپايی جامعه ای مبتنی بر قسط کافی است؟ کيفيتی که اين طبقه بايد پيدا کند تا صلاحيت محقق ساختن رسالت انبياء که در حقيقت همان رهايی خودشان از زير فشار محروميت و ستم و استثمار و تحقير و ضلالت  است را در آيه 2 سوره جمعه به روشنی بيان شده است:  

   هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿ جمعه۲

1-  اول اينکه مخاطب اميين هست و هدف، رهايی آنها از ضلالت است .

2 – رسولانی که برای بر انگيختن اميين برای نجات خودشان نازل شده خود از بين همين طبقه محروم اميين هستند

3-  ديناميزم بر انگيخته شدن طبقه محروم و يا پروسه ای که آنان طی می کنند تا صلاحيت نجات خودرا پيدا کنند عبارتند از:

·               - يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ،- آيات خداوند که مجموعه ای از ضوابط رهائيبخش و نجات بخش و وحدت بخش  بر آنان خوانده می شود

·               - وَيُزَكِّيهِمْ – تنها تلاوت آيات خداوند کافی نيست بلکه نفس انسان ها آراسته به توحيد باشد، کسی که در جهت برپايی قسط است خود بايد مقسط باشد، کسی که برای حل اختلاف و برپآيی جامعه توحيدی و برابر تلاش می کند ، خود بايد موحد باشد. بنابراين آراستگی نفس به توحيد و داشتن اخلاص،  اولين ضرورت پس از شنيدن آيات است، اصلا لازمه درک آيات ، تزکيه شدن و پاکيزه شدن در کشاکش مبارزه، درگيری با تضاد ها و ابتلائات هست و گرنه می توان همان آيات را برای نفاق انداختن بين توده های مردم و به قصد حاکميت بر مردم بر سر نيزه کرد. همان آيات در حاليکه در زندان های رژيم جمهوری اسلامی شکنجه و تجاوز و تحقير و پستی و جنايت حد و مرزی نمی شناسد ، مرتب شب و روز خوانده می شود.  و اين مرحله مرحله طاقت فرسا و بسيار خطيری هست. زيرا آيات خدا توسط رسول ابلاغ می شود، اما تزکيه نفس ها و اراسته شدن روابط و اخلاق و رفتار، به انسان ها بر می گردد . چه بسا شکست در همين مرحله هست که نهضت رسولان را با شکست مواجه می سازد و موجب می شود که جامعه طبقاتی خودرا در اشکال ديگری بازسازی کند، و قدرتمداران، استثمارگران و رهبانان( روحانيون)  مجددا در لباس دين و با تمسک به همان آيات و با مسخ آنها مجددا بر محرومين حاکم شوند.

·               - وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ – آموزش و تعليم ضوابط ،  و زنده کردن اين ضوابط در خود و تبديل ضوابط از حرف به عمل و از ذهن به عين  مرحله سوم هست.

·               - برای پايداری جامعه برابر ، فرهنگ برابری طلبانه  لازم است و برای پايداری جامعه آزاد بايد استبداد از فکر و روابط، انسان های آن جامعه رخت بربندد . حافظ جامعه سوسياليستی انسان های سوسياليست هستند و حافظ جامعه آزاد انسان های آزاديخواه .

شورای سوسياليست های مسلمان

11 نوامبر 2011