اهداف رژيم از دست يابي به انرژی هسته ای و عواقب آن

 

 

 

 

براستی سياستهای کلان جمهوری اسلامی از جمله سياست انرژی هسته ای و بويژه غنی سازی اورانيوم چه تبعاتی برای جامعه ما داشته و خواهد داشت؟ و از طرف ديگر در ايران امروز، جامعه ما به کدامين سياست اقتصادی و انباشت و سامان دهی انرژی نيازمند است؟ در حقيقت در لوای سياست انرژی هسته ای در ايران و بالطبع بوجود امدن برخی فشارها و تهديدات سياسی از طرف دول خارجی بويژه دولت آمريکا، نظام جمهوری اسلامی به کدامين استراتژی کنترل و تضعيف و نابودی نيروهای اجتماعی فعال روی آورده است؟ همچنين آيا رژيم حاکم بر ايران انرژی هسته ای را برای بقا و ثبات خويش لازم دارد ويا به دنبال اهداف ديگری است؟  و در آخر اينکه آيا می توان در مقابل دو استراتژی رژيم و امپرياليزم آمريکا راه سومی را پايه گذاری کرده و تمامی توش و توانمان را در خدمت آن قرار داده و با توسل به راهکارهای درست به نيازهای واقعی جامعه ايران پاسخ دهيم؟

 

سياست جمهوری اسلامی در عرصه انرژی هسته ای تا به امروز دارای دو جنبه کاملا مشهود بوده است؛  اول آنکه بدليل آنکه سالهای سال پروژه رسيدن به انرژی هسته ای توسط جمهوری اسلامی بطور پنهان تعقيب شد باعث عدم اطمينان آژانس بين المللی اتمی شده و نظام سياسی ايران برای ايجاد اعتماد راههای گوناگونی را طی کرده و می کند تا بتواند برای آژانس اثبات نمايد که از انرژی هسته ای بدنبال اهداف نظامی نيست.  موضوع ديگر مسئله تهديدات خارجی است. از وقتی که بازار مشترک اروپا در عرصه مقابله با روند هسته ای شدن ايران به سياست های امريکا نزديک شد، تهديدات خارجی جنبه عينی و مادی تری پيدا کرد.

 

 سرمايه گذاری جمهوری اسلامی در حوزه انرژی هسته ای طی نزديک به دو دهه بيش از بيست ميليارد دلار هزينه در برداشته است. در اصل اين پروژه سرمايه بر بوده است. همين سرمايه هنگفت و غيرقابل تصور نه تنها تاکنون به لحاظ اقتصادی بازدهی نداشته است بلکه جامعه ما را درحال سوق دادن به کشاکشی سهمگين است. از طرفی ديگر بزرگترين مجتمع های هسته ای ايران در نطنز، اصفهان و اراک می توانند مورد حمله و هجوم قرار گيرند و چنين سرمايه های عظميی مورد تخريب و نابودی قرار گيرد. در اصل سياست انرژی هسته ای جمهوری اسلامی جامعه ما را با تهديد جنگ روبرو کرده است،  تا جائيکه شايد بتوان گفت که سخنان ضد و نقيض روسای پنتاگون و يا اخبار گوناگونی که ما پی در پی  از کاخ سفيد می شنويم بخوبی نشان می دهد که تهديد خارجی صرفا يک امر تبليغی نيست. بلکه سرمايه داری جهانی با زمينه سازی های کافی درعرصه بين الملی و خاورميانه و بويژه در منطقه خليج فارس بدنبال متحدين خود می باشد تا در مواقع لازم از جنگ تبليغاتی عظيمی که راه انداخته است بيشترين بهره برداری را بنمايد. آنگونه که از شواهد و قرائن پيداست  امکان حمله به ايران تا حدود زيادی زمينه سازی شده است.

 

  دو نتيجه کلی فوق نشان می دهد که جمهوری اسلامی نه توان سياست گذاری عقلانی را در اين رابطه دارد که بتواند بدون برانگيختن و ايجاد چالش ها و تضادهای خانمان برانداز، جامعه ايران را از موهبات انرژی هسته ای و نه سلاح های هسته ای بهره مند کند و نه سرمايه داری جهانی چنين امکانی را به سادگی به جمهوری اسلامی می دهد. از طرف ديگر مشخص است که همين تهديدات خارجی و تبليغات گسترده رسانه ای در سطح جهان از يکسو و برنامه های عملی و راهبردی بويژه تحريم های اقتصادی، بلوکه کردن برخی از دارايی های بانک ها ، بالابردن ريسک معامله تجاری با طرف ايرانی، کاهش فروش بنزين، تنبيه برخی از شرکت هايی که به طور مستقيم يا غيرمستقيم در رابطه با پروژه هسته ای جمهوری اسلامی همکاری کرده اند، از سوی ديگر  مواردی محسوب می شوند که  کشورهائی چون امريکا و بازار مشترک با طرح تعليق غنی سازی اورانيوم به روياروئی با سياست انرژی هسته ای جمهوری اسلامی برخاسته اند. از طرف ديگر  تعليق غنی سازی اورانيوم به معنی اين هست که جمهوری اسلامی از پروژه بيست ساله خويش عقب نشينی کند. امری که ظاهرا برای جمهوری اسلامی چندان سهل و ساده نيست. به نظر می رسد جمهوری اسلامی تا به امروز تمامی اين فشارها و حتی تهديدات را به حوزه ای ديگر کشانده است. رژيم جمهوری اسلامی همه تهديد ها و تحريم ها را مجرايی مناسب دانسته تا تضادهای واقعی جامعه ما را فرافکنی کند. در اصل تحت لوای سياست انرژی هسته ای اگر چه روابط خارجی جمهوری اسلامی روی به وخامت گذاشته است، اما ارتجاع مذهبی حاکم  همزمان سه هدف عمده را پی گيری کرده است ؛

الف – نا بودی نهادهای مستقل مدنی در ايران

ب_ سرکوب تمام عيار حرکت های کارگری ، دانشجوئی، زنان، معلمان و ...

ج _ سرکوب اقليت های قومی

 اگر چالش های هسته ای نظام  با غرب وجود نمی داشت، شايد قادر نبود که  به راحتی سياستهای فوق را در جهت  مهار بحران های داخلی و نيز سرکوب حرکت های اعتراضی عملی کند.

 

وقتی که از اين منظر به مسئله سياست انرژی هسته ای رژيم نگاه کنيم. مسئله بعد و وجهی  ديگر به خود می گيرد. زيرا برغم تمامی مسائل ريز و درشت جامعه ايران و سياست های کلان و مقطعی جمهوری اسلامی پرواضح است که تضاد دولت با ملت چنان تعميق يافته است که هيچ راه علاجی برايش متصور نيست. در حقيقت جنبش اجتماعی و طبقاتی ايران در يک طرف و نظام سياسی ايران با استراتژی های کلان داخلی و منطقه ای خويش و با تکِيه به طبقه اشراف و تجار و هزار فاميل جديد در طرف ديگر اين تضاد است. يکی حرکت های سه گانه کارگری و دانشجوئی و زنان را از خود تبارز می دهد و ديگری به طرق ممکن می خواهد به انرژی هسته ای دسترسی پيدا کند تا ظاهرا بقای خود را تضمين کرده و همزمان به قدرتی بلامنازع در منطقه تبديل شود. 

 

سياست انرژی هسته ای به خوبی از ماهيت سه نيرو پرده بر می دارد

اولا؛ امپرياليسم امريکا برای تسلط بيشتر بر منطقه، حفظ قدرت بلامنازع خويش و تسلط بر منابع انرژی در خاورميانه و همچنين سيادت از منافع اسرائيل، مقابله و مهار جمهوری اسلامی را درپرتو برخورد با مسئله انرژی هسته ای ايران می داند. در رابطه با اين سياست ها امپرياليزم تاحدودی موفق شده است که اصلی ترين تضادهای منطقه خاورميانه از جمله مسئله فلسطين، شکست استراتژيک اش در افغانستان و عراق را تحت الشعاع  قرار دهد و تمامی اذهان مردم منطقه را متوجه کشمکشی کند که هيچ سودی برای توده ها در خاورميانه و ايران ندارد.

دوما؛ جمهوری اسلامی با توسل به انرژی هسته ای ظاهرا بقای خود  را تضمين خواهد داد و تقلا خواهد کرد لااقل به لحاظ نظامی و منبع انرژی قطبی در خاورميانه بويژه در بين کشورهای منطقه خليج فارس شود. و به لحاظ داخلی با علم کردن  کشمکشی که با دنيای سرمايه داری در رابطه با  انرژی هسته ای دارد، سرکوب مخالفين را کاملا قانونی نشان دهد.  زيرا يکی از اصلی ترين استراتژی نهادهای رسانه ای جمهوری اسلامی پرداختن به تهديدات خارجی و اعلام آمادگی نظام با هرگونه تعرض خارجی می باشد. از طرف ديگر جمهوری اسلامی تجربه زيادی از فرافکنی تضادهای داخلی به مسائل و موضوعات خارجی را دارد. فورا بايد اضافه کرد که نظام سياسی ايران هدف استراتژيک مانش همان حفظ و ادامه حاکميت اش می باشد و سياست هسته ای جمهوری اسلامی اساسا در کادر همين هدف نظام قابل درک است. البته نبايد فراموش کرد که همين نظام سياسی در سه دهه حاکميت خويش بخوبی آموخته است که برای جلوگيری از تضعيف رژيم قابليت آنرا دارد که در هنگام به بن بست رسيدن سياست اش با پرداخت هزينه ای گزاف از آن عدول کند.

 

 همگی به خوبی به ياد داريم که بنيانگذار جمهوری اسلامی چگونه مجبور شد در ارتباط با پذيرش قطعنامه 598 و صلح با عراق  جام زهر را بنوشد. لذا اگر در شرايطی مجبور باشد که بين اصرار به انرژی هسته ای يا تضعيف نظام حاکم يکی را انتخاب کند بی شک استراتژيست های جمهوری اسلامی حفظ نظام را ارجع تر خواهند دانست و از سياست تعقيب انرژی هسته ای عقب نشينی خواهند کرد.

 

ثالثا ؛ مردم آگاه و زحمتکش و نيروهای آزاديخواه و برابری طلب هيچ راهی ندارند مگر اينکه در مقابل دو استراتژی آمريکا و نظام جمهوری اسلامی - که يکی بدنبال منافع بيشتر و ديگری به فکر حفظ و بقای خويش می باشند - ، راه کار سومی را تعقيب کنند. راه کاری که در آن نيازهای عمده و اصلی جامعه ما مفروض شده و گام های  عملی، عينی و مرحله ای رسيدن بدان نيازها طراحی شده باشد. مردم اگاه، نيروهای مردمی و ازاده و برابری طلب در هيچ صورتی از اشکال نمی توانند در کادر دو استراتژی فوق قرار گيرند. زيرا مخالفت سرمايه داری جهانی با سياست هسته ای رژيم از موضعی انسان دوستانه نيست بلکه منافع اشان ايجاب  می کند که در منطقه خاورميانه و بويژه حوزه خليج فارس، توازن قوا را  با تکيه به سياست های مهاردوجانبه، تضعيف و تغيير رژيم های خود کامه و روی کار آوردن مزدوران خود و نهايتا با دامن زدن به اختلافات قومی بر قرار نمايند. تا از اين طريق به منابع انرژی سيطره بيشتری داشته باشند.

 

نتيجتا بايد بگوييم که:  استراتژی رژيم در حوزه هسته ای جز ضرر و زيان چيز ديگری برای جامعه ما ببار نمی آورد و تنها با هدف حفظ نظام و چانه زنی با دشمنان خارجی از يکسو و سرکوب مبارزات توده ها در داخل تعقيب می شود. به همين دليل تکيه بر راه سوم، يعنی تاکيد بر عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال با تکيه به توده های ميليونی که امروزه با فقر و نداری روبرويند، راه چاره ای اساسی برای جامعه ما می باشد. اين نيروی اجتماعی عظيم و موثر است که سازمان يافته در احزاب مستقل و نهادهای مدنی می توانند در مقابل استراتژی امپرياليزم امريکا و نظام سياسی حاکم قدعلم کنند و با طرح مطالبات خويش و تعميق ان در تمامی لايه های اجتماعی و اقشار گوناگون هم سياست انرژی هسته ای جمهوری اسلامی را تحت شعاع قرار دهند و هم به سياستمداران کاخ سفيد و روسای پنتاگون نشان دهند که نمی توانند به اهداف خويش در ايران دست يابند.

 

 

شورای سوسيالسيت های مسلمان

آبان ماه 1386