16 آذر و درسهايی که بايد از آن آموخت روز

 

 

 

 

16 آذر در تاريخ مبارزات مردم ايران عليه امپرياليسم  واستبداد ، به روزی فراموش ناشدنی  و پايدار تبديل شده است. لذا تا زمانی که مردم ايران ازسلطه  استبداد ، خودکامگی  و سلطه امپرياليست جهانی رهايی نيابند، ،گرامی داشت اين روز برای آنها و فرزندان مبارز شان در دانشگاه ها، رهايی شان را از سلطه استبداد و امپرياليسم يادآور خواهد شد  و خاری در  چشمان  رژيم های جبار و خونريز خواهد بود.

پيام 16 آذر آنچنان روشن است  که رژيم های مستبد هرگر نخواهند توانست آن را مسخ کنند، کما اينکه در طول 30 سال گذشته ، رژيم جنايتکار ، سرکوبگرو متقلب جمهوری اسلامی ، که اينک همه مفاهيم و سمبل هايی که روزگاری برای مردم مقدس بود به ابتذال کشانده است، نتوانسته 16 آذر را مسخ کند, و تنها تلاش اش اين بوده که از تکيه دانشجويان به اين روز بکاهد. 16 آذر و در تداوم آن روز های 18 تير 1378 و 24 و 25 خرداد   88  همه نشان از پيوند مستقيم دانشگاه  با سرنوشت توده های مردم دارد.

 در طول حاکميت رژيم فقاهتی، ايادی رژيم  بسيار تلاش کردند تا  نقش حوزه  را نسبت به دانشگاه  برجسته نموده و بر غالبيت حوزه بر دانشگاه تاکيد کنند،  اما از آنجاييکه اين امر بر واقعيت مبتنی نبوده است،   بسرعت  نقش برجسته دانشگاه  مشخص گرديده است. زيرا درد حوزه ها، حفظ روحانيت و موقيت و جايگاه آنها در بين مردم  و نيز درد حاکم نمودن  مذهب ارتجاعی و تشيع صفوی و نهايتا حفظ حاکميت ارتجاعی و ضد مردمی رژيم جمهوری اسلامی بوده است.  در حالی که درد دانشگاه درد مردم ايران بوده است. اين امر را به می توان از مطالعه تاريخ مبارزات حوزه و دانشگاه به وضوح مشاهده کرد.


درشرايطی که  پس از کودتای ضد مردمی 28 مرداد 1332  و سرکوب خونين مردم و سقوط دولت مردمی دکتر مصدق ، و سيطره شاه جنايتکار و وابسته به امپرياليسم بر کشور  و سرمستی آن از پيروزيی که با حمايت انگليس و امريکا و مزدوران داخلی آنها حاصل شده بود، 16 آذر ضربه استراتژيکی ای  بود که بعد ها نظام سلطنتی هرگز نتوانست آن را ترميم کند . زيرا آن روز به روز تاريخی تبديل شده بود.  کما اينکه عليرغم  هزاران  شهيدی که دانشگاه های ايران تقديم رهايی مردم ايران از ستم استثمار و استبداد کرده اند ، امروز اسامی مصطفی بزرگ­نیا،‌ مهدی شریعت رضوی و احمد قندچی  همچنان ورد زبان هاست.

 به قول معلم شريعتی : "از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است.


دانشکاه های ايران پس از واقعه 16 آذر موج توفنده ای شد که هرگز از حرکت باز نايستاد، اولين بستر سيلان اين موج توفنده خود دانشگاه ها بودند که همواره عرصه اعتراض، و درگيری دانشجويان با سربازان رژيم سلطنتی بودند، اما عرصه جامعه عرصه ای بود که دانشجويان با داشتن ديدی استراتژيک نسبت به تداوم مبارزه  وارد آن شده و مصدر شکل گيری تشکيلات های سياسی و مبارز چريکی گرديدند. بدون ترديد و با قاطعيت می توان گفت که رهبران تمامی تشکيلات های مبارز و انقلابی از دانشگاه ها برخاستند و از آن جمله ، می توان به تشکيلات سازمان چريک ها فدايی خلق و سازمان مجاهدين خلق  اشاره کرد.

 علاوه بر آن فعاليت های  فرهنگی  و پروسه رشد آگاهی در کشور ما وپروسه آشنا شدن مردم  با حقوق خود ، امری بود که با دست های توانای دانشگاه شروع شد و همچون رودی  خروشان از لابلای وقايع خونين رژيم شاه را درنورديد و با رسوا کردن رژيم سرکوبگر و ضدمردمی جمهوری اسلامی ، همچنان به راه خود  و با هدف رهايی مردم و جامعه ما در سيلان است. آز آن روز تا به حال جنبش های متعددی در ميهن ما  آفريده شده است که دانش جويان نقش ممتازی در آن داشته اند.  از آن جمله امروز می توان از دو جنبش قدرتمند زنان و دانشجويان نام برد. تنها جنبشی که نقش دانشگاه  در آن بر حسب ماهيت اش مستقيم نبوده ، جنبش کارگری می باشد ، که در آن رابطه می توان گفت که بيداری کارگران ما و آشنايی آن ها با حقوق خود، تشکيل سازمان های سياسی مدافع حقوق کارگران و بردن ايده تشکل ها و نهاد های کارگری اموری بوده که دانشجويان در آن نقشی تعيين کننده داشته اند.

 البته در پروسه ای که مبارزات دانشجويان از 16 آذر تا به امروز طی کرده ، فراز ونشيب ها يی بوده است. مبارزات زمانی شدت گرفته، زمانی افول کرده است،  و همچون هر پديده در حال حرکت ضعف و قوت هايی  داشته که ياد آوری و پرداختن به آنها ، آينده جنبش دانشجويی در امروز را روشن تر خواهد کرد.

 

ويژگيهای حرکت دانشجويان در مقطع پس  16  آذر:

يکی از ويژگی های حرکت دانشجويان در پس از 16 آذر اين است که دانشجويان  عمدتا  آرمان گرا بودند ،  مبارزات آنها بيشتر جنبه ايده ئولوژيک و تشکيلاتی داشت  . علاقمندی برای برپا کردن و بنيانگذاری تشکيلات های سياسی و پيوستن به احزاب و تشکيلات های سياسی بيشتر از کار اجتماعی و بر پا کردن نهاد های اجتماعی  و کار مستقيم با مردم بود . در آن  دوره گرايش غالب بر اين بود که تحولات در جامعه را بايد از طريق احزاب و تشکيلات ها پی گرفت، در آن دوره ، گرايش غالب به استراتژی  کسب قدرت سياسی و تحول از طريق کسب قدرت سياسی بوده است.  اما آن چه بسيار بر جسته بود ، اين بود که  مبارزات دانشجويی در عين حال که مداوما با قدرت سرکوبگر حاکم در گير بود، اما هرگزامپرياليسم را که پستيبان استبداد بود فراموش نکرد. مبارزه با استبداد و مبارزه با امپرياليسم  دو وجه مبارزه دانشجويان در آن دوره بود.  اما  فعاليت ها  نسبت به نهادينه کردن جنبش دانشجويی بسيار ضعيف بوده است.


. از سال 1332 تا  انقلاب بهمن 57  دانشگاه ها عرصه درگيری ها و حوادث بسيار زيادی هستند که نتيجه آن تعطيلی کلاس ها دستگيری دانشجويان، محروميت آنها از تحصيل  و در صورت داشتن تعلق سازمانی به ساز مان های چريکیٍ  زندان ، شکنجه ، زندان های طويل المدت و حتی اعدام بوده است. جبش دانشجويی پس از کودتای سال 32 ، گرچه دو وجه مبارزه ضد استبدادی و ضد امپرياليستی و نيز جهت گيری عدالت طلبانه  داشت ، اما در خلال سال های بعد ، مبارزات دانشجويان از کادر عمده بودن وجه سياسی آن به عمدگی وجه ايدئولوژيک آن تغيير پيدا می کند. به اين ترتيب دو گرايش چپ مارکسيستی و چپ مذهبی  شکل می گيرد که سازمان چريکهای فدايی خلق و سازمان مجاهدين خلق سمبل های آن هستند.

 اين ويژگی به حدی تشديد می شود که بلافاصه پس از پيروزی انقلاب بهمن 57 مشاهده می کنيم که حرکت  دانشجويان تماما در کادر وابستگی و دنباله روی از احزاب و جريانات سياسی در آمده است  و مبارزات شان در انقياد خرده استراتژی های متعدد و مصالح احزاب و جريانات سياسی درآمده و استقلال دانشجويان به عنوان صنف مشخص تماما از بين می رود . در اين ميان ارتجاع مذهبی که سوار بر موج انقلاب شده و سکان آن را به دست گرفته است،  در مقابل دانشجويان چپ مذهبی و مارکسيستی ،گرايشی از دانشجويان را  بنام انجمن های اسلامی دانشجويان تقويت می کند و آن دایش جويان به پادو ها و جاسوس های ارتجاع در دانشگاه تبديل می شوند و شديد ترين درگيری ها را در دانشگاه ها بوجود می آورند و در يک حالت عکس العملی نسبت به موضع ضد امپرياليستی و ضد ارتجاعی جريانات مختلف دانشجويی ، در13 آبان 1358به اشغال سفارتخانه امريکا  و به گروگان گرفتن 66 ديپلمات امريکايی مبادرت می ورزند 
  و بلافاصله مورد حمايت خمينی قرار گرفته و به دانشجويان " خط امام" ملقب می گردند. جريان اشغال سفارت امريکا با آزادی ديپلمات ها در 30 دی 59 پايان می يابد.

اما آنچه که نتيجه مادی چنين عملی است اين است که   دانشجويان خط امام از اين امکان جهت سرکوب گرايشات دانشجويی و احزاب مخالف و نيز از ميان بردن رقبای ارتجاع حاکم بهره برداری می کنند. نتيجه اشغال سفارت خانه امريکا تماما مشخص است، " ابزاری برای سرکوب نيرو های داخلی"  در واقع اين عمل دانشجويان انجمن های اسلامی را که در مقابل گرايشات انقلابی دانشجويان همواره در موضع تدافعی بودند ، به حالت تهاجمی در آورده و با کمک  ارتجاع حاکم و دستجاب فاشيستی آن  به تسويه خونين دانشگاه ها می پردازند. رژيم جمهوری اسلامی  برای اينکه تماما بر دانشگاه ها حاکم شود، با  حاکم کردن فرهنگ ارتجاعی خود بر دانشگاهها با مديريت اکبر هاشمی رفسنجانی  طرح موسوم به " انقلاب فرهنگی"  را راه انداخت.

  دانشجويان خط امام همزمان با حضور رفسنجانی در دانشگاه تبريزدر 26 فروردين ماه 1359 ساختمان مرکزی دانشگاه تبريز را به اشغال خود در آورده و اعلام می کنند که تا تسويه دانشگاه از دانشجويان و استادان  و کارکنان مخالف و غير خودی ساختمان مرکزی را ترک نخواهند کرد . در جريان شروع انقلاب فرهنگی تعدادی از دانشجويان به شهادت رسيده و عده بسيار زيادی نيز زخمی می شوند. نهايتا ارتجاع حاکم  برای کنترل کامل بر دانشگاه ها مجبور به تعطيلی دانشگاه ها می شود.پس از تعطيلی دانشگاه ها مبارزات به بيرون از دانشگاه ها و در کادر اسنراتژی های جريانات سياسی ادامه پيدا می کند،  تا اينکه از خرداد ماه سال 60 به يک درگيری تمام عيار و تسويه حساب خونين ارتجاع حاکم با جريانات مختلف سياسی می انجامد.  در خلال دهه 60 ده ها هزار نفر از جوانان کشورمان طعمه ارتجاع مذهبی می شوند،  که اوج آن کشتار دسته جمعی زندانيان اسير و در بند در سال 67 می باشد.

 در سال 62 مجددا دانشگاه ها بازگشايی می شوند، اما ديگر هيچ اثری از جريانات سياسی در آن نيست و خفقان شديدی در دانشگاه ها حاکم است ، هر کسی که کمترين ترديدی نسبت به آن وارد شود به زير شکنجه و زندان کشيده می شود تا خط و ربط سياسی و ارتباطات خودرا فاش کند . تنها يک جريان در دانشگا ها وجود دارد که آن هم جريان دانشجويی وابسته به حاکميت ، تحت عنوان دانشجويان خط امام است، که همان ها به مدت بيش از يک دهه سرانگشتان ارتجاع دراستيلا بر  دانشگاه ها به شمار می روند.

 در تاريخ مبارزات دانشجويی ايران اين دوره تنها دوره ای است که دانشجويان طرفدار حاکميت بيش از يک دهه بر دانشگا ها  مسلط هستند. البته کار به همينجا ختم نمی شود،  بلکه پس از بازگشائی دانشگاه ها اولا ادارات گزينش داير می کنند تا دانشجويان را به هنگام ورود به دانشگاه ها از صافی های مختلف بگذرانند و دانشجويان موجود با هر تفکر و عقيده و مذهبی که باشند را مجبور می کنند تا  واحد هايی به نام اخلاق اسلامی را که محتوی آن تفکرات ارتجاعی  " آيت الله مشگينی " بود بگذرانند.
به اين ترتيب ارتجاع مذهبی قادر می شود بيش از يک دهه دانشگاه ها را تماما ساکت کند، و اين سکوت دانشگاه ها درقبال يکی از فاجعه بار ترين وقايع ميهن مان " که همان کشتار دسته جمعی هزاران زندانی دربند، در تابستان سال 67 بود،  درد آور است.


اما از آنجاييکه دانشگاه محلی است که مداوما دانشجويان جديد وارد آن می شوند، بنابراين نه انقلاب فرهنگی و نه گزينش های ارتجاعی نتوانست سيطره ارتجاع بر دانشگاه ها را تامين کند ، به نحوی که استراتژی وابستگی دانشجويان به حاکميت نتايج عکس خودرا آشکار کرد، و آرام آرام جريان انفصال از حاکميت شروع گرديد،  طوری که به هنگام انتخابات رياست جمهوری  دوره اول خاتمی ، با حمايت از کانديداتوری خاتمی ،  دانشجويان تماما در قبال جناح حاکم ارتجاع مذهبی  صف بندی کردند. تعطيلی فله ای روزنامه های منتقد و مانع تراشی مداوم ولايت فقيه  و دارو دسته مزدور آن در مقابل اعتراضات مسالمت آميز موجب می شود که  مبارزات در دانشگا ه ها دوباره شدت گيرد  که  اوج آن 18 تير سال 1378 بود.

  

در آن واقعه دانشگاه تهران مورد حمله نيروی انتظامی که زير نظر وزير کشور محمد خاتمی بود و افراد موسوم به لباس شخصی قرار گرفت و منجر به کشته شدن عزت الله ابراهيم نژاد و فرشته عليزاده گرديد . در جريان حمله چشم يک دانشجو بر اثر اصابت گلوله تخليه شد ، دست و پای عده زيادی شکسته  و اطاق های دانشجويی تخريب گرديد..به اين ترتيب دانشجويان انجمن های اسلامی که روز گاری پيش کسوتان آنها با همکاری قمه کش های ارتجاع مذهبی موجب سرکوب گرايشات مخالف دانشجويی در دانشگاه شده بودند اين بار خود بسيار وحشيانه تر از گذشته مورد حمله دستجات فاشيستی ارتجاع مذهبی موسوم به انصار حزب الله شدند.  به همين خاطر اين روز نيز به مثابه يکی از فراز های تاريخ  جنبش دانشجويی ثبت شده است.

 ابعاد  فاجعه 18 تير از نظر وسعت و شدت بسيار جنايتکارانه تر از 16 آذر بود.

 فاجعه 18 تير موجب شد که توهمات  دانش جويان متوهم  نسبت به جناح اصلاح طلب و در صدر آن خاتمی از بين برود. زيرا هيچکدام از گرايشات و سازمان های اصلاح طلب به دفاع از آنها بر نخاستند ، تا اينکه دانشجويان انجمن های اسلامی( دفتر تحکيم) با دادن اطلاعيه ای خط خودرا از کل حاکميت جدا کردند و به همکاری با طيف های ديگر دانشجويی روی آوردند. از همان مقطع است که می بينيم گرايشات دانشجويی ديگری شکل می گيرند که من جمله می توان از ، دانشجويان برابری طلب و آزاي خواه ، دانشجويان ليبرال  نام برد. آن پروسه ای که تا امروز نيز ادامه دارد و رفته رفته تقويت نيز می شود.


برای برخورد با اين پروسه و مانع تراشی در مقابل آن ، و پر کردن جای دانشجويان دفتر تحکيم وحدت ، اينک رژيم بسيج دانشجويی را به ميدان کشيده طوری که دستجاتی را به نام دانشجو سازماندهی کرده و در هر آکسيون اعتراضی و يا سخنرانی، فعاليت فرهنگی، آن ها را روانه ميدان می کند. دستجاتی که  مستقيما از بيت رهبری دستور می گيرند و به هيچ کس هم پاسخ گو نيستند. و دست شان برای هر گونه جنايتی باز هست، از همين دستجات در جريان سخنرانی خامنه ای  و احمدی نژاد نيز استفاده می کنند تا صحنه را گرم نگه دارند.


به اين ترتيب مسيری که از مقطع 16 آذر تا کنون طی شده است درس های فراوانی به دانشجويان داده و تجربيات زيادی را نصيب آنان گرده ، که نمونه از اين تجربيات را که اينکه در فعاليت های دانشجويی مشخص است،  عبارتند از:


1- دانشجويان بايد جهت تحکيم صف مستقل خويش تلاش نمايند.

2- دانشجويان نبايد به حذف گرايشات درونی در جنبش دانشجويی کمک کنند، بلکه بايد عليرغم داشتن تنوعات ايدئولوژيک و سياسی ، به اتحاد و يکپارچگی خويش همت گمارند.

3- دانشجويان نبايد جهت حذف جناحی از رژيم به جناحی ديگر  آن  وابسته شوند، بلکه بايد به مبارزات مسقل خويش در پيوند با مبارزات ديگر جنبشها از جمله جنبش کارگری، زنان، معلمان، پرستاران و .... تکيه کنند.

4- دانشجويان بايد به برپايی و استحکام نهاد های پايدار دانشجويی همت گمارند

6- دانشجويان بايد مبارزه خودرا با جنبش های اجتماعی پيوند دهند.

با عمل به اين درس ها و تجربيات است که دانشجويان در مصاف با ارتجاع مذهبی از ميدان مبارزه پيروزمند بيرون خواهنذ آمد و نقش  ويژه و ممتار خويش جهت تاثير گذاری بر جنبش اجتماعی کنونی همگام با  ديگر جنبش ها به نمايش گذارند.


گرامی باد خاطره شهدای 16 آذر

 

پيروز باد مبارزات جنبش دانشجويی

 

شورای سوسياليستهای مسلمان

 

16 آذر 1389

دسامبر 2010