اول ماه می   " روز جهانی کارگر" بر همه کارگران ايران و جهان مبارک باد.

 

 

امسال در حالی به گراميداشت روز جهانی کارگر می رويم که جامعه ايران و بالطبع جامعه کارگری آن با بحرانی به نام بحران اتمی مواجه است که خود در به وجود آوردن اين بحران هيچ نقشی نداشته است. طوری که اين بحران همه اذهان داخلی و بين المللی را به خود معطوف کرده و وضعيت وخيم اقتصادی و سياسی کارگران و اعتراضات و تحصن های پی در پی آنان در کارخانجات و موسسات توليدی و خدماتی و آموزشی در غالب نقاط کشور  جريان دارد ، تحت الشعاع خود قرار داده است.

مهم ترين خواسته های کارگران در اين اعتراضات که غالبا نيز با قهر و سرکوب رژيم بدانها پاسخ داده می شود عبارتند از:

 

1- تامين امنيت شغلی، جلو گيری از اخراج ها، که به بهانه ورشکستگی موسسات توليدی صورت می گيرد-که نمونه آن را می توان در کارخانجات نساجی مشاهده کرد-، به عقب افتادن حقوق های ماهانه که گاها  به بيش از 6 ماه نيز می رسد.

 

2- فقدان و يا نا رسايی در بيمه های اجتماعی، درمانی، حقوق بازنشستگی

 

3- گسترش قرار دادهای موقت و حتی تبديل قرار داد های دائم به قرار دادهای  موقت که موجب بی ثباتی در وضعيت کارگران و ناتوانی آنان در تعميق مبارزات کارگری خود می گردد.

 

             

 کارگران ايران پس از 26 سال حاکميت رژيم جمهوری اسلامی به درستی دريافته اند که جايگاهی برای آنان در نظام ولايت فقيهی حاکم وجود ندارد. آنان نه نقشی در دم و دستگاه سياسی رژيم دارند و نه در تصميم گيری های خرد و کلان اقتصادی می تواند شرکت نمايند. بلکه برعکس ، اين باندهای مافيايی سرمايه داری دلال عنان گسيخته است که سرنوشت کارگران و وضعيت صنفی آنان را تعيين می کنند. گردانندگان اين باند های مافيايی ، آخوند های مرتجع و ضد کارگر هستند که ارگان های سياسی رژيم را در کنترل خود دارند. اگر گه گاهی اقدامی صوری در جهت منافع کارگران و يا حرفی از کارگران بر زبان مرتجعين حاکم جاری می شود ، نه از موضع ترحم به کارگران ، بلکه از موضع کسب حمايت، يا رياکاری و يا سوء استفاده از کارگران جهت تثبيت موقعيت خود صورت می گيرد. که نمونه های اخير آن را می توان در حرفهای خامنه ای و رفسنجانی در تجمع فرمايشی کارگران و يا اقدامات عوام فريبانه احمدی نژاد در افزايش حقوق کارگران مشاهده کرد.

کارگران به درستی دريافته اند که امروز اساسی ترين کاستی جامعه کارگری در ايران ،نبود يک نهاد سرتاسری مستقلی است که بتواند مبارزات کارگران در موسسات مختلف توليدی و خدماتی را به هم پيوند داده  و آنها را هماهنگ با مبارزات اقشار زحمتکش ديگر به پيش برد . مبارزات پراکنده، فاقد انسجام و مقطعی به راحتی توسط رژيم سرکوب شده و در نطفه خفه می شود. امری که در 27 سال گذشته مداوما صورت گرفته است. از همين رو همانقدر که امروز جامعه کارگری ايران به ضرورت وجود نهادهای مستقل کارگری جهت احقاق حقوق کارگران يقين پيدا کرده است، رژيم فاشيستی مذهبی حاکم نيز در توده وار و بی شکل نگه داشتن جامعه کارگری به هرگونه اقدام سرکوبگرانه ای متوسل می گردد . و سعی می کند از پيدايش هر نهادی مستقل جلو گيری نمايد . سياستی که نه فقط  در مورد کارگران بلکه در عرصه مبارزات دانشجويان، فرهنگيان، روشنفکرا ن و نويسندگان به کار گرفته می شود. سرکوب بی رحمانه سنديکای اتوبوس رانی تهران و حومه و مباح شمردن هر اقدامی ضد انسانی در جلوگيری از رشد آن از همين واقعيت خبر می دهد.

کارگران به درستی دريافته اند که نهاد های فرمايشی کارگری رژيم ، همانند " خانه کارگر " و " حزب اسلامی کار " بخشی از دم و دستگاه فريب و سرکوب رژيم هستند . و انتظار از چنين نهاد هايی جهت احقاق حقوق کارگران ، همچون انتظار از آخوند های پاسدار عصر تاريکی ، در گشودن در های روشنايی به روی توده مردم است. از همين رو در جريان فعاليت های اخير سنديکای اتوبوس رانی تهران و حومه، اين نهاد ها ماهيت فاشيستی و انحصار طلبانه خودرا به نمايش گذاردند و با بريدن زبان يکی از رهبران سنديکا و حمله وحشيانه به تجمعات مسالمت آميز اعضای سنديکا و زخمی کردن تعدادی از کارگران ، و غير قانونی خواندن سنديکا ، نشان دادند که چيزی کمتر از باندهای مافيايی " انصار حزب الله ندارند. امری که منجر به افشای ماهيت سرکوبگرانه آنان در بين نهاد های ّبين المللی و تقاضای اخراج آنان از اين مجامع گرديد.

 

امر ديگری که حيات و کليت زندگی مردم ايران و بلطبع کارگران را تحت الشعاع خود قرار داده است، اينکه مردم ما از يک طرف گرفتار سرکوب داخلی توسط مرتجعين مبلغ نفرت و خشونت هستند و از طرف ديگر امپرياليسم امريکا در راستای گسترش طرح استعماری خاورميانه ای خود و سلطه کامل بر منابع نفتی منطقه در صدد هست تا از طريق برافروختن جنگ، تمامی زير ساخت های اقتصادی، سياسی و نظامی کشورهايی که در راستای سياست خاورميانه ای امريکا نيستند نابود سازد. طبعا اگر جنگی درگيرد تمامی تاسيسات اقتصادی و صنعتی نيز طعمه آن خواهد بود و و درچنين صورتی کارگران اولين قربانيان چنين جنگی ضدانسانی خواهند بود. بحران هسته ای رژيم زمينه ساز آن  است و امپرياليسم امريکاو هم پيمانان و مزدوران ايرانی وابسته به امپرياليست تشديد کننده اين بحران. از سه نظر به ضرر کارگران است:

الف: تمامی اذهان داخلی و بين المللی معطوف به اين بحران شده و به جنايات رژيم در زمينه سرکوب اعتراضات برحق کارگران،سرپوش گذاشته می شود

ب:در اثر اين بحران رژيم مبالغ هنگفتی  از درآمد های مردم کشور را که می تواند مستقيما جهت بهبود وضعيت معيشتی، بهداشتی و درمانی کارگران و زحمتکشان به کار گرفته شود ، صرف خريد تسليحات و جنگ افزارهای دفاعی می کند. که نمونه اش را می توان از خريد جنگ افزار دفاعی  از روسيه مشاهده کرد.

ج: تبديل کردن پروژه اتمی رژيم به يک پروژه ملی ، در حالی که توده مردم و علی الخصوص کارگران نه از چنين پروژه ای خبر داشتند و نه نظری از آنان خواسته شده و نه اجازه اظهار نظر در اين رابطه به انان داده می شود.

سياست خاورميانه ای امپرياليسم موجب حقانيت بخشيدن به رژيمی می شود که  فاقد هرگونه مشروعييت در بين کارگران و زحمتکشان است. اين بزرگترين هديه امپرياليسم به رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی است که در زير پا گذاشتن حقوق انسان ها همچون هم جنس های خود در کاخ سفيد هيچ مرزی را نمی شناسند. به شکل قهرمان در آمدن مرتجعينی آدمکش همچون احمدی نژاد ، هديه امپرياليسم و سياست هايش است. امری که امروز جامعه کارگری ايران به همراه ساير اقشار زحمتکش ، ضمن پيشبرد مبارزات صنفی خود بايد در جهت افشای آن بر بيايند و اعلام کنند که :

اولا: جامعه کارگری ايران از هرگونه جنگی که در راستای سياست های امپرياليزم باشد بيزار است.

ثانيا: پروزه اتمی رژيم ، پروژه خود رژيم جهت تثبيت موقعيت خود و حفظ نظام است و ربطی به منافع ملی و منافع توده های مردم ايران و جامعه کارگری آن ندارد. منافعی که رژيم  نه تنها هرگز پاسخی به آنان نداده بلکه به تمامی در مقابل تحقق انها ايستاد.

 

 

بر قرار باد تشکل های مسقل کارگری

زنده باد آزادی

زنده باد سوسياليسم

 

شورای سوسياليست های مسلمان

                     اول ماه می سال 2006