باسم رب مستضعفين .

مورخه : بهمن 1389 + ژانويه 2011 .              

موضوع : چگونگی تداوم جنبش 22 خرداد .

 

ای که گفتی : جان بده ، تا باشدت آرام جان

                            جان به غمهايش سپردم

                                          نيست ؛ آرامم ، هنوز !

 

 جنبشهای رهائيبخش در ايران ما ، از بعد جنبش تنباکو ، در هر نسلی تبارز يافته و غالبا تا نسل ديگر به نوعی ، تداعی گر آرامش قبل از توفان می گردد . اما مشروطه خواهی و حرکت و قيام مردم ايران در سال 57 را می شايد که در سطحی ديگر و فراتر از جنبشهای دوران مشروطه ، جنبش ملی و جنبش موسوم به سبز ، مورد کنکاويدن قرار داد .

آخر ، فقط در اين 2 مورد است که تاريخ 2500 ساله شاهنشاهی ، مشروط کردن قدرت شاه و بعد هم به زباله دان تاريخ سپردن اين " جايگاه " در ساختار سياسی ايران را گواهی می دهد .

رضا خان پهلوی را همه می شناسيم . او از بعد کودتای اسفند 1299 با سکنا دادن به عشاير ( البته با حمايت انگليسی ها ) يکی از عمده ترين منابع قدرت را در ايران ، تحت کنترل خود در مياورد .  ساختار قومی ايران در برخوردهائی که رژيم رضاخانی با امثال شيخ خزعل می کند ، کمرنگتر از گذشته می گردد . و اما بعد ، اين جناب متوجه جايگاه روحانيت گرديده ، به تضعيف و سرکوب آن در جامعه همت می گمارد . آخر ، رسالت مدرن کردن ايران را بر خود فرض می داشته . اما در اين مهم او و پسرش ، گويا چندان موفق نمی گردند . غربگرائی در بخشی از اقشار و طبقات فوقانی جامعه تاثير می گذارد ، اما در توده های مردمی که موتور حرکت تاريخند ، هنوز آثار پررنگ نفوذ روحانيت ديده می شد .

به هر حال ريشه پادشاهی سنتی در ايران ، با انقلاب ناکام 57 ورکنده می شود . اما فرهنگ باستانی ايران ، اسلام و غربگرائی در وجدان عمومی جامعه ماندگار گرديده ، دست آخر ؛ رژيمی با ترکيب فقاهت و جمهوريت را از برای ما رقم می زند .

سنت استبداد  در ايران همواره با از ميدان بدر کردن رقبا ( غالبا با جلب حمايت يکی از قدرتهای جهانی ، و به هر قيمت ) ، شيوه کار خمينی را هم شامل می گردد ، که او نيز فرزند اين سنت استبدادی است . آری ، مشارکت ، رقابت و همگرائی حتی در راهکارهای اپوزيسيون باصطلاح مترقی ايرانی ، و حتی در شرايط کنونی ، بسختی ديده می شود . گرچه ، پيرامونی بودن جامعه و تاثير قدرتهای جهانی و شايد شرايط انتقال تاريخی ، نيز بر پيچيدگی تحول اجتماعی ايران می افزايد .

بنا براين تقابل ميان جمهوريت و ولايت فقيه ، از آغاز اعمال حاکميت روحانی با اين رژيم  همراه می شود . و از آنجا که اين رژيم براثر حرکت و حمايت مردمی ، هم مبانی فقهی  به مسند قدرت تکيه زده است ، نمی تواند به گرايشات درون مردم بی تفاوت باشد . اما همواره  عمل به بافته های فقهی و سرکوب خواسته های حق طلبانه مردمی او را با بحران مشروعيت مواجه کذده است.

باری و بهر جهت ، روند رشد اين تقابل ( جمهوريت با ولايت ) ، در اعتراض به تقلب انتخاباتی خرداد 1388 با جنبش موسوم به سبز ، تبارز مليونی می يابد .

. . . که نسلی ديگر بميدان آمده !؟!

تقابل جمهوريت با ولايت ؛ از يکسو در جناحبندی های رژيم فقاهتی انعکاس می يابد و از سوی ديگر در ميان مردم  و بويژه ؛ نسل جوان . برخورد اصلاح طلبان حکومتی با اقتدارگرايان سنتی و اصولگرا ، در واقع حاکی از انعکاس اين تقابل در حاکميت می باشد . چهره های اصلاح طلب در مقام رهبران رسمی ، بدنه حزبی ، رسانه های اصلاح طلب و ديگر رسانه های غربی با جنبش مردمی موسوم به سبز همراه می شوند . خامنه ای و ديگر اقتدارگرايان سنتی ، همراه اصولگرايان با ايجاد فضای نظامی_امنيتی در مقام سرکوب اين جنبش . ظاهرا اقشار وسيعی از طبقات متوسط جامعه به حرکت آمده در تظاهرات خيابانی شرکت می کنند . خواسته و شعارهای مردم ، از ؛ تمديد انتخابات ، به مرگ بر ديکتاتور و جمهوری ايرانی می رسد ، اما رهبران رسمی اين جنبش خود را مقيد به قانون اساسی فقاهتی دانسته و تخطی از آنرا جايز نمی شمارند ، يا توان خود را در برخورد با جناح ولايتمدار چنين ارزيابی کرده اند . درگيريهای خيابانی ، دستگيری فعالين فکری_سياسی و تظاهر کنندگان ، ضرب و شتم و شکنجه ، زندان و اعدامها و . . . روند رشد جنبش را به خاموشی برمی کشد . عده ای برآنند که اين خاموشی آتشی در زير خاکستر دارد ، و برخی ديگر ، کار اين جنبش را تمام شده اعلام کرده ، دل به حرکت جامعه می دهند . آخر ، اين جنبش از مرحله " تظاهرات خيابانی " فراتر نرفته ، و نتوانست  " اعتصابات عمومی " را دامن بزند .

در باب آسيب شناسی اين جنبش  به اجمال می توان از : عدم مشارکت اقشار وطبقات فرودست جامعه ، تجربه سرکوبگری رژيم فقاهتی از 57 تا کنون ، تناقض رهبران رسمی با خواسته ها و با رهبران عملی اين جنبش ، نام برد .

به رکود گرائيدن روند رشد اين جنبش ، ظاهرا به يکدست تر شدن حاکميت فقاهتی انجاميده . خروج اصلاح طلبان از حاکميت ، توپ را بزمين اقتدارگرايان ستنی و اصولگرا می اندازد . اختلافات ميان روحانيون و مدرسين حوزوی ، نهادهای عمده حکومتی ، شخصيتهای رژيم فقاهتی و اختلافاتی که ميان اصولگرايان تبارز يافته ، ريش سفيدان اين قوم را به تهيه يک منشور اصولگرائی واداشته است . منشوری با شاخصه هائی همچون : دفاع از ارزشهای اسلامی ، التزام عملی به ولايت فقيه و فصل الخطاب دانستن نظر رهبری ، آزاديهای مشروع ، همينطور تدابير اقتصادی و ظاهرا رفاهی همچون : بنگاههای زود بازده ، خصوصی سازی و هدفمند کردن يارانه ها و ...،  اما سئوال اينست که آيا اين تدابير می توانند پاسخگوی نياز جمعيت جوان و جامعه متحول ايران باشد ؟!؟

و اما آنچه از نيروهای فعال در خارج کشور انتظار می رود : اطلاع رسانی ، حمايت از نهادها و حرکتهای داخل ايران ، متشکل در يک کار جمعی است .               

 

                                         شورای سوسياليستهای مسلمان و نيروهای همسو