به
بهانه عمليات
تروريستی در
نروژ
بحران
جهانی سرمايه
داری و رشد
مضاعف راسيسم
روز جمعه 22
جولای بمبی
قوی که در
ماشينی جا سازی
شده بود و
جلوی ساختمانهای
دولتی
در اسلو منفجر
شد منجر به
کشته شدن 8 نفر
و ويرانی
وحشتناک در
اطراف محل بمب
گذاری شد، بعد
از آن فرد بمب
گذار با لباس
پليس وارد کمپ
تفريحی
جوانان حزب
کارگر نروژ شد
و عنوان نمود
که به عنوان
تحقيق در باره
بمب گذاری به
کمپ آمده است
و خواهان آن
شد که تمامی
حاضرين در کمپ
در محل جمع
شوند. اين فرد
بمب گذار که
خود لباس پليس
در تن داشت و
دو اسلحه
بسيار پيچده نيز
با خود داشت
شروع کرد به
تير اندای به
سوی جوانان.
جوانان که
برای نجات
خويش وارد
رودخانه می
شدند تا از
تير رس خارج
شوند، مورد
اثابت گلوله
آتشين اين
تروريست
سنگدل قرار
گرفته و
از پای در می آمند. يک
شاهد عينی که
از مسولين کمپ
نيزبود گفت که
فرد تروريست
خيلی خونسرد
بود و به
راحتی آدم می
کشت، تمامی کسانی
که در آب می
پريدند نيز
کشت. با آمدن
پليس فرد
تروريست خود
را بدون هيچ
مقاومت تسليم
کرد. عمليات
بمب گذاری و
تيراندازی در
مجموع منجر و
به کشتن شدن 84
نفر و مجروح
شدن چندين نفر
گرديد. فرد
بمب گذار که
يک جوان 32 ساله
نروژی بود
فردی مسيحی و
بنيادگرا و
نيز راسيست
بود که انگيزه
خود را در
مورد دست زدن
به اين جنايت
هولناک خارجی
ستيزی و اسلام
ستيزی عنوان
کرد و مخالفتش
با حزب کارگر
را به
خاطر بر خورد
ملايم با
خارجيان و مسلمانان
معرفی کرد. ما
برای بررسی
اين جنايت
هولناک و نيز
دلايل آن تلاش
می کنيم تا
عواملی که منجر
به پرورش چنين
انسانهای
جنايتکاری می
شود را بررسی
کرده و نشان
دهيم که اگر
هوشياری های لازم
بکار گرفته
نشود، چه
عواقب
هولناکی در
انتظار بشريت
خواهد بود.
چه عواملی
منجر
به راسيسم
پروری در جهان
سرمايه داری
می شود.
سرمايه
داری جهانی به
خاطر
بحرانهای
ادواری و ذاتی
خويش و نيز
بخاطر عدم
توانايی های
لازم جهت خروج
از بحران،
همواره بر آن
است تا با فراکنی
و تقصير را بر
گردن ديگران
انداختن،اذهان
توده
های جوامع
متروپل که در
رابطه با
فشارهای ناشی
از بحران، ميل
به اعتراض و
مقاومت در
آنها بوجود می
آيد، را به
مسائلی غير
واقعی و
انتزاعی سوق
دهد. در صد سال
اخير در اروپا،
سرمايه داری
يکبار بعد از
جنگ جهانی اول
و نيز
بحرانهای
ناشی از آن و عدم
توانايی های
لازم جهت برون
رفت از بحران،
و
فراکنی بحران
و ستيزه جويی
عليه
سوسياليزم و کمونيزم،
و تقويت
فاشيزم ،
سرانجام
زمينه های
رشد، راسيسم را در
اروپا و
در مهد
کشورهای مدرن
و صنعتی فراهم
آورد. تا
جائيکه بخشی
ای از
بورژوازی، بخش
اعظم توده ها
ی طبقه متوسط
و متوسط به
پايين و حتی
بعضا کارگران
دراروپا،
بويژه در
آلمان و
ايتاليا، جذب
برنامه های
ناسيونال-
سوسياليستی
احزاب نازيست
شدند. در واقع
هيتلر در
آلمان،
موسولينی در
ايتاليا و
بعضا فرانکو
در اسپاينا
متعاقب
سياستهای بحرانهای
زای نظام
سرمايه داری
در اروپا شکل گرفتند.
آنگاه
که فاشيزم به اوج
قدرت خود
رسيد، در پی
تصاحب جهان بر
آمد و جنگ دوم جهانی
را بر اروپا
تحميل کرد، که
نتايج
وحشتناک آن
هنوز در خاطره
ها وجود دارد.
سران کشورهای
سرمايه داری
از انگليس و فرانسه گرفته
تا امريکا
وکانادا و .... در
هراس از
حاکميت يافتن
فاشيزم در
جهان با هم
متحد شدند.
اما عليرغم
اين اتحاد
بزرگ به نام
متفقين باز
امکان غلبه بر
نازيسم و
فاشيزم ميسر
نگشت، تا اينکه
به ناچار دست اتحاد
به سوی
سوسياليسم و
کمونيسم دراز
کردند و با
استالين دشمن
ديرينه خود
متحد شدند. اتحاد
سرمايه داری
غرب با
کمونيسم روسی
به عنوان
دشمنان قسم خورده
در مقابل
نازيسم و
فاشيسم به لحاظ
تاريخی حکايت
از آن دارد که
رشد راسيستم و
فاشيزم تا چه
حد می تواند
برای بشريت و
حتی برای خود
جامعه سرمايه
داری زيان بار
باشد.
بعد از
شکست نازسيسم
و فاشيسم در
آلمان،
ايتاليا و
اسپانيا و بعد
از بر رسی
فجايع بر جا
مانده،
سرمايه داری
جهانی در
کنار
دشمنی
ديرينه اش با نظام
سوسياليستی
بلوک شرق،
برآن شد تا با
تمام گرايشات
راسيستی و
فاشيستی در
کشورهای
متروپل مقابله
نموده و مانع
از رشد و
گسترش مجدد
اين پديده شوم
و خانمان بر
انداز در
اروپا و
امريکا و بالطبع
در جهان شود.
به همين دليل
نيز عليرغم اينکه
تمامی احزاب و
سازمانهای سياسی،
حتی گرايشات
چپ و کمونيستی
در اروپا حق تشکل
و فعاليت داشتند،
اما احزاب
راسيستی از اين
حق محروم
بودند. اگر چه بعد از
جنگ، مقابله
با رشد و
گسترش مجدد راسيسم
در دستور کار دول
سرمايه داری
قرار داشت،
اما دشمن عمده
برای سرمايه
داری نه
راسيسم، بلکه
سوسياليسم و
کمونيسم بود.
و از آنجائيکه
زمينه های رشد
سوسياليزم
بعد از جنگ در
اروپا و
امريکا رو به
گسترش بود و
امکان روی
آوری کارگران
و زحمتکشان به
سوسياليزم
زيادبود، سرمايه
داری جهانی
بويژه در
اروپای مرکزی
و اروپای
شمالی و تا حدی
در امريکا بر آن
شدند تا با تقويت
دولت رفاه و
افزايش خدمات
اجتماعی (که
عمدتا از طريق
مبارزات بی
وقفه کارگران
و زحمتکشان و
مبارزات
روشنفکران و
مبارزين چپ
اعم از
مارکسيستها و
انارشيستها و
... و هم
چنين از طريق
غارت جهان سوم
و تزريق آن در
اندام جوامع
سرمايه داری
بدست آمده بود)
از
اقبال توده ها
به سمت سوسياليزم
و کمونيزم کاسته
شود. دشمنی بيش از
حد با کمونيزم
و نيز تقويت
دولت رفاه و گسترش
امکانات
اجتماعی و نيز
غارت جهان سوم
، باعث گرديد،
تا ديواری
ضخيم ما بين
بشريت بوجود
بيايد. جهان گرسنه
و جهان سير.
. به هر حال
فاصله
انسانها و
بشريت و تضاد
های طبقاتی به
شدت افزايش
يافت. تقويت دولت
رفاه و نيز
گسترش
امکانات
اجتماعی در جوامع
سرمايه داری بخاطر
رشد صنعت و
توليد ات
انبوهی
در کشورهای
متروپل و نيز
غارت جهان سوم
و استثمار
مضاعف
خلقهای جهان
گرسنه، باعث
گرديد تا بقول
معلم شريعتی
نوعی امبورژوازه
شدن در ميان
مردم اروپا و
امريکا بويژه
کارگران و
زحمتکشان
بوجود بيايد. امری که
باعث گريديد
تا نظام
سرمايه داری
از گزند
سوسياليزم در امان
باشد.
موقعيت
سرمايه داری
بعد از
فروپاشی بلوک
شرق
تا قبل از
فروپاشی بلوک
شرق، دشمن
عمده سرمايه
داری، هما ن کمونيرم،
مبارزات
رهايی بخش
خلقها از سلطه
استعمار، و
مبارزات
کمرنگ
کارگران و
زحمتکشان در
کشورهای
متروپل بود. اما پس
از فروپاشی
بلوک شرق
بسياری از
موازنه ها عوض
شد. سرمايه
داری
وامپرياليزم
جهانی جهت متحد
کردن صفوف
خويش و نيز
ادامه غارت خلقهای
جهان سوم ديگر
نمی توانست به
مستمسک
هراس از
کمونيزم،
تکيه کند. بنابراين
می بايست دشمن
ديگری برای
خويش دست و پا
کند. دشمنی که
دير آشنا و
نيز با سابقه
است. دشمنی که
امپرياليزم و
سرمايه داری
جهانی از بسياری
از زير و بم
های آن اطلاع
دارد و از زمانی
که استعمار
پير انگليس در
غارت خلقهای
جهان سوم
سردمدار بود،
با آن در چالش
بود. و آن دشمن
ديرينه که
سرمايه داری
جهانی در مقاطعی
از تاريخ پر
از فراز و
نشيب خود از
آن بعنوان
دوست هم
استفاده کرد،
تا با دشمن
عمده خود يعنی
سوسياليزم و
کمونيسم
مقابله کند،
چيزی نبود جز
اسلام و اسلام
خواهی. که
چهره ای دو
گانه داشت و
دارد.1- چهره
مترقی، عدالتخواهانه
و ضد استعماری
2- چهره ای
ارتجاعی،
واپسگرا و
طرفدار
سرمايه داری
در مخالفت
شديد با
سوسياليسم.
تهاجم
فرهنگی
به ريشه های
اسلام رهيی
بخش جهت تقويت چهره
ارتجاعی
اسلام
از
آنجائيکه
سرمايه داری و
امپرياليسم
جهانی از
بسياری از زير و بمب
اسلام اطلاع
داشت و از
ظرفيتهای
مترقی آن واقف
بود، بر آن شد
تا پس از
فروپاشی بلوک
شرق، چهره
دشمنی که
همواره يار و
مدد کار او(به
جز در مواردی
خاص) در
مقابله با
کمونيزم بين
المللی بود،
ريشه ها را
نشانه بگيرد.
به همين خاطر
از آيات
شيطانی سلمان
رشدی شروع
کرد. پس از آن
در بسياری
موارد تلاش
کرد تا اين خط
فرهنگی و در
واقع ريشه
زدايی را
تقويت کند. در
چند سال اخير
نمونه های اين
حرکت را در
دانمارک و مسئله
کارتون سازی
چهره پيامبر،
سپس از ماجرای
اسلام ستيزی اريش
علی، زن
سوماليايی
مقيم هلند که
نخست يکی از
اعضای حزب
کارگر بود و
سپس عضو حزب
ليبرال هلند
شد و بعد از آن
از
ساختن فيلم
فتنه توسط ويلدرز
در هلند که
باز در رابطه
با پيامبر
اسلام بود و
نهايتا طرح آتش
زدن قرآن در
امريکا توسط
يک کشيش و....
شاهديم.
پس از اين
تهاجمات
فرهنگی و حتی
قبل از آن
نيروهای
بنياد گرای
اسلامی در
خاور ميانه و
در ايران به
خاطر درکی
ارتجاعی از
اسلام و بخاطر
اينکه تقابل اسلام
با
جهان سرمايه
داری را صرفا
تقابل مسلکی و
ضديت با
مسيحيت و
يهوديت می
ديدند(
همانگونه که
قبلا با
کمونيسم می
ديدند و
کمونيسم را
تنها در نفی
خدا و پيامبر
و آخرت می
فهميدند)
زمزمه های جنگ
عليه کفر و
کفر جهانی را
سر دادند. خمينی
به عنوان مدعی
رهبری شيعيان
در جهان
فتوای قتل
سلمان رشدی را
صادر کرد و
رهبران
اسلامی در
کشورهای خاور
ميانه مسئله
مقابله کفر با
اسلام را طرح
کردند. امری
که سران جهان
سرمايه داری
دقيقا تعقيب
می کردند.
ماجرای
القاعده و 11
سپتامبر و
حمله به
برجهای دوقولو
و متعاقبا
ترورهای کور و
وحشتناک در
بسياری از
کشورهای
اروپايی، و
آسيايی و
افريقايی و .....
عملا اين تصور
را بوجود آورد
که اسلام يعنی
تروريسم و
اسلام خواهی
يعنی دشمنی با
تمدن و
پيشرفت. تمامی
اين سياستها
درست در زمانی
پيش می رفت که
بمبهای
امريکايی و
انگليسی و
اسراييلی بر
سر مردم و کودکان
افغانی،
عراقی و
فلسطينی با
شقاوت و
ددمنشی قرون وسطايی
ريخته می شد و
دهها هزار
کشته، مجروج و
بيخانمان از
خود بر جای
گذاشته و
تمامی زيرساختهای
اين کشورها را
به نابودی می
کشيد.
جهان
سرمايه داری
دريافته بود
که بعد از
فروپاشی بلوک
شرق و بعد از
سياستهای
نئوليبرالی تاجريسم
و ريگانيسم و
بعد از
تسلط بازار
آزاد و خصوصی
سازی های مفرط
و نهايتا گلوباليزاسيون
يا جهانی
سازی، آنها با
دو مشکل بزرگ
مواجه خواهند
شد. 1- غارت
خلقها بويژه
خلقهای خاور
ميانه که
بيشترين معدن
انرژی جهان از
آنجا تامين می
شود و نيز
ايدئولوژی و
يا مکتبی که
توده های
خاورميانه می
توانند با
توسل به آن
متحدانه عليه
غارتگری ها
سرمايه داری
جهانی و
متحدين منطقه
ای آنان يعنی
سران جنايتکار
کشورهای
خاورميانه که
هر کدام بيش
از 20 سال بر اريکه
قدرت تکيه زده
اند مبارزه
نمايند. 2- باز
پس گرفتن دست
آوردهای
اجتماعی و
خدماتی توده
ها در جوامع متروپل
که محصول
مبارزات خود
کارگران و
زحمتکشان و
نيز نيروهای و
احزاب مترقی
اروپايی و
امريکايی از يکسو
و هراس از
گسترش
کمونيسم و
سوسياليسم در
جوامع سرمايه
داری بود.
مسئله
استثمار
کارگران و
زحمتکشان در
جوامع متروپل
و نيز غارت خلقهای
جهان سوم
همواره از
ارکان اصلی
قدرت گيری
جهان سرمايه
داری، بويژه
بعد از رشد
ماشينيزم و
صنعت بوده
است.
ايدئولوژی
های مارکسيسم،
اسلام و
ملی گرايی عملا می
توانستند به
عنوان
نيروهای بازدارنده
عمل کنند و در
دورانی اين
کار را کردند،
اما
نتوانستند به
پيروزی
استراتژيک
دست پيدا کنند
و عملا مارکسيسم
و ملی گرايی،
به نوعی بازی
را واگذار
کردند. اسلام
نيز به عنوان
يک ايدئولوژی
رهايی بخش و
عدالت طلب نيز
نتوانست خود
را در عرصه
جهانی بويژه
بعد از به
حاکميت رسيدن
رژيم ارتجاعی
و ضد مردمی
جمهوری
اسلامی در
ايران و
طالبان در افغانستان
و عملياتها
تروريستی
القاعده به
نمايش بگذارد.
در اين ميان آنچه از
اسلام بواسطه
همکاری
مستقيم و غير
مستقيم سرمايه
داری با
بنيادگرايی
(چه در دوران
جنگ سرد و چه
در دوران بعد
از جنگ) به
نمايش گذاشته
شد، عبارت بود
از: تروريسم ،
بنيادگرايی،
غرب ستيزی و
در گيری مسللکی
با مسيحيت و
يهوديت. از ين
پس هيولای
اسلامی جای
هيولای
کمونيسم را در
جهان سرمايه
داری گرفت. با اين
تفاوت که در
دوران
کمونيسم و
بلوک شرق، سرمايه
داری در هراس
از رشد
سوسياليسم در
جهان سرمايه
داری، مجبور
به افزايش خدمات
اجتماعی و رفا
هی بود
، اما در
دوران فعلی
بخاطر خصوصی سازی
و حاکميت
بلامنازع
بازار آزاد و
بحرانهای
ناشی از
حاکميت
نئوليبراليزم
و نهايتا تن دادن
دولتها به
نيازها و
تمايلات
منفعت طلبانه
صاحبان صنايع
و سرمايه(اعم
از مالی و
صنعتی) شروع
به از پس
گرفتن دست
آوردهای
مبارزاتی
مردم در جهان
سرمايه داری
کردند.
بی شک
مقاومت کارگران
و زحمتکشان در
مقابل هجوم بی
امان دولتهای
سرمايه داری
به دست
آوردهايشان
می تواند مانعی
عمده جهت
اعمال حاکميت
بازار آزاد باشد.
بنابراين
بايد مجددا
دشمن تراشی
شود. چه دشمنی
عينی تر و در
دسترس تر از
خارجيان و
مسلمانان
برای دول
سرمايه داری
جهت اعمال
سياستهای ضد
انسانی آنها
وجود دارد. تبليغات
شبانه روزی
رسانه های
امپرياليستی و
جهان سرمايه
داری که می
توانند شب را
به جای روز
قالب کنند.
چنان هراسی از
اسلام و اسلام
خواهی و نيز
حضور خارجيان
در کشورهای
متروپل بوجود
آورد که گويا
در همين چند
سال آينده،
خارجيان و مسلمانان
تمام ارويا و
امريکا را به
زير سلطه خود
در خواهند آورد. در خلال
اين سياستهای
تبليغاتی،
هجوم به دست
آوردهای تا
کنونی توده ها
اعم از مردم
بومی و خارجی
هر چه شديدتر
در جريان هست.
بيکاری،
استخدام
کارگران موقت
به جای گارگران
دائمی،
افزايش هزينه
های درمانی،
بالا بردن سن
باز نشستگی،
کم کردن حقوق باز
نشستگی، حذف
سوبسيدی ها،
ذخيره
سازيهای در
زمينه های
آموزشی،
بهداشتی و
خدماتی و..... به تمامی
در خدمت
سياستهای
لجام گسيخته
حاکميت بازار
و
نئوليبراليسم
می باشد.
تنها راه
حل برای برون
رفت از بحران
در جامعه سرمايه
داری ( راهی که
سرمايه داران
را قويتر و
غنی تر می کند و
توده ها ی
زحمتکش را
فقيتر و
ضعيفتر)
برای نظام
سرمايه داری
،همان سياست صرفه
جويی است. رشد
و گسترش
راسيسم و
تبعيض نژادی
درست از
همينجا آغاز
می شود. زيرا از
نظر تبليغات
سرسام آور
رسانه های
جهان سرمايه
داری ، عاملين
ايجاد بحران
نه سياستهای لجام
گسيخته و
استثماری
حاکميت بازار
آزاد و
نئوليبراليزم
و سياستهای
جنگ طلبانه آنهاست
که ميلياردها
دلار سرمايه
مالی و صنعتی
را دود می کند
و به هوا
میدهد و هم
چنين صدها
هزار مردم بی
گناه
را به کشتن
می دهد، بلکه
حضور کارگران
خارجی و
پناهندگان
سياسی –اجتماعی
و نهايتا
مسلمانان می
باشد.
پس بايد تخم
نفرت را با
تمام قوا
پاشيد و دشمن
تراشی کرد. به
سازمانها و
احزاب راسيستی
که بعد از چنگ
جهانی دوم حق
فعاليت علنی
نداشتند و در
موقعيت بسيار
ضعيفی بودند،
دوباره پر
وبال داد . اسلام
ستيزی را همانند
کمونيست
ستيزی و خارجی
ستيزی اشاعه
داد. بويژه
اينکه سياست
اروپای واحد
نيز با
چالشهای
زيادی مواجه
شده است
و کشورهای
اروپايی يکی
پس از ديگری
ورشکست می
شوند.
سرمايه داری
تلاش می کند تا
اسلام ستيزی و
خارجی ستيزی
را جايگزين
مبارزه
طبقاتی و
مبارزه ضد
اجحاف گرانه
توده های
کارگر و
زحمتکش در
اروپا و
امريکا کند.
در اين رابطه
دول سرمايه
داری تا آنجا
پيش می روند
که نيروهای چپ
و مترقی
کشورهای خود را
به جرم همکاری
با خارجيان و
مسلمانان تحت
تعقيب قرار می
دهند. بعد از 11
سپتامبر کليه
فعاليتهای ضد
جهانی سازی(ضد
گلوباليزاسيون)
که در کشورها
انجام می گرفت
زير کنترل
قرار می گرفت. اگر چه
خارجی ستيزی و
اسلام ستيزی و
راسيست پروری در درجه
اول خود
مسلمانان و
خارجيان را
نشانه می گيرد(همانند
محدود کردن
حجاب، محدود
کردن ساختن مساجد،
توقف ذبح شرعی
حيوانات، عدم
استخدام
مسلمانان و
خارجيان
و....).اما در روند گسترش
خود دامن
شهروندان
اروپايی و
امريکايی را
بويژه
نيروهای آگاه
و مبارزی که
ريشه های اصلی
بحران و نا
سامانی را می
شناسند، می
گيرد و سرآخر
زندگی تمامی
شهروندان
اروپايی را در
مخاطره قرار
می دهد. چون
راسيسم
و فاشيزم
پديده ای
ارتجاعی و
خانمان
برانداز است
که در صورت
قدرت گيری،جز
ويرانگری و
جنگ و
نابودی چيز
ديگری از خود
برجای نمی
گذارد. هيچ کس
فکر نمی کرد
که عمليات
تروريستی روز
جمعه
در نروژ توسط يک
جوان راسيست نروژی
آنهم عليه
شهروندان
نروژی در آن
سطح گسترده و
با طراحی های
حساب شده و
سلاح پيچيده
انجام گرفته
باشد. رسانه
های سرمايه
داری که در وارونه سازی
و جای شب و روز
را با هم عوض
کردن يد طولايی
دارند، در
همان دقايق
اول شروع به خبر
پراکنی و جو
سازی کردند.
نخست انجام عمليات
را بر گردن
رهبری انصار
الجهاد به نام
الاحمدی انداختند
که دولت نروژ
با تقاضای پناهندگی
او مخالفت
کرده بود و می
خواست او را
به عراق
برگرداند. بعد
از آن گمانه
زنی های رسانه
های
امپرياليستی
هول
سازمانهای
تروريستی اسلامی
و خارجی و.... شروع شد.
اما ناگهان
جهانيان با
چشمان حيرت
زده بر چهره
کسی نگريستند
که هم نروژی و
هم يک مسيحی
بنياد گرا بود.
بنابراين نه
خارجی بود و
نه مسلمان
بنياد گرا.
بعد از آن کل
ماجرای تبليغاتی
عوض شد. فرد
تروريست را فردی
روانی و
افسرده لقب
دادند که ظاهرا
قابل ترحم و
کمک هم می
باشد. و
اصلا اصل قضيه
يعنی راسيسم و
تروريستم به
فراموشی
سپرده شد. و
کمتر کسی از نظريه
پردازان جهان
سرمايه داری
است که راجع به
خطر راسيسم و
تروريسم سخن
به ميان آورد
و ريشه های آن
را جستجو کند
و شباهتهای آن
را با ترورهای
کور
بنيادگراهای
اسلامی و
يهودی توضيح
دهد. همانگونه
که تروريستهای
بنيادگرا در
عراق و
افقانستان
شهروندان
کشور
خود را به
بهانه همکاری
با خارجيان ترور می
کنند،
بنيادگرای مسيحی
در قلب نروژ
شهروندان
کشور خود را
به خاطر
نزديکی به
خارجيان و
مسلمانان
ترور می کند. اگر
بخواهيم کمی
عميق تر نستب
به جنايات
بنگريم، در می
يابيم
که
ريشه تمامی اين
جنايات در وجود
سرمايه داری
لجام گسيخته
ای است که
برای کسب سرمايه
و سود از هيچ
جنايت جنگ
طلبانه و
غارتگرانه ای
فروگذار نمی
کند.
نظامی که
دوجنگ را در
عرضه بين
المللی بوجود
آورد و در
مخالفت با
سوسياليزم و
عدالت احتماعی
عامل شکل گيری
و تقويت
نازيسم و فاشيزم
در جهان شد که
دود آن نخست
به چشم
خارجيان،
چپها و نيروهای
مترقی رفت و
سرانجام
گريبان همه
جهانيان را گرفت و
بيش از 5
ميليون کشته و
ويرانه های
عظيم بر جای گذاشت.
و اکنون نيز
که سرمايه
داری بحران زا
قدرت برون رفت
از بحرانهای
درونی را
ندارد با راسيست
پروری، خارجی
ستيزی و
مسلمان ستيزی
می رود تا بار ديگر
تاريخ را
تکرار کند.
چگونه
بايد در مقابل
اين روند
ايستادگی کرد.
اتحاد خارجيان،
مهاجرين و
مسلمانان با
نيروهای
مترقی و چپ
مقيم جوامع
سرمايه داری،
اتحاديه های
کارگری و
تشکلهای
مترقی و انجام
فعاليتهای ضد
راسيستی و ضد
فاشيستی جهت
مقابله با
سيستم ستمگر و
راسيست پرور
نظام سرمايه
داری از جمله
وظايف ما و
تمامی
نيروهای
مترقی و آزاديخواه
می باشد.
تروريست
نروژی که دست
به کشتار
شهروندان خود
زد بخاطر آن
بود که حزب
کارگر و شاخه
جوانان آن
رابطه بهتری
با خارجيان
داشتند و خارجی
ستيزی و
راسيسم را
محکوم می
کردند.
بنابراين
جريانات
راسيستی از
اين اتحاد و
همبستگی وحشت
نموده و مرتکب
جنايتی ضد
انسانی و ضد
بشری شدند. از
اين پس بايد
در تمامی
مبارزات ضد
راسيستی و ضد
تبعيض نژادی
شرکت فعال
کرده و با
نيروهای
مترقی و اتحاديه
ها و
سنديکاها و
احزاب
وسازمانهای
مترقی
کشورهای
ميزبان
همکاری نزديک
و عملی
داشته باشيم.
تا زمانی که
سرمايه داری به
حيات خود
ادامه می دهد
راسيسم و
فاشيسم نيز از
درون آن
زائيده می
شود، بويژه در
زمانی که
سرمايه داری با
بحرانهای
عظيم دوره ای
خود دست به
گريبان است و
يورش به دست
آوردهای بشری
را در دستور
کار خود قرار
می دهد. زيرا
به قول رزا
لوگزامبورگ
ما بايد :يا
سوسياليسم را
بپذيريم و يا بربريت
را. سرمايه
داری يعنی
بربريت.
شورای
سوسياليستهای
مسلمان
جولای 2001