راهکارها
و چشم
اندازهای مبارزات زنان در
ايران
فشارها و
تضعيقات ارتجاع
مذهبی حاکم عليه
زنان در ابعاد
اجتماعی،
حقوقی و
آموزشی امری
کاملا عيان و
واضح است.
موضوعی که طی
سه دهه گذشته
بدون وقفه
ابعاد گسترده
ای يافته و
نيمی از جامعه،
سرکوب
عريان و
ستم مضاعف
جنسی را با
پوست و گوشت
شان احساس
کرده اند.
نظام فقاهتی
در ايران در
طول سه دهه حاکميت
اش نشان
داده است که
نظامی بغايت
ارتجاعی و زن ستيز
است. زيرا
قوانين قضائی
و محدوديت های
حقوقی،
آموزشی و
اجتماعی بشدت
دست و پا گير برای
نيمی از جمعيت
کشور به تصويب
و اجرا رسانده
است.
اساسا زن در
آرا و افکار
قشر روحانيت
بعنوان پديده
ای فسادانگيز
است. لذا از
نظر مرتجعين
حاکم، با
محدود کردن هر
چه بيشتر زنان
می توان از
گسترش دامنه
فساد در جامعه
جلوگيری بعمل
آورد. نمود
اين زن ستيزی
عريان را نه
تنها در پوشش
اجباری بلکه
در محدود کردن
فعاليت های
اجتماعی زنان
و تصويب و اجرای
قوانين به
غايت ارتجاعی
عليه آنان
بخوبی می توان
ديد. اما
برغم تمامی اين
فشارها و
افکار عقب
مانده
روحانيت حاکم،
زنان ايران و
بويژه زنان
آگاه نشان
داده اند که
برای احقاق
حقوق خويش از
پای نخواهند
نشست. جنبش
زنان در مقاطع
مختلف و
بويژه در 12
خرداد 1385 و
همچنين 13
اسفند 1385 بخوبی
نشان داده اند
که قدرت
سازماندهی
حرکت ها و
اعتراضات را برای
طرح مطالبات
خويش بطور
مستقل دارند و
حتی برای
احقاق حقوق
خويش حاضرند بهائی
گزاف بپردازند.
در اينجا
لازم به توضيح
هست که برای
تحقق حقوق
برابر
اجتماعی با
مردان، جامعه
ما نيازمند يک
خانه تکانی
بنيادين در
فرهنگ عمومی و
اجتماعی می باشد.
به همين دليل
اعتراضات
زنان در ايران
بيش از انکه
جلوه سياسی به
خود بگيرد
دارای جهت
گيری های
اجتماعی و
فرهنگی است.
در
اصل زن ستيزی
نظام حاکم بر
ايران دارای
ريشه های
اعتقادی است.
به همين علت
وقتی که از
قوانين قضائی
در رابطه با
زنان صحبت می
شود محوری
ترين مسئله به
مبانی اصلی
انديشه فقهی
برمی گردد. در
انديشه
فقاهتی بيش از
آنکه انسان از
ارج و قرب
برخوردار
باشد و اصالت
انسان محور و
کانون قرار
گيرد، اسلام خود هدف
می شود. به
تعبيری ديگر
بايد گفت اسلام
هدفی از
مختصات اصلی
تفکر ارتجاع
مذهبی است،
آنهم اسلامی
که تنها توسط
روحانيت
رسمی و يا
مرتجعين
وابسته به اين
قشر مورد
تفسير و تائيد
قرار می گيرد.
اين نوع
اسلام هدفی که
که از آن به
عنوان اسلام
فقاهتی نام
برده می شود
به گونه ای
است که مبانی
و احکام فقه
غايت هرچيزی
را معين کرده
و حاکم کردن
آن اصل و اصول
به هر طرق
ممکن جايز است.
در انديشه
فقاهتی زن
بعنوان
ابزاری است که
پاسخگوی
لذايذ مرد
تلقی می شود و
خود بطور بذات
نه دارای
اصالت است و
نه از ارج و
قربی
برخوردار می
باشد. چونکه
در مبانی
انديشه فقهی
در حوزه خلقت
انسان، زن از
دنده مرد
آفريده شده
است. و ما هم
اکنون بخوبی
می دانيم که
نه تنها مبانی
بلکه احکام بيشماری
از انديشه
فقهی بيش از
اينکه از
اسلام الهام
گرفته باشد عمدتا از
« اسرائيليات»
و متاثر از
دين يهود می
باشد. اگر
قدری دقيق
شويم و به
اسناد و غيره
رجوع کنيم به
سادگی پی خواهيم
برد که زن
ستيزی انديشه
فقهی بخشی از
نظام ارزشی ای
را تعيين می
کند که بخوبی
نشان از مولفه
های
مردسالاری می
دهد. رد پای
اين مسئله را می
توانيد در
احکام قضائی
جمهوری اسلامی
به وضوح
مشاهده کنيد.
با
توجه به
توضييحات بالا، مبارزات
زنان در ايران
به دليل اينکه
دارای وجوه
فرهنگی و
اجتماعی و
قضائی است، خواه
ناخواه نقد
ايدئولوژيک انديشه
فقاهتی را در
پی دارد و قدر
مسلم است که
جمهوری
اسلامی که
بخشی از بنيادهای
اساسی اش بر
اين انديشه
بنا شده است، توان
مقابله با اين
نقد
ايدولوژيک را نخواهد
داشت و با
تکيه به انواع
و اقسام شيو ه
های ضد انسانی
تقلا خواهد
کرد که به
مقابله با
حرکت های زنان
آگاه ايران
بپردازد و
بدنبال مهار
حرکت های
اعتراضی زنان
برآيد. البته
ناگفته نماند
که جريانات و
گروههايی که در
حاشيه قدرت
هستند، بطور
علنی و واضح
درخواست کرده
و می کنند که نمی
بايد نقد
ايدئولوژيک
رژيم را پی
گيری کرد.
زيرا بخوبی می
دانند که نقد
ايدئولوژيک
عملکردهای رژيم
حاکم تمامی
دستگاه
روحانيت و
انديشه
فقاهتی را به
چالش گرفته و
منجر به جنبش
ها و حرکت های
بيشتر و عميق
تری خواهد شد.
در اين راستا
نه تنها منافع
و انديشه
روحانيت را
کاملا با خطر
روبرو خواهد
کرد، بلکه به
لحاظ فرهنگی و
سياسی تبعات
جبران
ناپذيری برای
تمامی
نيروهای
مرتجع ببار
خواهد آورد.
مطالبات
زنان در جامعه
خواسته
های زنان آگاه
ايران در عرصه
حقوقی، قضايی
و اجتماعی به
قرار زير می
باشد: حقوق
جزا، ارث ،
شهادت ، سن
تکليف اختيار،
ازدواج و
طلاق، حق حضانت.
در اصل
مطالبات جاری
زنان ايران که
در کمپين جمع
آوری يک
ميليون امضا
در ايران
بدرستی متجلی
شده است بطور
روشن موارد ی
از قبيل ؛
درخواست
برابری شهادت
زنان و مردان
در دادگاه.
برابری حق ارث
برای زنان و
مردان. از بين
بردن چند
همسری و برابری
پرداخت ديه در
صورت مرگ يک
زن و مرد، است.
در ادامه
بيانيه" يک
ميليون امضا"
برای تغيير
قوانين تبعيض
آميز آمده
است: طبق
قانون يک دختر
در سن 9 سالگی
مسئوليت کامل
کيفری دارد و
اگر مرتکب
جرمی شود که
مجازات آن اعدام
است دادگاه می
تواند او را
به اعدام
محکوم کند.
آگر زن و مردی
در خيابان
تصادف کنند و
هر دو فلج
شوند طبق
قانون
خساراتی که به
زن می دهند
نصف خسارت مرد
است. اگر
حادثه ای جلوی
جشم زن و مردی
اتفاق بيافتد
طبق قانون شهادت
زن به تنهايی
پذيرفته نمی
شود اما شهادت
مرد پذيرفته
می شود. طبق
قانون،
پدر می
تواند با
اجازه
دادگاه،
دخترش را حتی قبل
از 13 سالگی به
عقد مرد 70 ساله
ای در آورد.
طبق قانون، مادر
هيچگاه نمی
تواند سر پرست
امور مالی
فرزندش باشد و
درمورد محل
زندگی، اجازه خروج از
کشور و حتی
مسائل درمانی
کودک تصميم
بگيرد. طبق
قانون مردان
می توانند چند
همسر داشته
باشند و هر
موقع بخواهند
زن شان را طلاق
بدهند و.........به
نقل از سايت
تغيير برای
برابری
همين
مطالبات و
خواسته ها از
طريق انواع و
اقسام حرکت
های مستقل با
تکيه به
تشکلات زنان
ايران پی گيری
می شود. زنان
آگاه ايران
نزديک به صدها
انجمن را طی
سالهای اخير
پی ريزی کرده
اند. تاجائيکه
ديگر حتی
نهادهای
وابسته به
حکومت در عرصه
زنان نمی
توانند
کارکرد انجمن
های مستقل را
نفی و انکار
کنند. زيرا در
حقيقت
اعتراضات
متشکل زنان در
ايران امروز
از طريق
نهادهای
فرهنگی و
نهادهای
اجتماعی دنبال
می شود و به
دليل راهکارهای
عينی و ملموس
اجتماعی
روزبروز
گسترده تر می
شود. اين حرکت
ها تنها محدود
به قشر نخبه
زنان اگاه
نيست، بلکه
زنان جوان و
مبارز ايران
به دليل
اعتلای اگاهی
های اجتماعی و
فرهنگی اشان
بخوبی فهميده
اند که تنها
در پرتو تشکل
، کار اجتماعی
و آموزشی يعنی
کار آگاه
گرايانه با
شيوه چهره به
چهره (رو در رو)
در متن جامعه
امکان تغيير
فراهم خواهد
شد . بنابر اين
سياست های
سرکوب و فشار
و يا مقابله با
کار اجتماعی
زنان آگاه
نخواهند
توانست آنان
را وادار به
عقب نشينی
کند.
ما
سوسياليست
های مسلمان
عميقا به
برابری اجتماعی
زنان با مردان
اعتقاد داريم
و اين اعتقاد
از آنجا ناشی
می شود که
نحله
نوانديشی
دينی به اصالت
انسان باور
دارد. در
فلسفه خلقت از
ديدگاه ما، زن
نه موجودی
ضعيفه است و
نه وسيله ای
برای لذت جويی
مرد. بلکه زن
همچون مرد از
اصالت مندی
برخوردار است و با
انتخاب و
آگاهی و عصيان
عليه حصارهای
گوناگون و
زندان های
متعدد نفس ،
جامعه و تاريخ
و بويژه
مقابله با ستم
جنسی، قادر
است که سرنوشت
خويش را خود
رقم زند.
ما از همه
مطالبات زنان
ايران حمايت
می کنيم و بخوبی
می دانيم که
ستم جنسی
همچون ستم
قومی و ستم
طبقاتی موانع
رشد فردی و
توسعه
اجتماعی و فرهنگی
در ايران است.
لذا خواسته
های زنان
ايران برای
برابری حقوقی
با مردان
خواسته ای
طبيعی و حق مسلم
آنان است. به
همين دليل اعلام
می کنيم که هر
مسلمان نوانديش
و موحد و هر
انسان
آزاديخواه و
مبارز در
ايران و خارج
از ايران می
بايست به وسع و
نيروی خويش از
کمپين جمع
آوری يک
ميليون امضا برای
تغيير قوانين
تبعيض آميز که
به حمت زنان
آگان و مبارز
ميهنمان
تدارک ديده
شده است حمايت
کند. از ياد
نبريم که حرکت
هائی اين چنين
نشان از استقلال
جنبش زنان
ايران دارد.
زنان مبارز و
آگاهی که به
آنچنان آگاهی واستقلا
لی رسيده اند
که بتوانند
زمينه های
تغيير و تحول
فرهنگی ،
اجتماعی و
حقوقی
را آماده کنند.
البته زنان
آگاه ايران در
اين راه هزينه
های گزافی
پرداخت
خواهند کرد.
به همين علت
بر عهده همه آزادی
خواهان و
مبارزين است که
از چنين حرکت
هايی به هر
طرق ممکن
حمايت کنند.
همگان می
دانيم که
دستگاه
امنيتی
جمهوری
اسلامی بر
شکنجه و زندان
استوار است و
زنان مبارز و
اگاه ايران هم
اکنون در تحت
انواع و اقسام
فشارهای روحی
و جسمی قرار
دارند. طی
ماههای اخير دهها
تن از فعالين
زنان دستگير و
روانه زندانها
شده اند. شايد
همين امر
تجربه ای تلخ
به شمار آيد.
اما زنان
سلحشور و
هم رزمان عزيز
ميهمن مان می
دانند که برای
ايجاد تغيير و
تحول بايد
بهائ آنرا
پرداخت. در سايه
اين گونه
مبارزات است
که درخت
خيث استبداد و
ستم جنسی در
ايران از بيخ
و بن برکنده می شود.
جنبش
زنان ايران همانگونه
که دوستان
فراوانی دارد،
دارای دشمنان
گوناگونی هم
است. حکومت
روحانيت و
استبداد
مذهبی که هم
اکنون قصد
دارد که حرکت
های اعتراضی
زنان را از
بيخ و بن
برکند، يکی از
مسببين اصلی
تحميل ستم
مضاعف جنسی بر
زنان طی سه
دهه گذشته
بشمار می آيد و از
طرفی ديگر
جهان سرمايه
داری و برخی
از دول خارجی
بويژه دولت
جنايتکار بوش
که گه گاهی از حقوق
زنان ايران
سخن می گويند،
ستم
مضاعف جنسی را
در کشورهای
پيرامونی به
نوعی و در
کشورهای
سرمايه داری
به نوعی ديگر
اعمال می کنند.
در ايران
ارتجاع
مذهبی
حاکم از طريق
پوشش
اجباری،
تصويب و اجرای
قوانين تبعيض
آميز، فشار و خفقان
برای زنان
ايجاد می کنند
و در کشورهای
متروپل و
صنعتی
استثمار زنان
چهره ای کاملا
رسمی و قانونی
يافته است و
حقوق نابرابر
زنان در مراکز
صنتعی و
آموزشی و درمانی
امری کاملا عادی
گشته است. مسئله
ای که عامل
شکل گيری
فزاينده
جنشهمای
فمنيستی در
جهان گشته است.
زنده
باد مبارزات
مستقل زنان
ايران
مرگ
بر استبداد
مذهبی حاکم بر
ايران
زنده
باد
سوسياليزم –
زنده باد
آزادی
شورای
سوسياليست
های مسلمان
ارديبهشت
1386
ماه
مه 2007