چالش همه جانبه جنبش زنان با حکومت فقاهتی

 

 

 

امروزه برای تمامی وجدانهای آگاه روشن است که جمهوری اسلامی در تمامی ابعاد و زمينه ها تبعيض جنسيتی را گسترش داده است. از پوشش اجباری تا اجرای قوانين ضدانسانی عليه زنان ايران فشار در آموزش و پرورش تا ناديده گرفتن حقوق جزائی و مدنی و تحقير زنان بعنوان عوامل فساد و برنامه گوناگون جهت خانه نشين کردن دختران و زنان ايرانی و صدالبته سرکوب دهشتناک فعالين جنبش زنان، از بارزترين مسائلی است که می توان از آنها نام برد.

 

پاسخ پرسش اينکه چرا و به چه دليل جمهوری اسلامی ده ها و شايد به جرات گفت که صدها فعال جنبش زنان را طی سالهای اخير دستگير و روانه زندانها کرده است، تا حدودی آشکار هست.

 

 

در حقيقت فعاليت های مدنی و مطبوعاتی و حقوق بشری؛ افرادی نسرين ستوده، نرگس محمدی، شبنم مددزاده، مهسا امرآبادی، شيوا نظرآهاری، عاليه اقدام دوست، مهديه گلرو، ژيلات ترمسی ، اکرم زينالی، فاطمه مسجدی، نوشين احمدی خراسانی، ژيلا بنی يعقوب، جلوه جواهری، ناهيد کشاورز، هاله سحابی، بهاره هدايت و دهها فعال جنبش زنان که هم اکنون در زندانهای جمهوری اسلامی هستند، منافع و آينده تفکر قشری _ مذهبی روحانيت و کلا هيات حاکمه ايران را به خطر می اندازد. ظاهرا به همين دليل  جمهوری اسلامی شديدترين ابزارهای سرکوب را برای مهار فعالين جنبش زنان به کار می برد تا با از ميان برداشتن و تضعيف  نيروهای پيشرو در اين جنبش، شايد قادر شود که خللی در اين روند ايجاد کند.

 

 حکومت فقها با ياری نظاميان ظاهرا به اوضاع تسلط دارد و جهت ابقا و ادامه همين سلطه، اختناق، سرکوب و زندان را اصلی ترين ابزار می داند. فورا بايد اضافه کرد که تمامی منابع کشور را در خدمت سيستم امنيتی و دستگاههای سرکوب گر از جمله سپاه و وزارت اطلاعات قرار داده است تا تمامی سياست های ضدانسانی و حد و حدود عقب مانده شرعی را عليه جامعه و بويژه زنان عملی کند. هر چند که اين سياست های نادرست و ضدانسانی با توسل به استراتژی دهشتناک سرکوب شايد در کوتاه مدت منافع جمهوری اسلامی را تامين کند اما در درازمدت جز نابودی آن ثمری در برنخواهد داشت.

 

برای اينکه بتوانيم شناخت بهتری نسبت به جنبش زنان در ايران امروز کسب کنيم. لازم به اشاره است که زمينه های عينی و بسترهای مادی از يکسو و رشد و تعميق اگاهی در جامعه ما به دلائل گوناگون خبررسانی آزاد، مبارزات مدنی، پی بردن به حقوق شهروندی، طرح مطالبات اجتماعی و سياسی و فرهنگی در سطوح گوناگون جامعه باعث گرديده است که طی سالهای گذشته حرکت ها و جنبش هائی در ايران شکل بگيرد که هرگز در تاريخ سياسی ما بدين سان بوقوع نپيوسته بود.

 

 

جنبش های چندگانه با تمامی اختلافات و پراکندگی ها و موانعی که با آن روبرو شده اند، ظاهرا دارای ويژگيهای مشترک زير هستند؛

 

1_ روش مسالمت آميز در برخورد با تضادها را پی می گيرند.

 

2_ مطالبات مشخص و عينی و قابل حصول را مطرح می کنند.

 

3_ ماهيتی غيرايدئولوژيک اما سياسی و صدالبته صنفی و حقوقی دارند.

 

سه امر فوق هم در جنبش های سه گانه دانشجوئی و زنان و کارگری صدق می کند و هم در باره حرکت های اقشاری همچون معلمان و پرستاران.

 

وقتی که ما از جنبش سخن می گوئيم بايد بتوانيم نمادهای آنرا در حوزه های گوناگون ببينيم. بعلاوه آنکه اگر حقيقتا جنبشی نضج گرفته و در حال رشد و تکامل خويش هست، می بايد با نيازهای واقعی در جامعه به شکلی از اشکال پيوند يافته باشد. به تعبيری جنبش زنان در ايران امروزه تنها و تنها لايه ای از روشنفکران نخبه زن را در برنمی گيرد. بلکه ميليونها زن ايرانی به هيچ عنوان قوانين عليه زنان در ايران را برنمی تابند. و همين عدم سازگاری قوانين با روند جاری جامعه و سطح آگاهی و دانش زنان ايران زمين اصلی ترين بستر رشد و تکامل جنبش زنان در ايران است.

 

 

حال اجازه دهيد قدری در باره نمادهای اين جنبش سخن گوئيم. شما با قدری توجه اين نمادها را می توانيد در حوزه های فکری و فرهنگی ( هنری، پژوهشی، سينما، موسيقی، ادبيات ) اجتماعی

 ( ايجاد تشکل های گوناگون مدنی در حوزه وکالت، کودکان، اطلاع رسانی ) و حتی در حوزه سياسی ( طرح خواسته های خويش در مواقعی همچون انتخابات و غيره و استفاده از فضاهای عمومی جهت ترويج و تبليغ برابری جنسيتی ) مشاهده کنيد.

 

حوزه های گوناگونی که از آنها نام برديم توسط چند گرايشی که هم اکنون در جنبش زنان بوضوع قابل مشاهده است در حال تعميق و گسترش است. زيرا هر يک از گرايشات چپ مذهبی، سکولار و بخش سياسی اين جنبش با وجود اختلافات در ديدگاهها و نگرشهايشان به خوبی پی برده اند که با تعميق آگاههای فرهنگی، اجتماعی و بعضا سياسی، زنان آگاه تر شده و بهتر می توانند عليه تبعيض جنبسيتی که هم ريشه هائی فرهنگی دارد و هم دارای ابعاد حقوقی و سياسی ست بهتر مبارزه کنند. گرايشات درون اين جنبش با راه کارهای مسالمت آميز و بعضا حتی قانونی کار اجتماعی را سرلوحه اقدامات اشان قرار داده اند. و برای پيوند هرچه بيشتر نيروهای پيشرو اين جنبش با زنان ميهن مان اقدام به ايجاد تشکلات گوناگون مدنی بخشی از راه کار جنبش زنان ايران هست.

 

 

تضادها و چالش های اين جنبش با مردسالاری _ پدرسالاری و کلا تبعيض جنسيتی که متاسفانه به بخشی از عرف و عادات و رسوم جامعه ما مبدل شده است، به درستی نگرش فقاهتی را که امروزه در انواع و اقسام قوانين در حقوق مدنی و جزائی خود را تبارز داده است، چالشی اصالتمند است که هدايت و راهبری درست اين چالش می تواند دست آوردهای تاريخی برای زنان و کلا جامعه ما داشته باشد. تغيير قوانينی همچون حق طلاق، حضانت کودکان، حق شهادت برابر با مرد، به مصاف رفتن عليه چند همسری، افشای آزارهای جنسی و فيزيکی،  و دهها قانون ارتجاعی و ضدانسانی ديگر نشان از عنصر اگاهی زنان ايران می دهد.

 

هر چند که جمهوری اسلامی بسان سيلی بنيان افکن همه هستی و نيستی جامعه ايران را به چالش کشيده است و از هر سو جز صدمات بزرگ و دهشتناک در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و سياسی به بار نياورده است، اما جنبش زنان در ايران به خوبی در مقابل اين سيل بنيان افکن قد علم کرده و با تمام قوا و درايت و بطور خردمندانه و به دور از احساسات زودگذر، قلب نگرش فقاهتی را نشانه گرفته است زيرا در انديشه فقاهتی و بالطبع جمهوری اسلامی زن عنصری دسته دوم و مايه فساد هست و کينه شديدی که روحانيت حاکم عليه زنان آگاه ما دارد از همان تفکر فقهی _ ارتجاعی نشات می گيرد. فعالين جنبش زنان در ايران به خوبی پی برده اند که مبارزه عليه عرف و عادات و رسوم سنتی چند وجهی ست و در حوزه های اجتماعی و فرهنگی و حقوقی و بعضا سياسی روحانيت را در حال مستاصل کردن هستند.

 

ما سوسيالست های مسلمان از مبارزات پيشگامان جنبش زنان حمايت کرده و خواهيم کرد و پويائی جنبش زنان را در نقد و ارزيابی اين پديده مبارک می دانيم. حقيقتا روشنفکران ايرانی در هر دسته و مرامی که باشند آيا قادرند اصالتمندی اين جنبش را نفی و انکار کنند. با اين وجود گمان ما آن هست که با تعميق مبارزات عليه تبعيض جنسيتی، جنبش زنان ملزم هست که جهت همياری ميليونها زن زحمتکش دهقان و کارگر و زنان خانه دار به مسئله حياتی مبارزه عليه استثمار و بهره کشی هم توجه نشان دهد. زيرا اين حقيقت انکار ناپذير را همه ما می دانيم که زنان در ايران هم به لحاظ جنسيتی هم به لحاظ اجتماعی و سياسی و هم از نقطه نظر اقتصادی و طبقاتی مورد ظلم و ستم قرار می گيرند. جنبش زنان در ايران امروز به درستی در کارنامه مبارزاتی خويش نشان داده اند که فشارهای اجتماعی و تبعيض جنسيتی را ديگر نمی پذيرد.

 

 

پيروزباد مبارزات جنبش زنان عليه تبعيض جنسيتی

برقرار باد پيوند مبارزاتی جنبش زنان با جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری

 

 

شورای سوسيالست های مسلمان

آبان ماه 1389

 

 

www.smtohidi.com