بر رسی اجمالی روند تاريخ ايران از مشروطه تا کنون

 

مرحله فعلی مبارزات مردم ايران : دموکراتيک، سوسياليستی و يا دموکراتيک با جهت گيری سوسياليستی


 

عليرغم گسستگيهای تاريخ ايران که با تهاجمات اقوام ديگر عارض گرديده ، حدود 3 ماه بعد از عقد قرارداد 1919 # 1298 احمد شاه در سفر به اروپا ، بعد از فرانسه به انگليس می رود . و عليرغم توافقات علنی و محرمانه ميان جناب لرد کرزن وزير خارجه انگليسی و وثوق الدوله نخست وزير وقت ، در ضيافت پادشاه انگليسی ، راجع به قرارداد مذکور صحبت بميان کشيده می شود ، اما احمد شاه از اظهار هرگونه تائيد و مساعدتی سرمی زند . در ضيافتی که در پايان جنگ بين الدول اول و جلسات کفنرانس باصطلاح صلح پاريس ، مصادف با انقلاب شوروی و خروج قوای روسيه تزاری از ايران برگزار گرديده ، هم تکه پاره کردن سرزمين تحت سلطه عثمانی ها . نقطه عطف تاريخی ، که توازون قوای نيروهای استعماری ( روسيه + انگليس ) در ايران ، بنفغ انگليس برهم می خورد ، آنهم در حاليکه دولت انگليسی از فاتحين جنگ کذائی است و در رتق و فتق امور تقسيم جهان . مفاد اين قرارداد  مشمول ؛ استخدام مستشاران انگليسی جهت ايجاد ارتش و نيروهای انتظامی ، بدست گرفتن کنترل امور مالی ، تاسيس بوروکراسی اداری و کشيدن راه و راه آهن می باشد . از جمله مخالفين اين قرارداد : نيروهای مردمی مثل جنگل و مليون ، همچنين رجال سياسی مثل مدرس ( نماينده مجلس ) که می خواهد اذهان عمومی را برعليه وثوق الدوله و قرارداد مذکور بشوراند ، نيروهای کمونيستی که در 2 يا سه گانگی انقلابيگری و مصالحه دولت انقلاب روسی با امپرياليسم و هم ايدئولوژی کاذب ، مبارزات جنگل را به انشعاب کشيده ، زمينه سرکوبی را فراهم می آورند ( به نامه های روتشتين و ميرزا کوچک جنگلی ارجاع می دهيم )  ، و صاحب منصبانی که در مخالفت با اين قرارداد می خواهند مساعدت دول فرانسه و امريکا را جلب کنند ، هم مخالفت دولتهای فرانسه ، امريکا و شوروی . . . !

همانطور که می دانيد ، قراردادهای پير استعمار با کشورهای پيرامونی ، از ديرباز تا به اکنون ، همواره با زمينه سازی همچون ؛ پرداخت رشوه ، تدارک شرايط اجرا ، عمليات نظامی و جاسوسی ، ساماندهی تبليغاتی وسيع با استفاده از رسانه های استعماری مثل BBC   و صدای امريکا و با صورتی آراسته در کلامی حق بجانب و قانونی ، اندر ميان اذهان عمومی ملتها جاری می شود . و اما وقتی ، قرارداد کذائی امکان وقوعش را با رويدادهائی همچون انتحار کلنل فضل الله خان ( در اعتراض به ارشديت افسران انگليسی و هندی در شکلگيری ارتش ايران بدست عناصر انگليسی ) ، زدن زير آب استاروسلسکی ( فرمانده روسی ارتش قزاق ايرانی بدست ژنرال آيرونسايد انگليسی و برملا شدن توطئه انگليسی ) ، انحلال دولت وثوق الدوله با روی کارآمدن ( گرچه درکوتاه مدت ) دولت مشيرالدوله ، مخالفت احمد شاه و تظاهرات مردمی . . . از دست می دهد ، با عنايت به کلمات قصار استعماری حضرت لرد کرزن در مجلس اعيان انگليسی که ؛ مسئوليت رد اين کمکهای ارزنده استعمار به ملت و دولت ايران را متوجه ايران  و ايرانی می نمايد ، جانب استعمار دست در کار کودتای 1299 می شود .

 

و آنگاه ، شاهد روی کار آمدن رضا خان پهلوی می شويم که با سرکوب مبارزين جنگل و ديگر نيروهای مردمی ، رسما طلايه دار غربی کردن ايران و ايرانی ، از بالا بپائين و در تقابل با روحانيت و سنت ، هم با همسايه ای که کمونيسم دولتی را نمايندگی می کند . دفتر تاريخ ورق می خورد و دوران ارباب_رعيتی ايران در سراشيب اضمحلال قرار می گيرد . از آنجائيکه قدرت استعمار، نفوذ زيادی در جامعه پيرامونی ايران ما دارا بود ، يکی از عوامل مهمی می شود که در اين روند اضمحلال و تحول ، نقشی غير قابل انکار می يابد ، آنهم بعنوان يک عنصر خارجی !؟! در مقايسه با تحولات رنسانس در کشورهای متروپل ( مرکزی ) و تاريخ مدرن جهان ، نقش اين عامل خارجی روشنتر می شود .                  

 

ما براين باوريم که موتور تاريخ ؛ مستضعفين و توده مردمند که با رهبری صالحين از کاخها و کوخها ، منانيت ها و تکبرورزيدنهای به شرک آلوده می گذرند و راه " رهائی " از سلطه را در نفس و جامعه هموار می دارند . آری ، امتی که بجز از بندگی خدا ، طوق عبوديت احدی از آحاد زمينی و غيرزمينی را برنمی تابد . امتی يگانه و خدايش : روح يگانگی که در اندام هستی جاريست !!!

 

اگر جنبش تنباکو را سکوی پرش مشروطيت فرض کنيم که منافع تجار ايرانی با منافع استعمار انگليسی در تضاد قرار می گيرد ، در حد فاصل 1275 تا 1285 شاهد حرکتهای اعتراضی نسبتا وسيع دهقانی عليه اربابان و خوانين ، بويژه در3 منطقه همدان ، گيلان و تبريز هستيم . در اين حرکتها نيز رد پای تجار ديده می شود . اگر بخواهيم مشروطه را با نوعی مبارزه طبقاتی تحليل کنيم که در شهرها واقع می شود ( در حاليکه شمار روستائيان و جمعيت ايلياتی ما در آنزمان چيزی بيش از 3 برابر شهرنشينی است ) اصناف و تجار ، طبقه پيشرو و مترقی (  گاها خوانين + نقش متزلزل سران عشاير ) اين نهضت می باشند که از يکسو با روحانيت و تجددطلبی ، و از سوی ديگر در سياست دستی توانا دارند . اما از آنجائيکه در اين دوره تاريخی کشور پيرامونی ايران ، استبداد داخلی و استعمار خارجی ، وجه مميزه طبقات مستضعف در تقابل با نظام استکبار قرار می گيرند ، صف بنديها صورتی پيچيده تر بخود می گيرد . بر خلاف نظر نيروهای چپ وارداتی از باکو ؛ تقابل مالکيت با نيروی کار ، شايد در درجه سوم است که در صف آرائی ميان طبقات مستضعف در برابر مستکبرين تحليل می تواند شد ، آنکه ميرزا ( کوچک جنگلی ) بر روی آن بدرستی ، صحه می گذاشت .        

اما بعد از انقلاب مشروطه ، شايد از اهم عناصر تحولات اجتماعی در ايران ما  ؛ آزاديخواهی مردم ، نفوذ استعمار در ابعاد اقتصادی_طبقاتی و هم سياسی و  اشاعه فرهنگ غربی ، و ديگرعامل مهم اقتصادی_ سياسی " نفت "  ( دولتهای نفتی مثل رضاخان و پسرش با شرکتهای نفتی يا همان چند دولتيها مثل شرکت نفت ايران و انگليِس ، استاندارد اويل راکفلر و7 خواهران و . . . ) را می توان نام برد !؟!

مرو چو بخت ما

            ای چشم مست يار ، به خواب   

                      که در پی است ، ز هرسو : آه بيداری !!!

 

جامعه 10 مليونی ايران در سال 1300 با بيش از 50% روستا نشين ، 25% الباقی از ايليات و با اقليت شهرنشين در ادامه قراردادهای گلستان 1192 و ترکمانچای 1206 ، تقسيم کشور ميان روسيه و انگليس ، حقوق برونمرزی اتباع خارجی ، خطر حرکتهای جدائی طلب ، ناکامی جنبش مشروطه ، نابسامانی ناشی از جنگ جهانی و  ناامنی و قحطی . . .

 

 آری ، اگر بخواهيم روی کار آمدن رضا خان را در چند سطر بگوئيم ؛ او خود فاقد برنامه و تئوری مشخصی جهت بازسازی کشور بودی وعليرغم نظرياتی که از طريق اطرافيان مساوات طلبش مثل سليمان ميرزا ، و نهادهای متفاوت سياسی ديگر همچون دموکرات ، راديکال ، تجدد و انجمن ايران جوان ، جهت رشد و ترقی ايران ابراز می گرديد ، مضاف بر منافع فردی خود ( شهوت زمين خواری + سلطنت موروثی ) ، از يکسو به تماميت ارضی ايران و از سوی ديگر به يک ارتش و حکومت مرکزی قدرتمند و مدرن ( ؟!) چشم دوخته بود . از اينرو با خودمختاری عشايری ، قدرت زمينداران و نفوذ روحانيت به مقابله پرداخت و به هر آنکسی که سد راهش می شد ، بی امان می تاخت . صرفنظر از جنبش نيمبند جمهوريخواهی ، منشاء تحولات از بالا و در بالا ، بدون اتکا به هيچ پايگاه مردمی در اين دوره از حاکميت بخوبی ديده می شود . تلاش در ؛ برچيدن بساط سلسه قاجار ، بيرون رفتن از انحصار سلطه استعمار انگليسی ، مصالحه و يا از ميدان بدر کردن مخالفين داخلی با بهره گيری از منابع مالياتی و نفت ، بنوعی در کادر همان قرارداد 1919 ، شايد از خطوط اصلی سياستهای حاکميت در اين دوره می باشد . دوره ای که نظام ارباب_ رعيتی جامعه پيرامونی ايران ، در ابعاد ؛ استبداد پادشاهی ، خوانين و سران عشاير ، هم روحانيت شيعی ، سراشيب اضمحلال و تحولش را در می پيمايد. 

اما در اردوی مستضعفين ، همانا بالقوگيهای : تداوم مبارزات تاريخی ، بهره گرفتن از ايدئولوژی جهت تقويت محرکه های مبارزاتی و راهنمای عمل ، تابا پرورش نيروی انسانی و جوان را خواهيم داشت . آنچه در تقابل با سرکوب و سانسور ، هم سيستم آموزش و موسسات غربزده آموزشی ( که همچون قارچ از زمين آن زمان می رويند )  با رسالت تجددطلبی ، هم قلب کردن تاريخ ايران و ارزشهای فرهنگی مردم ،  در پهنه جامعه بر ما ظاهر می شوند !؟

نظام طبقاتی ايران آنزمان را در بستر بافت قومی_مذهبی ، شايد با نوعی تقابل ميان دربار و اشراف ، خوانين و سران عشاير ، بازاريان ، و کارکنان ( نوپای ) دستگاه بوروکراسی در يکسو ، و کشاورزان ، پيشه وران و کسبه خرده پا در سوی ديگر توضيح داد . در باب مبارزات طبقاتی مستضعفين ، شايد پايگاه مردمی جنگل در شمال ايران را ، از شفافترين ترکيب طبقاتی ايران آنروزگار بتوان مطرح کرد .

اروپای غربی بعد از جنگ اول7-1293 در تکاپوی سوسياليزم و فاشيزم در تقابل با سرمايه داری ليبراليستی ( که ظاهرا وارد دوران رقابتی شده ) حرکت تاريخی خود را رقم می زند . بالطبع دولت انقلابی شوروی در اين برهه نقشی حائز اهميت را بازی می کند . بديهی است که ايران ما هم بعنوان يک کشور پيرامونی از اين تحولات بی نصيب نمی ماند . بکار گرفته شدن افرادی مثل مليسپوی امريکائی در وزارت دارائی ، قراردادها و گرايشات رضا شاه به آلمان متمايل به نازيسم ، از جمله اين شواهد !

باز گويم : نه در اين واقعه ، حافظ تنهاست

                        غرقه گشتند در اين باديه

                                           بسيار دگر !؟!

 

نقش تاريخی هر فرد ، گروه و امت مسلمان در هر مقطعی از تاريخ ؛ در گامهائی است که بسوی رهائی و تکامل انسان برمی دارد . اجتهاد ( در نهضت فکری بازگشت بخويشتن ) ؛ با نقد و تحليل شرايط است که راه و رهرو را نشان می کند . از تاريخ چندين و چند هزار ساله سلطه می آموزيم که ؛ بنی آدم هم همچون حيوانی سياسی در جدال ميان قويتر با ضعيف است که راه تکامل را می پيمايد !؟! ابعاد مادی و فکری اين جدال دائم ، نيز در حرکتهای تاريخی بشر عينيت می يابد .

انقلاب رنسانس اروپا همزمان با سلطه صفويه و شکلگيری روحانيت دولتی بر مردم ايران است . از هم فروريختن سلطه 3 بعدی شاهان ، فئودالها و کليسا با همراه شدن ماشين و علم در اروپا را ، تو گوئی يک تصادف تاريخ است . تصادفی که تاريخ مدرن جهان ما را با هژمونی اروپا و بعد هم امريکا به ثبت می رساند . رنسانس اروپائی در همزمانی و دستکاری روابط رژيم شيعه صفوی  با خلافت تسنن عثمانی در منطقه ما واقع می شود . واقعه ای که در ترکيب با عناصر ديگر تاريخی ، سير صعودی غرب و روند روبزوال ما را در پی دارد . اين روند روبزوال تاريخی در دوران قاجار ( مصادف با تفوق شيعه اصولی بر اخباريون ) با ضعف تشکيلات کشوری و لشگری ، تقسيم ايران به حوزه نفوذ دول روس و انگليس ، پراکندگی جمعيت و ناهمگونی در بافت اجتماعی ، و شايد فقدان يک شبکه موثر ارتباطی بخوبی نمايان می گردد . نهضت يا انقلاب مشروطه در ايران ، در صورت پاسخگوئی به اين معضلات با اتکاء به مردم و در راستای تعالی بخشيدن به خودآگاهی اجتماعی توده ها ، موفق و پيروز می توانست باشد . سئوال اينست که اين حرکت تا چه حد پاسخگو بوده  ؟!؟

 

اجازه بدهيد قبل از مروری بر دوران مشروطه ، نگاهی اجمالی به روند حرکت شيعی داشته باشيم . مذهب شيعه  يکی از 2 جريان اصلی اسلامی است که اقليت مسلمانان را شامل می شود . اين مذهب همواره  در نهضتهای مذهبی و حرکتهای اجتماعی تاثير بسزايی از خود بجا گذاشته است . مذهبی که با نام امام علی و تقابل خلافت با امامت شروع می شود و در شعبات متفاوت اعتقادی-سياسی  تا به امروز جريان می يابد . و تو گوئی ؛ سردمدار آن کسی بجز ابوذر نبود . تجلی مشخص سياسی تشيع در صف بندی اموی در تفابل با شيعه ازقيام امام حسين ، قيام انتقامجويانه مختار با اکثريت ايرانيانی که در سپاه او مبارزه می کردند ، عينيت تاريخی می يابد . تشيع در دوران حاکميت عباسيان  با نفوذ ايرانيان در حکومتهای اسلامی پيوند می خورد .  نهضتهائی ايرانی_شيعی از اواسط قرن 3 هجری بر عليه دستگاههای حکومتی فعال می شوند ، مثل ؛ زيديه ، غلات شيعی ، اسماعيليه و . . . را می بينيم . هم متفکرانی که شيعه را ترويج می کردند ، مثل : ابن بابويه ( مرگ 381 هجری ) ، شيخ مفيد ( مرگ 413 ) ، طوسی ( 460 )  ، طبرسی ( 548 ) و . . . که به  ترويج شيعه در دوران تفوق و حاکميت تسنن می پرداختند . خاندان آل بويه که نواحی غرب ايران تا بغداد را تسخير کرده بودند (336) . در دوره غرنوی که حکام اهل تسنن بودند ، شيعيان مورد تعقيب قرار می گيرند . اسماعيليه در دوران سلجوقی ( 487 تا 498 ) . جنبشهای غلات شيعه در 783 هجری برعليه تيمور . نهضت سربداران عليه ايلخان مغول در خراسان و کرمان ( 736 تا 782 ) . نهضت سادات مازندران ( 750 هجری )  . نهضت سادات گيلان ( 772 ) . نهضت حروفيان ( در نيمه دوم قرن هشتم هجری  در تبريز و ديگر بخشهای ايران و ترکيه ) که با عقايد باطنيه ، بکتاشيه و تقوطيان ارتباط داشته بر عليه تيموريان . نهضت اهل حق که علی الهی بود در نواحی غرب ايران در دوران تيموری ، که يکی از شعبات آنان قزلباشان می باشد . در اينجا شايد بتوان از 3 شاخه شيعی بطور اعم نام بميان آورد : فقه وفقاهت شيعی ( که معرف حضورتان می باشد !؟ ) + غلات شيعی که با غلو در مقامات پيامبر و امامان به 3 مرحله ظهور ، اتحاد و حلول از برای خداگونگی آنها ( انسان ) متوسل می شوند و با نفی مالکيت خصوصی ، نوعی مرام اشتراکی را باور دارند + تصوف ؛ اسلام در آميزش با عرفان مسيحی و هندی . در رابطه با مشروطيت ، مورد فقاهت است که عمده می شود ، گرچه سيد جمال  با طرح نهضت بازگشت بخويشتن ش ، حضور بالنده ای دارد ، اما اين فقاهت است که  بيش از ديگر شاخه ها در اين دوران تاثير گذار می شود . بعد از حرکتهای فوق الذکر ، شيعه در دوران حاکميت صفوی ، به مذهب حکومتی و رسمی مبدل شد که با فرهنگ مردمی ايران عميقا عجين می شود . از بعد سقوط صفويه ، بخشی از علما در شهرهای مذهبی عراق ساکن می گردند . نادرشاه در رسميت بخشيدن به شيعه ، در محضر پررونق خلفای عثمانی ، اتلاف وقت می کند ، گرچه تا فتح هندوستان و قفقاز می رود .  کريم خان ؛ بخشهای 12گانه شهر شيراز را تخت الحمايه 12 امام قلمداد می کرد و سکه بنام ائمه ، ضرب می زد . تاسيس حکومت قاجار مقارن می شود با برخوردهای درونی فقها ميان اخباريون و اصوليون . اخباريون بيشتر بر قران و احاديث پيامبر و ائمه تکيه کرده و عالم و عامی را به پيروی از آن می خواندند . اصوليون , به استدلال کردن تاکيد داشت وجامعه شيعی را به مجتهد و مقلد تقسيم می کرد ، در حاليکه اجتهاد را فقط در باب احکام دين و آنهم ، نه بطور مطلق مطرح می کرد ، اما از آنجائيکه شخص قبله عالم ( که خود شاه باشد ، آنهم در ايران استبداد زده ما ) را هم جزء مقلدين بحساب می آورد ، عليرغم روند تاريخی شيعه ، خود بخدا وارد عرصه سياست می شد ، اينطور نيست ؟ با تفوق اصوليون بر اخباريون ، انگار که مرحله جديدی از شيعه در ادامه روند تاريخی اش شروع می شود . در اين مرحله ؛ يکی از مضامين عمده تاريخ قاجار ، کشمکش دائم ميان دربار و علمای حوزوی است که غالبا در مقابله ای آشکار نمايان می گرديد .                 

در نگاهی 2 باره به وضعيت ايران دوران مشروطه ، شايد بتوان گفت که :

 

شبکه پيچيده ارتباطی ميان شاه و دربار ، روحانيت شيعه ، لايه های اجتماعی پيشه وران و کشاورزان و کسبه جزء ، تجار ، خوانين و زمينداران ، هم گروههای قومی بود که نظام اجتماعی دوران حکومت قاجار را بر مردم ايران ، در زير سيطره و مداخلات خارجی ( دول روس و انگليس ) بر پا نگه می داشت !؟

آنچه دررهبری جنبش مشروطه بنظر می آيد : عمدتا روشنفکران غربگرا ، تجار و روحانيت شيعه ، و با حضور کمرنگ روشنفکران اسلامی ، چپ و کمونيست !؟!

و آنچه در باب اهداف اين انقلاب يا جنبش می توان گفت : وحدت ملی ، مخالفت با مداخلات دول استعماری ، و مشروط کردن قدرت شاه به قانون و مجلس ، و هم به نظارت روحانيت !؟!

نمی توان انکار کرد که از اهم منابع قدرت سياسی ( در يک کشور پيرامونی )  امور مالی و طبقاتی ، پايگاه مردمی ، تنظيم رابطه با قدرتهای جهانی ،  فلسفه سياسی ، عقيده يا ايدئولوژی و نيروی انسانی متشکل می باشد . 

اگر بپذيريم که رضاشاه ، ناپلئون يک کشور پيرامونی است که از مشروطه ايران روئيده ، از اهم موارد سياست خارجی او را در ؛ بيرون کشيدن ايران از انحصار استعمار انگليسی با رابطه گرفتن با امريکا و آلمانيها ، تفاهم با شورويها ، تجديد قرارداد نسبتا عادلانه تر نفتی با انگليسی ها و ايجاد حسن تفاهم با دول تازه تاسيس عراق ، ترکيه، افغانستان در منطقه را می توان برشمرد .

برقراری نوعی وحدت ملی با سرکوب قوميتها و مخالفين  ، دست نشانده کردن مجلسيان ، تدوين حقوق مدنی ، اصلاحات ( غربگرايانه ) در امر اداری بويژه در قوه قضائيه و آموزش ، ايجاد دولت مرکزی با اتکا به ارتش ، کشيدن خط راه آهن و زمينه سازی صنعت در ايران مثل تاسيس ذوب آهن ، چادر از سر زنان برکشيدن بزور و خودکامگی جنون آميز با نوعی پارانويا و يا سوءظن شديد به نزديکانش ( تيمورتاش و . . . ) همراه با قتلهای مرموز و ... در متن سياستهای داخلی او !

کس ندانست که ؛ منزلگه معشوق کجاست !؟!

                            آنقدر هست که

                                      بانگ جرسی می آيد !

 

و اما، عناصر تاريخساز از ديدگاه توحيدی ما ؛ تقابل مستضعفين با نظام استکبار در راسته امامت و وراثت مستضعفين ، نقش شخصيت ها ، تصادفات تاريخی ، نقش قدرتهای جهانی ، سنتها و روند تاريخ مبارزات هر ملت می باشد .

 اما بيش از هر چيز هياهوی تبليغاتی جنگی ديگر در ميان ابرقدرتهای اروپائی بگوش می رسد . ايران ما در شهريور 1320 دوباره اشغال می شود . و 2 باره سر و کله  روسها و انگليسی ها پيدا می شود . و کشور پيرامونی ايران ، چه پناهی بجز از خدا ، مردم و پيشگامان مردمی در تقابل با استعمارگران و رجال سياسی خودفروخته . . . ؟!؟      

 

                                                 ادامه دارد

 

                                                شورای سوسياليستهای مسلمان

                                                 بهمن ماه 1390 – فوريه 2012