نگاهی به جناح بنديهای
رژيم جمهوری اسلامی در آستانه انتخابات
يکصد سال پيش سند مشروطه در پی جنبش
تنباکو امضا می شود . تاريخ با جلوه
ای ديگر در ذهن و روح مردم ستم ستيز ايران و هم در جامعه جريان می
يابد ، که ملک و رعيت ديگر از آن شاه نخواهد بود ! گام بزرگی در تاريخ ايران
برداشته شده بود ، و فراز و نشيبی که مردم ما با آن راه را تا به امروز
پيموده اند .ملی شدن نفت ، آزادی و استقلال ؛ دغدغه ای که عملا
دراين راه با توده های مستضعف و پيشگامان مردمی طی می شود
. وتقابل هميشه انسان تبعيدی ( به زمين ) با ؛ سلطه ای که همواره قرين
استبداد و انحصار بوده . 3 کودتا از بعد مشروطه ؛ در 1287= 1908 محمدعلی شاه
که مجلس ( که هنوز 2 سال کامل از عمرش نمی گذرد و از مهمترين
دستاوردهای مشروطه خواهی مردم است ) را به توپ می بندد ،
کودتای 1299 سيد ضياء و رضا خان با حمايت انگليسی ها و بربستن دفتر
قاجاريه ، و کودتای 1332( امريکا ، شاه ، لمپنها و ارتش ) بر عليه استقلال ، آزادی ، ملی شدن نفت
و رهبری ملی دکتر مصدق . . . !
و نسل جديد ما در پاسداری و
قدردانی از دستاورد گرانمايه تاريخ نوين ايران : " حقوق مردم " در
تقابل با قوای استعمار ، استبداد و استثمار !؟
و بالاخره ؛ انقلاب ناکام 57 ، و حکومت روحانيت
شيعه بر کشورمان !
. . . دارها برچيده
، خونها شسته اند !
ريشه های عميق روحانيت و بازار، در جامعه
ما امری غير قابل انکار است . اما بررسی ماهيت آن بويژه در شرايط
کنونی ، لازم و راهگشا می باشد . غالب نابسامانيهای کنونی
مردم ، موکول به همين ماهيت ارتجاعی ، عوامزدگی مذهبی و
ويژگيهای طبقاتی بازار می گردد . گرچه فقط اين نحله فکری
نبود که منحصرا حاکميت را از بعد انقلاب ناکام بدست می گيرد . که ايران
بعنوان يک جامعه پيرامونی در مراحلی ديگر از رشد توليدی –فرهنگی
خود ، به اين انقلاب هزارتويه مرموز می رسد !
شايد در ارزيابی
بالقوگيهای اين انقلاب ؛ نيروهای مذهبی و آزاديخواه را بتوان در تقابل با استعمار غربی و سلطنت مطرح نمود . که بدون هيچ برنامه ، تشکل
، پايگاه مردمی و استراتژی از پيش تعيين شده ای فعليت می
يابند . و از آنجا که اقشار وسيعی از توده های مردم مذهبی ما را
( بطرزی شگفت آور ) به رهبری خمينی بميدان می آورد ؛ ديگر
نحله های مذهبی و غيرمذهبی را در کشاکش با هژمونی خود از
ميدان بدر می کند . برخوردهای ؛ درونی روحانيت ، با نهضت
آزادی ، با مجاهدين ، پيروان شريعتی ، با نيروهای ملی و
نيروهای چپ مارکسيستی و . . . و سرانجام خود نيز در ادامه حرکتش ، متناسب با
شرايط فرهنگی - طبقاتی ايران به جناحبنديهای سياسی کشيده
می شود .
اين رژيم ؛ عليرغم تمامی مرارتهای
تحميلی اش برتوده های مستضعف ايران ، پديده جديد و عجيبی در
تاريخ نوين ما می باشد . عجيب از اينرو که ؛ نوعی جمهوريت با شريعت در
بعد از مشروطه و آنهم در آستانه قرن 21 و دوران تاريخی بعد جنگ سرد ، بهم
می آميزد و جناحبندی می شود ، و در اين عصر پديده ای منحصر
بفرد . و جديد از بابت اينکه ؛ شکاف ميان روشنفکر و پيشگام با مردم را که بويژه از
بعد مشروطه نمود می يابد ، و هم درگيريهای درون حکومتی را به
فاز ديگری برمی کشاند ، بسيار متفاوت با آنچه تا کنون در حافظه
تاريخی ما رقم خورده .
اصولگرايان ؛ عليرغم طيف بندی درونی
از جناح اقتدارگرا می باشند . گويا وجوه اختلاف با سنتی هائی
همچون روحانيت مبارز ، جامعه اسلامی مهندسين و حزب موتلفه آنقدر هست که
نصايح پدرانه رهبر خيلی عاليمقام و سفيدی ريش جناب ناطق نوری هم
( در تشکيل شورای هماهنگی از برای انتخابات رياست جمهوری و مجلس هشتم ) ، کاری بجز از مرزبندی های
درون جناحی پيش نمی تواند برد . از جناحی که منافع طبقه حاکمه
بازار را نمايندگی سياسی می نمايد و از قبال بنيادهای
اقتصادی بهره می گيرد ، يکدفعه پوپوليسم و نوعی عوامفريبی
تند و تيز بيرون می زند که احمدی نژاد در مقام جلو داری آن قرار
دارد ، در نوعی رقابت با شهردار تهران . و همانطوری که شايسته اين
قبيل فعاليت های سياسی
می باشد ؛ تقابل توده ها با اعيان و اشراف را به جرگه مناقشات لفظی و
عملکردهای تسکين دهنده موقت و تبليغاتی ، جهت حفظ نظام و منافع گروهی
برمی کشاند. بالطبع کاری برای
خودآگاهی و منافع راديکال مستضعفين و زحمتکشان که نخواهد کرد ، بلکه
تشکلهای کارگری و ديگر حرکتهای مستقل را بيش از فساد مالی
حضرات فقاهتی و آقازاده هاشان ، مورد تهاجم و ضرب و شتم قرار می دهد .
مسئله انرژی اتمی ( عليرغم حق ملی ما و هزينه کلانی که
ازدوران شاه معدوم و از جيب مردم زحمتکش
ايران صرف گرديده ) و تقابل با اسرائيل هم ، به مستمسکی در دست اين حضرات و
نه در جهت منافع مردم . مردمی ؛ تحت فشار اقتصادی و سياسی
امنيتی ، که مرتب مورد سرکوب و ضرب و جرحند ! آيا احمدی نژاد چهره
سياسی همان روحانيت عوامفريب شيعه نيست ، که در بافت قومی مذهبی
ايران ، دستش در دست بازار بود و مقبول کشاورز و زحمتکش ، هم مانع روند رشد
اجتماعی ؟!
اصلاح طلبان حکومتی ؛ شاخه
ای ديگر از شجره روحانيت که " جمهوريت " را در برابر " ولايت
فقيه " عمده می کنند و از قانون و نوعی مدنيت سخن بميان می
آورند . همانطور که می دانيد ؛ قانون اساسی اختيارات زيادی به
ولايت فقيه درساختار سياسی ايران داده . از آنجمله است ؛ فرماندهی
قوای نظامی ، قوه قضائيه ، راديو و تلويزيون دولتی ، نيمی
از شورای نگهبان در مجلس و قوای انتظامی امنيتی . اين
جناب توسط مجلس خبرگان انتخاب می شود ، و اين مجلس کار نظارت بر رهبری
ايشان را بر عهده دارد . از بعد مرگ خمينی ، اين مقام همواره در يد قدرت
اقتدارگرايان بوده . رياست جمهوری ؛ مسئول اعمال قانون اساسی است و
بالاترين مقام اجرائی که با معاونين و وزرای کابينه اش به اين مهم
می پردازد . حضرات اصلاح طلب همواره در اين مقام و موقعيت قرار داشته اند و
نه بالاتر . اين جناح هم ، عليرغم موارد اختلاف ميان سنتی ها ( کروبی
) و نسل ديگری به نمايندگی سيد خاتمی ، با نوعی ساختار حزبی ظاهر می
شود . جبهه مشارکت با تشکلهای خرد و کلانش به طيف بنديهای اين جناح ،
عينيتی می بخشد درخور شئونات سياسی شان . از آنجائيکه اصلاح
طلبها بلحاظ طبقاتی پايگاه مستحکمی ندارند و حتی کماکان دچار
اختلافات نظری می باشند ، خودبخود تحت هژمونی جناح اقتدارگرا و
طبقه بازار قرار می گيرند . گرايشات اين حضرات به سازش با سرمايه داری
جهانی و ليبرالهائی همچون سران نهضت آزادی و هم ، جناح فرصت طلب
به ريش سفيدی رفسنجانی ( مرد هزار چهره رژيم فقاهتی ) ، همانقدر
که ريشه سياسی می تواند داشت ، زمينه های نيرومند اقتصادی
هم دارد . طبقهچه سرمايه داری باصطلاح صنعتی ( بخش خصوصی ) و بالطبع
تکنوبوروکراتها ( متخصصين ) ، پايگاه مناسبی از برای اين 2 جناح
می تواند باشد ، البته اگر قادر به خصوصی سازی ، جذب سرمايه
های جديد ، بازسازی و اعمال اتوريته مذهبی به آن باشند . و اين
با ايجاد موانع و حمايتهای استعمارگران در جهان امروز ، چندان سهل و ساده
بنظر نمی آيد ، حداقل تا حالا که روحيه منفعت طلبی آقازاده ها ،
بی برنامگی و اعمال اراده بازاريان خيلی متدين ، بر امر واردات
و سفته بازی ، مانع از کسب موفقيت
بوده .
بنظر می رسد که فرصت طلبان با
نوعی ساختار حزبی کارگزاران و با چهره هائی همچون کرباسچی
ها ، رفسنجانی و خانواده ، در صحنه ظاهر گرديده ، به تعامل با 2 جناح ديگر و
همينطور سرمايه داری جهانی می پردازند . گرچه روی کار
آمدن احمدی نژاديها ، مقداری نان آنها را در متروی تهران ،
وزارت نفت ، سايت بازتاب و روزنامه های متعلقه ، آجر کرد اما با فتح مجلس خبرگان بدست رفسنجانی مزيد
بر شورای مصلحت نظام ، چه ؟
گوئی در شرايط تاريخی خاصی
بسر می بريم ، که جهان و ايران در حال از سر گذرانيدن تحولی چشمگير
می باشند . سنتها در جامعه قومی مذهبی ما کارآئی خود را
از دست می دهند . رژيم فقاهتی با زور و ارعاب می خواهد خودش را
بر زحمتکشان ، زنان ، نسل جوان و نهادينه شدن جامعه تحميل کند . فرهنگ
وارداتی غرب به محاق نقد و نفی کشيده می شود . فقر ، اعتياد و
سردرگمی . . . بر مردم سايه می افکند . و دستاويزی از
برای رهائی ، شايد همان شعار تاريخی ؛ استقلال ، آزادی و
عدالت می باشد که در صد سال اخير بر حرکت توده ها جان و انرژی بخشيده
.
شيوه مبارزه در يک چنين شرايطی
که رژيم جناحبندی شده فقاهت و منافع بازاريان در داخل و سرمايه داری
جهانی در گستره زمين اعمال سلطه
می کنند ، چه می خواهد بود ؟!
مستضعفين و زحمتکشان در فقدان ساختاری
حزبی از برای مقابله با اين قدرتهای سلطه گر چه راهکار و
روندی ی را برخواهند جست ؟!
نيروها و زير بنای فکری
اين مبارزات ؟!
و بالاخره ، تقابلهای
درونی جناحبندی رژيم فقاهتی و با قدرتهای استعماری (
که بر روی اين جناحها حساب باز کرده اند ) در مبارزات مردمی چه
نقشی می تواند داشت ؟!
اقتصاد توليدی ، نهادينه شدن
توده ها و پيوستگی پيشگام با اقشار و طبقات مستضعف ؛ چشم انداز مطلوبی
از تاريخ فردای ما می تواند باشد .
تا با " رستگاری "
انسان از ؛ تمرکز قدرت و منانيت !
شورای سوسياليستهای مسلمان
آذر 1386
دسامبر 2007