انقلاب مصر و ضرورت استمرار آن

قيام های پی در پی  توده های به ستوه آمده و فراموش شده  عرب  در کشور های خاورميانه وحشت برجان حاکمان خودکامه، خونريز و ستمگری  انداخته  که کشور های عربی و همه سرمايه های مادی و معنوی خلق های عرب را  در مالکيت مطلق خود می پنداشتند وهر کدام علاوه بر حاکميت تا لب گور را برای شخص خود قطعی می پنداشتند،  بلکه  توبره حاکميت برای فرزندان خود نيز دوخته بودند.  ما در ايران امروز با يکی از ضد مردمی ترين و خونخوارترين رژيم های تاريخ ايران  در گير هستيم .  ديکتاتور سيه دل و تبهکاری به نام ولی فقيه در آنجا حاکم است که آشکارا از خون جوانان ما تغذيه می کند.  بقای حاکميت  وی به ريخته شدن خون بيگناهان بستگی دارد.  قلب و ذهن و اعمال و رفتار و دغدغه های لحظه های ما را اين امر پر کرده است که چگونه می توان از اين شب سياه، پر مخاطره و خونين مملو از جنايتی که نظام ولايت مطلقه فقاهتی بر اين سرزمين  روشنايی ها حاکم کرده است ، خلاص شد.  اما در اين ميان وحشتی که امواج خروشان و متلاطم  توده های به ستوه آمده عرب بر جان ديکتاتور های خونخوار حاکم انداخته و موجب فرو رختن پی در پی کاخ های پوشالی آنان می شود ، مرحمی است بر دل های پر درد ما و تبسمی بر لب های ما ، خداوندگارا ، پس از چندين دهه جنگ، کشتار ، شکست، ياس، دروغ  و پلشتی  حاکمان در خاورميانه ، براستی می توان گفت که زندگی همه اش نا اميدی نيست، نوبت شادی ها هم فرا می رسد ، و امروز اذعان می کنيم که جوانان  تونس، جوانان مصر ، به جز اينکه نسيم رهايی را در سرزمين های خود به وزيدن در آورده اند ، اشک شوق را ، اشک  خوشحالی را بر گونه های ما نيز  کاشته اند . مرحبا بر شما ، مرحبا یر روز هايی که شما زاده شديد ، مرحبا که حرکت شما آن چنان توفنده و ناگهانی  بود که فرصت انديشيدن را از سردمداران نظم نوين امپرياليستی  که فکر می کردند که سکوت قبرستانی را بر کشور های عربی حاکم کرده اند ، گرفت و چنان سرگيجه ای گرفته اند که هنوز خودرا پيدا نکرده اند . و برای ديکتاتور های حاکم ، همچون سونامی  که فرصت هرگونه عکس العمل را از آنها گرفته. و تاکنون  2 تا از سر سخت ترين آنها را مجبور به فرار کرده است که  حسنی مبارک يکی از اين دو نفر است.

حسنی مبارک از افسران ارتش مصر بود که  بعد از ترور انور سادات، به قدرت رسيد و با پنجه های خونين و آهنين و با جباريت تمام  سه دهه بر مصر حکم  راند . سياست او تداوم سياست  انور سادات بود که به دليل تمکين  و تسليم به  استراتژی اشعالگران و جنايتکاران صهيونيست و  حاميان امپرياليستی اش  در سرزمين های اشغالی که البته  نام " پيمان صلح اعراب و اسرائيل "  به اين تسليم  رذالت بار نهاده شده بود، قربانی  خوش خدمتی اش گرديد و ترور شد. مبارک که خود در سمت معاون رياست جمهوری  انور سادات نقش مهمی در  تحقق يافتن پيمان کم ديويد داشت ، در جريان کشته شدن انور سادات زخمی شد . بلافاصله پس از کشته شدن انورسادات ، ارتش قدرت را به دست گرفت، و مبارک  که هم معاون رئس جمهور بود و هم  از افسران عاليرته ارتش ، فرصت يافت که در صدر ارتش حاکميت را به دست گرفته و "شرايط فوق العاده" بر کشور حاکم سازد. با قدرت گرفتن مبارک  و  پتانسيلی که وی  در وابستگی به امپرياليست امريکا از خود نشان داد ،  او  عنوان يکی از دوستان نزديک امريکا لقب گرفت . در ظل تداوم سياست های او ارتش مصر که خود در زمان ناصر از ارتش های مخا لف اشغالگران صهيونيست بود ، به يکی از ارتش های همسو با رژيم اسرائيل تبديل شد.  او برای چنين خوش خدمتی  سالانه  ميليارد ها دلار از طرف امريکا جهت کمک به ارتش مصر  دريافت می کرد. البته همسوئيش  با سياست های امريکا و اسرائيل تنها  وظيفه اين ارتش نبود.  بلکه نقش ژاندارمی منطقه و حفاظت از کانال سوئز  را نيز بر عهده داشت.

مبارک بلافاصله پس از به قدرت رسيدن  ، " اعلام وضعيت فوق العاده در مصر کرد  و اين وضعيت فوق العاده هرگز خانمه نيافت.   مطابق اين وضعيت  اجمتاع بيش از 5 نفر ممنوع بود،  امکان تظاهرات  و اعتراض عليه دولت وجود نداشت . شکنجه و تجاوز در زندان ها برای به زانو در آوردن مخالفين و معترضين  امری رايج بود. مطبوعات منتقد بلافاصله مورد حمله قرار می گرفتن و توقيف می شدند. به اين ترتيب  مبارک توانست با کمک های سياسی و اقتصادی اميپرياليسم امريکا و دولت های غربی يک نظام وابسته به امپرياليسم مبتنی بر سرکوب و خفقان را مدت 30 سال با تمام قدرت پيش برد.   5  دوره رئيس جمهور شد که در 4  دوره اش توسط پارلمان مصر که البته اکثريت آن هميشه  از حزب حاکم به رهبری مبارک( حزب دموکراتيک ملی) بود،  انتخاب شد و تنها مردم به آن آری و يا نه دادند . که البته  با صندوق هايی که توسط ماموران دولت پر می شد همواره بيش از 90 درصد آراء  آری بود. تنها در پنچمين دوره  برای جلوگيری از مضحکه ای  به نام انتخابات دموکراتيک ،  اجازه داد که فرد ديگری نيز کانديد شود. مبارک برای تداوم رياست جمهوری در خاندان اش نقشه هايی هم چيده بود که آن هم پروراندن فرزندش جمال برای تداوم راه پدر  در پست رياست جمهوری بود .  امری که در غالب کشورهای عربی،  همچون تونس، ليبی، سوريه ، يمن، مرسوم است.  در حقيقت در کشورهای عربی،  بدون استثنا،  تمامی حاکمان   کشور ها  ثروت های آن را به مثابه ملک های شخصی خود و خانواده خود  می دانند .  حال عده ای در لباس پادشاه ، مانند عربستان سعودی و اردن و مراکش و کويت ، عده ای در لباس رياست جمهوری ، همچون  تونس و سوريه و ليبی و سودان و يمن . به اين ترتيب در هيچ کجای جهان امروز خلق ها به اندازه اين کشور ها به حقارت و ذلت کشانده نشده اند. مضحکه دموکراسی بازی در نظام های عربی آنقدر آشکار بود که حقيقتا ديگر کسی نه حرف آنها را جدی می گرفت و نه در معادلات به حسابشان می آورد، امری که  برژينسکی مدتی قبل آشکارا در مصاحبه با خبر نگاری بيان کرده بود.  و اين چنين وضعيتی بزرگترين تحقير برای ملت هايی بود  که حاکمان با توسل به قهر و سرکوب و با حمايت های بی وقفه امپرياليسم امريکا و اروپا راه رشد آنها را سد کرده بودند. اين چنين تحقيری در له کردن مردم فلسطين در زير پای سربازان نظام نژادپرست اسرائيل خودرا آشکار تر می ساخت.  زيرا درست است که مسئله فلسطين مسئله انسان امروز است، اما خرد شدن آنها مسثقيما خرد شدن و نفله شدن اعراب را برملا می کرد.  بنابراين در کشور های عربی سه فاکتور اساسی در انفجار انرژی های اعتراضی خلق های عرب نقش بازی می کند: 1- سرکوب بی امان ، اعمال خفقان و استبداد  2-  غارت  و چپاول منابع ثروت توسط امريکا و اروپا و حاکمان وابسته  3-  حقير انگاشتن توده ها و به حساب نياوردن آنها.  در مصر هر سه اين فاکتور با شدت تمام عمل می کرد. نمونه اش را می توانستی پس از بمباران غزه توسط اسرائيل و ارتکاب جنايات ضد بشری توسط سربازان اسرائيلی در آنجا را به وضوح ببينی.  در حالی که مردم مصر با ولع تمام می خواستند به ياری مردم فلسطين بشتابند ، مبارک همراه با  اسراييل جبهه ديگری را عليه فلسطينی ها باز کرده بود .  مردم غزه از هوا و دريا و اطراف محاصره شده بود و تنها يک راه باقی مانده بود و آن هم از طرف مصر بود که آن را هم مبارک بسته بود.  ديالکتيک  در تاريخ و اجتماعات همواره عمل می کند ، کما اينکه نتيجه آن همه  کينه و نفرت ، نتيجه آن همه قهر و سرکوب، نتيجه  غارت 70 ميليارد دلار از کيسه ملتی فقيری  که 40.6 % آنها در فقر زنگی می کنند و 9.7 % از نيروی کار بيکار هستند و  و در آمد روزانه 44 % مردم آن  کمتر از 1.5 دلار در روز است، اين است که يک باره زخم ها باز می شوند و کينه ها و نفرت  و حقارت مزمن سر باز می کند و آرزو ها و خواب های شرين 30 ساله جباری خونريز و غارتگر  در مدت 18 روز با قدرت توفنده خلق  نقش بر آب می شوند. امری که غافلان هرگز پيشاپيش آن را تشخيص نمی دهند.

اين غفلت البته تنها به مبارک و بن علی و علی عبدلله صالح و البشير و معمر قذافی محدود نمی شود ، بلکه اين انقلاباتی که در کشور های عربی شروع شده ،   آنقدر سريع و ناگهانی و سرزده بود که دست اروپا و امريکا و اسرائيل را نيز در پوست گردو گذاشته است، آنقدر که در نخستين روز ها مجبور شدند مواضع متناقض اتخاذ کنند. در اروپا موضع غالب اين بود که پشت رژيمی که مدت  30 سال مورد اعتماد ما بوده و برنامه های سياسی و اقتصادی و نظامی ما را پيش برده است  را نمی توان خالی کرد . در امريکا در حالی که فرستاده امريکا به مصر از فوايد بر سر کار ماندن مبارک سخن به ميان می آورد، در واشنگتن ، باراک اوباما به  ضرورت رفتن مبارک تاکيد می کرد.  حقيقتا اگر 30 سال ماندن مبارک در قدرت منافع و مصالح امريکا و اروپا را را پاسداری می کرد ، امروز با هرچه زودتر رفتن اش اين مصالح عملی می شد. از اين نظر تاکيد امروزين هيات حاکمه امريکا و در صدر آن رئيس جمهور آن باراک اوباما  بر رفتن مبارک نه از سر دلسوزی برای مردم مصر ، بلکه از سر پاسداری از منافع امپرياليسم در منطقه هست. و گرنه مگر درعرض 30 سال سرکوب در مصر ، کی صدای اعتراض امريکا و اروپا در آمدهاست . مسئله امروز آنها اين است که "  حالا که امروزه خلق های عرب در بستر عينی ناشی از قهر و سرکوب و غارت و بستر ذهنی همگانی شدن ابزار های آگاهی و خبر رسانی، به پا خاسته اند، و خواهان تغيير هستند نبايد گذاشت که اين تمايل به تغيير تعميق يابد و به تغيير در ساختار نظم  غارتگرانه امپرياليستی  در اين کشور ها تسری يابد. پس بايد اين تغيير را به همان تغيير حاکمان محدود کرد و سر و ته اش را به هم آورد ." اين همان توافق پشت پرده ای بود که امپرياليسم امريکا  با ژنرال های ارتش مصر بدان دست يافتند. جوانان آگاه مصر و هم آنان که مبارک را در مدت کوتاهی به زانو درآوردند  می دانند که مسئله رفتن مبارک آغاز انقلاب است ، هنوز سيستم اداری ، سياسی ، نظامی  که مبارک را در عرض 30 سالپا بر جا نگه داشته بود باقی است ، هنوز سيستم فاسد اقتصادی انگل پرور مبتنی بر رشوه و استثمار پا بر جاست ، هنوز هيچ پاسخی به خواسته های اکثريت ملت که از محرومان هستند پاسخ داده نشده است. تاريخ  انقلابات نشان داده است که  شکل گيری يک آلترناتيو مترقی به زمان، تبليغ، شناخت و پروسه عمل احتياج دارد.  توده مردم  مصر با توجه به 30 سال تجربه در حکومت  وابسته ، خونريز ، غارتگر و  فرعونی مصر و لمس آثار مادی و ذهنی آن به خوبی می دانند  که چی نمی خواهند. اما سر و هم آوردن پروسه سرنگونی در عرض 18 روز و فيصله دادن قيام مردم به  استعفای مبارک ، فرصت  به اين امر  که مردم  بدانند    چی می خواهند را  بسيار  محدود کرده ، نظام فرعونی  مصر ، تنها نمادش مبارک بود ، در حالی که يک  نظام ، روابط، سلسله مراتب، سيستم اداری، سيستم تصميم گيری و ... تشکيل يافته ، که هنوز هم پا برجاست ، اعتصاب کارگران  کارخانجات و بخش خدمات و وسائط نقليه  يک روز قبل از سقوط مبارک زنگ خطری برای امپرياليسم امريکا و هم پيمانان اروپايی اش بود ، تا سريعتا دست به کار شوند ،  تا قيام توده های مصر به مرحله آلترناتيو سازی نرسد. آين بزرگترين نقصان   قيام توده ها در مصر است که اگر ترميم نشود، همين سيستم وابسته موجود پس از برگشتن توده ها به خانه هايشان  روابط ضربه ديده را ترميم خواهد کرد و خائن وابسته ديگری را بر سر کار خواهد آورد.

گرچه مردم مصر به درستی  با سه شعار مخالفت با ديکتاتوری ،  دموکراسی طلبی، و برابری  اجتماعی به ميدان آمدند، ولی در عمل اين  ايدئولوژی های انقلاب است که  محتوی اين شعار ها را مشخص می کند ،سئوال ديگر اين است که با تکيه بر کدامين ايدئولوژی های انقلابی بايد انقلاب را استمرار بحشيد. چرا که شعار های انقلاب، اهداف  کوتاه مدت و بلند مدتی که با آنها می توان توده ها را بسيج کرد  و انقلاب را به ثمر رساند ، ضرورت راهنما قرار دادن ايدئولوژی های انقلابی را مشخص می سازد. با اين وصف آنچه به طور ملموس موجب بسيج شدن توده های زحمتکش می شود ، پاسخ به خواسته های صنفی کارگران و طبقات زحمتکش،  یرابری حقوق زنان و مردان، مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد و سالم، حق اعتراض و اعتصاب می باشد.  

در بين آلترناتيو های موجود و ممکن برای  قيام مردم در مصر، مشخص است که  ملی گرايی ، چه در لباس ناسيوناليسم عرب، چه در قامت ناصريسم ، در طی چندين دهه گذشته ماهيت خودرا نشان داده اند،  اخوان المسلمين که يک جريان مذهبی است ، فقدان يک ايدئولوژی مترقی راهنمای عمل است و آنچه که به نام اسلام با خود يدک می کشد، مجموعه فرهنگی پراکنده ای از اقوال، احکام ،  و نوشته های پيش کسوتان خود هست که  در مثبت ترين  ظن هيچکدام از آنها در عمل تجربه نشده است. خصوصا با تجربه تلخی که از جريانات فاشيستی مذهبی وجود دارد اين مخاطره را بيشتر می کند. که مثال روشن آن ايران امروز ماست. در ايران  روحانيت خود  که غالبا دست در دست  قدرتمداران و زر مداران داشته ،  موقعی که در مسند قدرت قرار گرفت و از آن موضع از پاسخ دادن به خواسته های بر حق سياسی و اقتصادی و فرهنگی مردم عاجز ماند ، به سرکوب روی آورد ، زيرا از ظرفيت تئوريک پاسخ به خواسته های امروزين مردم  برخوردار نبود. البته جريانی را نمی توان نسبت   به اعمالی که انجام نداده است ، محکوم کرد .  اما شناخت از جريانات  زمان، پروسه و بستر لازم دارد .

جريان بعدی که احتمال آلترناتيوی اش وجود دارد ، شخصيت های دموکرات و آزاديخواه  هستند که  تمايل شان به دموکراسی های غربی  بيشتر است که  برجسته ترين شان آقای البرادعی رئيس سابق آژانس انرژی اتمی و عمر موسی  دبيرکل اتحاديه عرب  هست  که گرچه اين دو  موضع انتقادی نسبت به عملکرد امريکا و اروپا در مصر دارد ، اما هيچ مرز روشنی با نظام بازار آزاد،  اقتصاد فلج کننده و خانمان بر انداز مبتنی بر نسخه های صندوق جهانی پول ندارد .

و بلاخره  آلترناتيوی که با توجه به ماهيت و خواستگاه طبقاتی  مترقی تراز آلترناتيو های ديگر به نظر می رسد «جنبش ششم آپریل» است که  گسترده‌ترین ومنظم‌ترین گروه در میان آلترناتيو های ديگر است و  ترکیبی است از سوسیالیست‌ها، عناصر چپ ، اعضای اتحادیه‌های کارگری،  که نام خود را از قیام آپریل ۲۰۰۸ گرفته اند  نامی که یادآور اعتصاب‌های کارگری در کارخانه‌های پارچه‌بافی در شهر «محلا» بود. اعتراض‌های مدنی‌ای که منجر به اعتصاب عمومی در شهر نیز شده بود، ولی قبل از آن‌که به شهرها و مناطق دیگر سرایت کند با خشونت تمام توسط سازمان امنیت مصر سرکوب شد.
فرد مشهور  «جنبش ششم آپریل»، جوانی ۲۸ ساله‌ و مهندس راه و ساختمان است به نام «احمد ماهر» که به تازگی مصاحبه‌ی کاملی با او در روزنامه‌ی «لس‌آنجلس تایم» منتشر شده است. او در این مصاحبه گفته است: «بعد از قیام تونس ما به این درخواست سیاسی دامن زدیم که مصر نیز باید در مسیر تغییر گام بردارد و مردم آماده‌اند تا از موقعیت استفاده کنند.» احمد ماهر در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته‌ی مصر، تلاش گسترده‌ای برای تبلیغ نامزدی البرادعی کرده بود.
او در منشور مندرج در صفحه‌ی فیس‌بوک «جنبش ششم آپریل» ذکر می‌کند که «ما جوانان مصری که وابسته به هیچ گروه و حزب و طبقه‌ی خاصی نیستیم و حتی سابقه‌ی فعالیت سیاسی نیز نداریم به انگیزه‌ی قیام ششم آپریل، این امید در ما زنده شده است تا برای رفع مشکلاتی که گریبان ملت ما را گرفته است گرد هم آییم.»

 اميد بر اين هست که همين گرايش ، با هدف  نصب العين قرار دادن دموکراسی مستقيم  و رفع فقر  و نابرابری و تبعيض، و مبازره با جهل و عقب ماندگی  راه توده های قهرمان مصر را برای آينده ای بهتر و هدف هايی بر تر  هموار سازد.

زنده با انقلاب

زنده باد آزادی

پيروز باد قيام قهرمانانه مردم مصر

استوار باد همبستگی  جهانی توده های محروم عليه نظام غارتگر و سرکوبگر امپرياليستی

شورای سوسياليست های مسلمان

24 فوريه 2011