نقش
و جايگاه جنبش
دانشجويی در
هدايت جنبش اجتماعی
22 خرداد
اکتبر
2009 مهرماه
1387
اگر
چه جنبش
اجتماعی 22 خرداد
در هنگام تعطيلی
دانشگاهها و
مدارس آغاز شد،
اما حمله
وحشيانه
ايادی رژيم کودتا
به خوابگاه
دانشجويان،
ضرب و شتم
دانشجويان و
تخريب
خوابگاهها پس
از کودتای
انتخاباتی باند
سپاه و ولايت
فقيه و هم
چنين حضور
وسيع
دانشجويان
در اعتراضات
خيابانی و
نهايتا به
شهادت رسيدن
بيش از 70 تن از
معترضان که
بخش اعظم آنها
دانشجويان
دانشگاههای
مختلف بودند،
بيانگر جايگاه
و نقش جنبش
دانشجويی در
جنبش اجتماعی
می باشد. نقش و
جايگاه جنبش
دانشجويی در
جنبش اجتماعی آنگاه
بر جسته تر می
شود که رژيم
جمهوری
اسلامی و باند
کودتا
به هراس
افتاده و تمامی تلاش
خود را قبل از
فرا رسيدن ماه مهر
وشروع سال
تحصيلی بر آن
گذاشت تا به
مقابله با اين
جنبش بپردازد.
آنچه
که در اعتراض
های دانشجويی
هفته های اول
مهر ماه توجه
ناظران را به
خود جلب کرده
اين است که
شعارهای
اعتراضی
دانشجويان
بيش از آنکه با
مسائل صنفی
دانشجويی
ارتباط داشته باشد،
ادامه شعارها
ومطالبات جنبش
اجتماعی 22
خرداد بود. در
همه اين
اعتراضات
مقامهای دولتی
و نمايندگان
رژيم کودتا با
شعارهای" مرگ
بر ديکتاتور"
و دولت کودتا "
استعفا
استعفا" مواجه
شدند. برخی از
اقدامات رژيم
از جمله پخش
اعترافات
عبدالله
مومنی نيز
نتيجه خلاف
انتظار
مقامهای حکومتی
را ببار آورد. به نظر
می رسد وجود
چنين روحيه ای
درميان
دانشجويان،
نگرانی
مسولان
حکومتی را بر
انگيخته است.
فعالان دانش
جويی می گويند
علت اينکه
فرمانده سپاه
دست بسيج در
فعاليتهايش
در دانشگاهها
را باز گذاشته
است ناشی از
همين نگرانی
است.
جعفری(فرمانده
سپاه) روز
جمعه گذشته (10
مهر) به
داشجويان
بسيجی گفت: " بسيج
دانشجويی در
ميدان جنگ
نرم، استقلال
عمل دارد و
نبايد منتظر
دستور مسولين
از بالا باشد.
روز
جمعه گذشته
همچنين مامورين
انتظامی و
امنيتی با
حمله به يک
نشست شورای
تهران دفتر
تحکيم وحدت ، 18
نفر را دستگير
کردند. بنا به
برخی خبرهای
ديگر، مجوز استفاده
ی شمار زيادی
از
دانشجويان از
خوابگا های
دانشجويی لغو
شده است. اين
اقدام شامل
شماری از
دختران ساکن
خوابگاهها
نيز می شود. احضار
دانشجويان به
کميته های
انظباطی و محروم
کردن آنها از
تحصيل نيز
همچنان ادامه
دارد. منابع
دانشجويی می
گويند طی دو
ماه گذشته بيش
از هزار
دانشجو با
فشار و تهديد روبرو
گشته و
با احکام
سنگين کميته
انظباطی مبنی
بر ممنوعيت از
تحصيل
و يا اخراج
را در يافت
کرده اند. با اين حال
فعالين
دانشجويی می
گويند که هيچ يک
از اقدامات
رژيم کودتا
نتوانسته است
خللی در اراده
دانش جويان
ايجاد کند.
دانش جويان اين
اقدامها را
"دست و پا زدن
استبداد"
تلقی می کنند.
انجمن اسلامی
دانشجويان
دانشگاه امير
کبير در بيانه
ای که روز
يکشنبه 12 مهر
صادر کرد
نوشته است "
استبداد به
دست و پا زدن
افتاده است و
در خشم و
ددمنشی خود به
هر سو سرک می
کشد. رسوايی،
جنايت
و پليدی اعمالش
دامنش را
گرفته و چون
حريقی به هست
و نيستش افتاده.
جبران زشتی
های سال های
سالش را می خواهد
با سرکوب و
استبدادی
مضاعف بکند که
اين چه قصه
دردناکی است.
انجمن اسلامی
پلی تکنيک
نوشته است "
اين بار
استبداد
نخواهد توانست
در بزم
شب انديشی اش
به سروز بنشيند
که دانشگاه
ثابت کرده است
به ياران
دبستانی اش
وفادار است و
تا آزادی آنها
از پای نخواهد
نشست.
در
هفته اول مهر
تجمع اعتراضی
دانشجويان در
داشکاه آزاد
تهران و
دانشگاه آزاد
شيراز واحد
صدرا به انجام
رسيد. دانش
جويان در اعتراضات
خويش شعارهای
زير را سر
دادند: دانش جو
می ميرد
ذلت نمی
پذيرد،
نصرمن الله
به فتح القريب
مرگ بر
اين دولت مردم
فريب، تقلب،
جنايت
دولت بی کفايت، احمدی
عمر و عاص 63
در صد اينجاست، سپاه و
اطلاعات عامل
افتضاحات.
آنچه
که در آغاز
سال تحصيلی
جديد
بيش از هر
چيز ديگری
جلوه نمايی می
کرد عدم حضور
احمدی نژاد در
دانشگاه
تهران عليرغم
برنامه ريزی
های قبلی بود.
احمدی نژاد از
تر س اينکه با
اعتراضات
وسيع حرکت
دانش جويی
مواجه نشود
جرات حضور در
دانشگاه را
نيافت و ايادی
رژيم کودتا را
جهت حضور در
دانشگا هها گسيل
داشت که در
تمامی موارد
با اعترضات
شديد دانش
جويان مواجه
شد. در واقع پس
از بر گشت از
نيويورک و پس
از مواجه شدن
با اعتراضات
وسيع
ايرانيان در
نيويورک و هم
چنين پس از
سخنرانی بدون
مخاطب در
سازمان ملل
ديگر برای
احمدی نژاد
روحيه ای باقی
نمانده بود که
بتواند با موج
وسيع
اعتراضات
دانش جويان
خشمگين و مصمم
مقابله کند.
در واقع دولت
کودتا و رژيم
فقاهتی می
داند که ديگر
در دانشگاه
اين سنگر
آزادی خواهی و
عدالت طلبی
جايی نداشته و
جرئت حضور در
دانشگاه را
نيز عليرغم
تمامی
سيستمهای
امنيتی و
نظامی به خود
نمی دهند.
اعتراضات
دانش جويی
بدون حضور
فعالين جنبش دانش
جويی
در
حاليکه رژيم
کودتا بسياری
از فعالين دانشجويی
را باز داشت و
بسياری از
آنها را از
تحصيل محروم و
يا ستاره دار
کرده است، اما
اعتراضات
دانشجويی در
آغاز سال تحصليی
آنقدر وسيع
بوده است که
لرزه بر اندام
ايادی رژيم
کودتا انداخت.
براستی اين
کدام بخش از جنبش
دانشجويی است
که هنوز فعال
مانده است.
بايد گفت که
پس از جنبش
احتماعی 22 خرداد و
پس از جناياتی
که رژيم
جمهوری اسلامی
پس از کودتای
انتخاباتی
کرده است ديگر
کمتر دانشجويی
است که در
دانشگاههای
ايران غير
فعال مانده و
تنها به فکر
درس و مشقش
باشد. آنهم
درس و مشقی که
خامنه ای
بسياری از
آنها
بويژه در رشته
علوم انسانی
را دروس
ظاله دانسته و
خواهان
اسلامی کردن
آنهاست. هم
اکنون بخش اعظم
دانش جويان
ميهن مان فعال
تر از تمامی
دوره های
گذشته تصميم
گرفته اند که
در امور همگانی
(سياست) دخالت
فعال داشته
باشند. بويژه
در شرايط فعلی
که ديگر تنها
نيستند و جبنش
اجتماعی 22
خرداد را در
کنار خود
دارند. جنبشی
که نه تنها از
تب و تاب
نيفتاده است،
بلکه در صدد
است تا با جمع
بندی از خود و
درس گيری از
تجاربش هر چه
گسترده تر در
صحنه تحولات
اجتماعی در
ايران نقش
بازی کند.
رژيم کودتا
که
جنبش دانش
جويی فعلی را
در مقايسه با 18
تير 78 تنها و
بدون حامی نمی
بيند در هراس
از اينکه
دامنه
فعاليتهای
دانشجويان به
بيرون از
دانشگاه ها
کشيده شود و
موج عظيم
حرکتهای اعتراضی
غير قابل
کنترل را
بوجود آورد از
هم اکنون تمام
تلاش خود را
جهت به تنکنا
انداختن اين
جنبش به کار
گرفته است.
اما تمامی
ترفندهای
رژيم اعم از اعتراف
کيری از
فعالين
دانشجويی،
ستاره دار
کردن دانشجويان
فعال و يا اخراج
آنها و حتی
بازداشت و
شکنجه و آزار
دانشجويان بی
نتيجه مانده و
فعاليت در
دانشگاه ها و
در آینده ای
نزديک حتی در
مدارس گسترده
تر خواهد شد.
زيرا 15 ميليون
دانش جو، دانش
آموز و معلم
که کادر های
آموزشی و زير
بنای علمی
کشوری را که
می خواهد در
عرصه جهانی
نيز حضور فعال
داشته باشد
نمی توان با
سرکوب و
تهديد، وادار
به سکوت و
سازش کرد.
جنبش
دانشجويی هم
اکنون، جنبش زنان،
جنبش معلمان،
جنبش
روشنفکری و
مهاجرين
ايرانی در
خارج از کشور
و بويژه نسل
دوم مهاجرين
را در کنار
خود دارد و در
آيند ه ای نه
چندان دور
جنبش کارگران
را نيز در
کنار خود
خواهد داشت.
اين جنبش حتی
بسياری از
متحدين ديروز
نظام که
امروز از رژيم
کودتا
سرخورده شدند را نيز
در کنار خود
دارد. بنابراين
جنبش دانش
جويی امروز
تنها و ضعيف
نيست که در
صورت باز داشت
و يا اخراج
فعالين و يا
تهديد به
اخراج
دانشجويان
فعال از پای
بنشيند.
امکان
بستن دانشگاه
ها توسط باند
کودتا
اگر چه
ممکن است رژيم
در صورت گسترش
اعتراضات
دانشجويی
بخواهد
تصميم به بستن
مجدد دانشگا
هها به بهانه
هايی نظير
آنفلوانزای
خوکی و
.....بگيرد، اما
اولا اقدام به
اين امر برای
رژيم هزينه ای
گزاف در بر
خواهد داشت و
دوما اگر رژيم
قصد بستن
دانشگاه ها را
داشت می بايد
قبل
از
فرا رسيدن
ماه مهر و
آغاز سال
تحصيلی اقدام
به اين کار می
کرد. از آن
گذشته رژيم
ارتجاعی حاکم
در گذشته و
آنگاه که
دارای پايگاه
اجتماعی
وسيعتری بود
يکبار به
بهانه انقلاب
فرهنگی در سال
59 دانشگاه ها
را بست. اما نا
چار شد که
دوباره دانشگاه
ها را در سال 61
باز کند. اگر
چه در باز
گشايی مجدد
دانشگا ه ها رژيم
تلاش کرد تا
تمامی ايادی خود
را وارد
دانشگاه ها
کرده و دانش
جويان مخالف
را به زندانها
فرستاده و يا به
جوخه اعدام
بسپرد و
نهايتا
بسياری را از
تحصيل برای
هميشه محروم
کند، اما به
مرور بسياری
از همان
دانش جويانی
که رژيم بر
روی آنها
سرمايه گذاری
کرده بود تا
به عنوان
پايگاه اجتماعی
و علمی از
آنها استفاده
کند، تبديل به
مخالفان نظام
شدند و به
جبهه
اصلاحات
پيوسته و
در کنار
همرزمان خويش
برای تحقق
آزادی و عدالت
به مبارزه بر
خواستند و در
اوج تحول خويش
18 تير 78 را بوجود
آورد ه و سرود
يار دبستانی (ناقوس
مرگ استبداد)
را سر دادند.
درست سه سال قبل از 18
تير 78 خامنه ای
از غير سياسی
شدن دانشگاه
ها می ناليد و
می گفت اين
خوب نيست که
دانشگاه های
ما کاملا غير
سياسی شده و
تنها به فکر
درس خواندن و
اخذ مدرک
هستند. زيرا
خامنه ای و
رژيمش در آن
دوران از
اينکه دانشگا
ه ها عليرغم
سرمايه گذاری
رژيم جهت جذب
دانشگاه به
حکومت، به
حمايت سياسی
از اعمال
ارتجاعی نپرداختند،
به کلی
به هراس
افتاده بودند.
اما همان دانشجويان
غير سياسی
بزعم خامنه ای
و رژم ارتجاعی
اش، پس از 1 سال
يعنی در 2
خرداد 76به
خاتمی که شعار
اصلاح طلبی می
داد و خواهان
ايجاد
اصلاحات در
نظام بود،
رای
دادند. اما
چون نه رژيم
ارتجاعی و
فقاهتی حاکم
اصلاح شدنی
بود و نه
خاتمی اراده و
توان پی گيری مطالبات
دموکراتيک و
اصلاح طبانه
توده ها را
داشت نهايتا جنبش
دانشجويی با
بوجود آوردن 18
تير وارد فاز
جديدی شده و
شعار عبور از
خاتمی و
اصلاحات
حکومتی را سر
داد.
اين
است که بايد
گفت بستن
دانشگاه ها با
در نظر گرفتن
هزينه بسيار
سنکينی که
ببار خواهد
آورد برای
رژيمی که ديگرمطلقا
فاقد
مشروعيت است ،
هيچ دست آوردی
نخواهد داشت.
گذشته از آن
تعطيلی دانشگاه
در عصر کنونی
برای کشوری
مثل ايران
يعنی بر
کردندان يک
کشور 70 ميليونی
به دوران جمود
و سکون علمی،
پژوهشی و ... . خود
رژيم جمهوری
اسلامی نيز
حتی شديدا به
دانشجويان و
تحصيلات و تخصص
آنها نياز مند
است. گذشته از
آن رژيم
جمهوری
اسلامی يکبار
اين شانس را در
سال 1359 امتحان
کرد و
نهايتا هيچ
موفقيتی بدست
نياورد. مشکل
رژيم و باند
کودتا اين است
که نمی تواند درک کند
که ديگر نمی
توان با استبداد
و ديکتاتوری و
تک صدايی در
ايران حکومت کرد.
امری را که
خاتمی،
کروبی،
موسوی،
منتظری و حتی
صانعی،
ارديبلی و
طاهری و تمامی
اصلاح طلبان
حکومتی
هم درک
کردند. اما
باند
کودتای متکی
به ولايت
مطلقه فقيه آنقدر
تماميت خواه و انحصار
طلب است که
هيچ زبانی بجز
ربان زور و
سرنيزه و قدرت
طلبی نمی
شناسد. و اين سرنوشت
تمامی
نظامهای
استبدادی است
که حب قدرت و
انحصار طلبی،
دور انديشی را
به کلی از
آنها زايل می
کند.
جنبش
دانشجويی
چگونه می
تواند رسالت
خويش را عملی
کند.
اگر چه
حضور اقشار گوناگون
تود ه
ها در جنبش
اجتماعی 22
خرداد باعث
گرديد تا پس
از سی سال از
حاکميت ننگين
جمهوری
اسلامی، برگ
درخشانی از
مبارزات توده
ها جهت دفاع
از حقوقی مدنی
و مطالبات
دموکراتيک و
عدالت
خواهانه در
تاريخ ميهن
مان به ثبت
برسد، اما بار
اصلی اين جنبش
به عهده جنبش
دانشجويی
بوده و هست. با
نگاهی کوتاه
به شهدا و باز
داشت شدگان
اعتراضات
مردمی بعد از
انتخابات 22
خرداد می
بينيم که
اکثريت آنها از دانش
جويان بودند.
خوشبختانه نقش
زنان و جنبش
زنان در کنار
جنبش
دانشجويی در
اعتراضات
اخيرنيز
بسيار بر جسته
بود. امری که
در هيج جای
تاريخ ميهن
مان بدين وسعت
سابقه
ندارد. اما
جنبش
دانشجويی جنبش
زنان و يا مردان
نيست، بلکه
جنبش زنان و
مردان دانشجو
و آينده سازان
جامعه است.
اگر نگوييم که
اين جنبش می تواند
در شرايط حاضر
به خاطر ضعف نهادهای
مدنی فعال و
احزاب سياسی
مستقل،
پيشتازی
جنبش
اجتماعی در ايران
را بر عهده
گيرد، اما می
توانيم بگوييم
که تاثير
بسزايی در پيش
روی اين جنبش جهت نيل
به مطالبات اش
دارد. برای
اينکه جنبش
دانشجويی
بتواند
تاثيرات خود
را بر جنبش
دموکراتبک و
مدنی توده ها
بگذارد می بايست
به چند تکته
اساسی توجه
کند.
1- جنبش
دانشجويی
عليرغم حمايت از
رهبران رسمی
جنبش همگانی
يعنی موسوی و کروبی و
هم چنين
قدردانی از
تمامی مراجعی
که در مقابل
باند کودنا
موضع کيری
کردند، نبايد
به دنباله روی
از آنها پرداخته
و از اصلاحاتی
که به اصلاحات
حکومتی و در
چهار چوب
قانون اساسی
از آنها نام
برده می شود
دفاع کند،
زيرا رژيم
جمهوری
اسلامی تا
زمانی که در
قانون اساسی
اش مسئله ای به نام
ولايت فقيه
وجود دارد
اصلاح شدنی
نیست. جنبش
دانش جويی
يکبار در سال 76
اين شانس را
امتحان کرد و
نتيجه آن شد
که دو سال بعد در 18 تير
زير پای اين
جنبش در مقابل
سرکوب
ددمنشانه
باند انحصار
طلب نظام،
توسط خود کسانی
که جنبش دانش
جويی به آنها
دل بسته بود
(اصلاح طلبان
حکومتی) خالی
شد.
2-
عليرغم وجود
گرايشات
متعدد در درون
جنبش
دانش جويی،
اين جنبش نبايد
به دنباله روی
از احزاب
پرداخته و
وابسته به
احزاب و يا
سازمانهای
رسمی و
يا غير رسمی
شود. زيرا اين
امر جنبش
دانشجويی را
شقه شقه کرده
و از رسالت
اصلی خويش باز
می دارد.
3- جنبش
دانشجويی
بايد بتواند
اهداف
استراتژيک و
مقطقی خويش را
ترسيم کرده و
رابطه آنها با
جنبش همگانی
را تبيين کند.
اين جنبش می
تواند با طرح شعارهای
مشخص از به
انحراف رفتن
جنبش عمومی جلوگيری
کرده و حتی آن
راديکاليزه
نمايد.
4-
مهمترين
رسالت جنبش
دانشجويی
دفاع از حقوق
تمامی اقشاری
است که متحدا
برای خواست
عمومی مبارزه
می کنند. نبايد
خواست و مطالبات
جنبش ها در جنش
اجتماعی مستحيل
شود.
5-
نهايتا جنبش
دانشجويی در
کنار ديگر
جنبشهای
زنان،
معلمان،
فعالين
فرهنگی،ادبی،
هنری و
...... بايد به اين
امر مهم و
اساسی ايمان
داشته باشد که
جنبش اجتماعی فعلی تا
زمانی که موفق
نشود با جنبش
کارگری متحد
شود و تا
زمانی که
نتواند
مطالبات تهی
دستان را
نمايندگی
کند، امکان
پيروزی ندارد.
تا زمانيکه
تهی دستان و
طبقات ندار و بويژه
کارگران به
اين جنبش
عمومی نپيوندند
امکان پيش روی
و پيروزی اين
جنبش ضعيف
است. ما اين انتظار
را از
نمايندگان
اصلاح طلب و
رهبران رسمی
اين جنبش
نداريم که
بخواهند و يا بتوانند
از مطالبات و
منافع جنبش
کارگری در اين
جنبش اجتماعی دفاع
کنند. اما اين
انتظار را از
جنبش
دانشجويی
داريم
که با دفاع
از مطالبات و
منافع
کارگران و
زحمتکشان در
پيوند اين
جنبش با جنبش
احتماعی رسالت
خويش را عملی
کنند. اگر
تاريخ 50 ساله
اخير را خوب
مطالعه کنيم،
مشاهده می
کنيم که تمامی
مبارزينی که
احزاب و
سازمانهای
سياسی مدافع
طبقه کارگر و
زحمتکش را
بوجود اورد ه
اند از ميان
همين دانش
جويان بوده
اند. بنابراين
جنبش دانشجويی
اين توان و
پتانسيل را
دارد تا در
کنار طرح
شعارهای
همگانی در
دانشگاه ها و
در خيابانها،
به طرح و دفاع
از مطالبات
ديگر اقشار
جامعه و بويژه
کارگران
بپردازد. زيرا
رهبران واقعی
جنبش همگانی
از دل مبارزات
پی گير اقشار
گوناگون توده
ها سر
بر خواهند
آورد. رهبرانی
که خواهان
تحقق توامان
آزادی
و عدالت و
نيز حقوق مدنی
، برابری حنسی
و قومی تمامی
اقوام و اقشار
جامعه خواهند
بود. در پايان
قابل ذکر است
که جنبش
دموکراتيک
مردم ايران در
پيوند با
مبارزات ضد
استثماری و برابری
طلبانه طبقات
ندار امکان
پيروزی دارد.
درست مثل
انقلاب بهمن،
که اگر چه از
طريق مبارزات
اقشار وسيع توده
ها بويژه
طبقات ميانی
شروع شد، اما
پيروزی آن
زمانی فرا
رسيد که
کارگران شرکت
نفت و ديگر
کارگران دست
به اعتصاب
زدند و با
قيام ميليونی
توده ها همگام
شدند.
شورای
سوسياليستهای
مسلمان