بر رسی
اجمالی روند
تاريخ ايران
از مشروطه تا
کنون
مرحله
فعلی مبارزات
مردم ايران :
دموکراتيک، سوسياليستی
و يا
دموکراتيک با
جهت گيری سوسياليستی
عليرغم
گسستگيهای
تاريخ ايران
که با تهاجمات
اقوام ديگر عارض
گرديده ، حدود
3 ماه بعد از
عقد قرارداد 1919 #
1298 احمد شاه در
سفر به اروپا
، بعد از
فرانسه به انگليس
می رود . و
عليرغم
توافقات علنی
و محرمانه
ميان جناب لرد
کرزن وزير
خارجه
انگليسی و وثوق
الدوله نخست
وزير وقت ، در
ضيافت پادشاه
انگليسی ،
راجع به
قرارداد
مذکور صحبت
بميان کشيده
می شود ، اما
احمد شاه از
اظهار هرگونه تائيد
و مساعدتی سرمی
زند . در
ضيافتی که در
پايان جنگ بين
الدول اول و
جلسات
کفنرانس
باصطلاح صلح
پاريس ، مصادف
با انقلاب
شوروی و خروج
قوای روسيه
تزاری از
ايران برگزار
گرديده ، هم
تکه پاره کردن
سرزمين تحت
سلطه عثمانی ها
. نقطه عطف
تاريخی ، که
توازون قوای
نيروهای
استعماری (
روسيه +
انگليس ) در
ايران ، بنفغ
انگليس برهم
می خورد ،
آنهم در
حاليکه دولت
انگليسی از
فاتحين جنگ
کذائی است و
در رتق و فتق
امور تقسيم
جهان . مفاد
اين قرارداد مشمول ؛
استخدام
مستشاران
انگليسی جهت
ايجاد ارتش و نيروهای
انتظامی ،
بدست گرفتن
کنترل امور
مالی ، تاسيس
بوروکراسی
اداری و کشيدن
راه و راه آهن
می باشد . از
جمله مخالفين اين
قرارداد :
نيروهای
مردمی مثل
جنگل و مليون
، همچنين رجال
سياسی مثل
مدرس (
نماينده مجلس
) که می خواهد اذهان
عمومی را
برعليه وثوق
الدوله و
قرارداد
مذکور
بشوراند ، نيروهای
کمونيستی که
در 2 يا سه
گانگی
انقلابيگری و
مصالحه دولت
انقلاب روسی
با
امپرياليسم و
هم ايدئولوژی
کاذب ،
مبارزات جنگل
را به انشعاب
کشيده ، زمينه
سرکوبی را
فراهم می
آورند ( به
نامه های
روتشتين و
ميرزا کوچک
جنگلی ارجاع
می دهيم )
، و صاحب
منصبانی که در
مخالفت با اين
قرارداد می
خواهند
مساعدت دول
فرانسه و
امريکا را جلب
کنند ، هم
مخالفت دولتهای
فرانسه ،
امريکا و
شوروی . . . !
همانطور که
می دانيد ،
قراردادهای
پير استعمار
با کشورهای
پيرامونی ، از
ديرباز تا به
اکنون ،
همواره با
زمينه سازی
همچون ؛
پرداخت رشوه ،
تدارک شرايط
اجرا ، عمليات
نظامی و
جاسوسی ، ساماندهی
تبليغاتی
وسيع با
استفاده از
رسانه های
استعماری مثل BBC و صدای
امريکا و با
صورتی آراسته
در کلامی حق
بجانب و
قانونی ، اندر
ميان اذهان
عمومی ملتها
جاری می شود . و
اما وقتی ،
قرارداد
کذائی امکان
وقوعش را با رويدادهائی
همچون انتحار
کلنل فضل الله
خان ( در
اعتراض به
ارشديت
افسران
انگليسی و
هندی در شکلگيری
ارتش ايران
بدست عناصر
انگليسی ) ، زدن
زير آب
استاروسلسکی (
فرمانده روسی
ارتش قزاق
ايرانی بدست
ژنرال
آيرونسايد
انگليسی و
برملا شدن
توطئه
انگليسی ) ،
انحلال دولت وثوق
الدوله با روی
کارآمدن (
گرچه درکوتاه
مدت ) دولت
مشيرالدوله ،
مخالفت احمد
شاه و تظاهرات
مردمی . . . از دست
می دهد ، با
عنايت به
کلمات قصار
استعماری
حضرت لرد کرزن
در مجلس اعيان
انگليسی که ؛
مسئوليت رد
اين کمکهای
ارزنده استعمار
به ملت و دولت
ايران را متوجه
ايران
و ايرانی می
نمايد ، جانب
استعمار دست
در کار کودتای
1299 می شود .
و آنگاه ،
شاهد روی کار
آمدن رضا خان
پهلوی می شويم
که با سرکوب
مبارزين جنگل
و ديگر نيروهای
مردمی ، رسما
طلايه دار
غربی کردن
ايران و ايرانی
، از بالا
بپائين و در
تقابل با
روحانيت و سنت
، هم با
همسايه ای که
کمونيسم
دولتی را
نمايندگی می
کند . دفتر
تاريخ ورق می
خورد و دوران
ارباب_رعيتی
ايران در
سراشيب
اضمحلال قرار
می گيرد . از
آنجائيکه
قدرت استعمار،
نفوذ زيادی در
جامعه پيرامونی
ايران ما دارا
بود ، يکی از
عوامل مهمی می
شود که در اين
روند اضمحلال
و تحول ، نقشی
غير قابل
انکار می يابد
، آنهم بعنوان
يک عنصر خارجی
!؟! در مقايسه
با تحولات
رنسانس در
کشورهای
متروپل (
مرکزی ) و
تاريخ مدرن
جهان ، نقش
اين عامل
خارجی روشنتر
می شود .
ما براين
باوريم که
موتور تاريخ ؛
مستضعفين و
توده مردمند
که با رهبری
صالحين از
کاخها و کوخها
، منانيت ها و
تکبرورزيدنهای
به شرک آلوده
می گذرند و
راه " رهائی "
از سلطه را در
نفس و جامعه
هموار می
دارند . آری ،
امتی که بجز
از بندگی خدا
، طوق عبوديت
احدی از آحاد
زمينی و
غيرزمينی را
برنمی تابد .
امتی يگانه و
خدايش : روح يگانگی
که در اندام
هستی جاريست !!!
اگر جنبش
تنباکو را
سکوی پرش
مشروطيت فرض
کنيم که منافع
تجار ايرانی
با منافع
استعمار انگليسی
در تضاد قرار
می گيرد ، در
حد فاصل 1275 تا 1285
شاهد حرکتهای
اعتراضی
نسبتا وسيع
دهقانی عليه اربابان
و خوانين ،
بويژه در3 منطقه
همدان ، گيلان
و تبريز هستيم
. در اين حرکتها
نيز رد پای
تجار ديده می
شود . اگر
بخواهيم
مشروطه را با
نوعی مبارزه
طبقاتی تحليل
کنيم که در
شهرها واقع می
شود ( در حاليکه
شمار
روستائيان و
جمعيت
ايلياتی ما در
آنزمان چيزی
بيش از 3 برابر
شهرنشينی است
) اصناف و تجار
، طبقه پيشرو
و مترقی (
گاها خوانين
+ نقش متزلزل
سران عشاير ) اين
نهضت می باشند
که از يکسو با
روحانيت و
تجددطلبی ، و
از سوی ديگر
در سياست دستی
توانا دارند .
اما از
آنجائيکه در
اين دوره
تاريخی کشور
پيرامونی
ايران ، استبداد
داخلی و
استعمار
خارجی ، وجه مميزه
طبقات مستضعف
در تقابل با
نظام استکبار
قرار می گيرند
، صف بنديها
صورتی پيچيده
تر بخود می
گيرد . بر خلاف
نظر نيروهای
چپ وارداتی از
باکو ؛ تقابل
مالکيت با
نيروی کار ،
شايد در درجه
سوم است که در
صف آرائی ميان
طبقات مستضعف
در برابر
مستکبرين
تحليل می
تواند شد ،
آنکه ميرزا (
کوچک جنگلی )
بر روی آن
بدرستی ، صحه
می گذاشت .
اما بعد از
انقلاب
مشروطه ، شايد
از اهم عناصر
تحولات
اجتماعی در
ايران ما ؛
آزاديخواهی
مردم ، نفوذ استعمار
در ابعاد
اقتصادی_طبقاتی
و هم سياسی و اشاعه فرهنگ
غربی ، و ديگرعامل
مهم اقتصادی_
سياسی " نفت " (
دولتهای نفتی
مثل رضاخان و
پسرش با
شرکتهای نفتی
يا همان چند
دولتيها مثل
شرکت نفت
ايران و انگليِس
، استاندارد
اويل راکفلر
و7 خواهران و . . . )
را می توان
نام برد !؟!
مرو چو بخت ما
ای
چشم مست يار ،
به خواب
که در
پی است ، ز
هرسو : آه
بيداری !!!
جامعه 10
مليونی ايران
در سال 1300 با بيش
از 50% روستا
نشين ، 25% الباقی
از ايليات و
با اقليت
شهرنشين در
ادامه
قراردادهای
گلستان 1192 و
ترکمانچای 1206 ،
تقسيم کشور
ميان روسيه و
انگليس ، حقوق
برونمرزی
اتباع خارجی ،
خطر حرکتهای
جدائی طلب ،
ناکامی جنبش
مشروطه ،
نابسامانی
ناشی از جنگ
جهانی و
ناامنی و
قحطی . . .
آری
، اگر بخواهيم
روی کار آمدن
رضا خان را در چند
سطر بگوئيم ؛
او خود فاقد
برنامه و
تئوری مشخصی
جهت بازسازی
کشور بودی وعليرغم
نظرياتی که از
طريق
اطرافيان مساوات
طلبش مثل
سليمان ميرزا
، و نهادهای
متفاوت سياسی
ديگر همچون
دموکرات ،
راديکال ،
تجدد و انجمن
ايران جوان ،
جهت رشد و
ترقی ايران
ابراز می
گرديد ، مضاف
بر منافع فردی
خود ( شهوت
زمين خواری +
سلطنت موروثی
) ، از يکسو به
تماميت ارضی
ايران و از
سوی ديگر به
يک ارتش و حکومت
مرکزی
قدرتمند و
مدرن ( ؟!) چشم
دوخته بود . از
اينرو با
خودمختاری
عشايری ، قدرت
زمينداران و
نفوذ روحانيت
به مقابله پرداخت
و به هر آنکسی
که سد راهش می
شد ، بی امان
می تاخت .
صرفنظر از
جنبش نيمبند
جمهوريخواهی
، منشاء
تحولات از
بالا و در بالا
، بدون اتکا
به هيچ پايگاه
مردمی در اين
دوره از حاکميت
بخوبی ديده می
شود . تلاش در ؛
برچيدن بساط
سلسه قاجار ،
بيرون رفتن از
انحصار سلطه
استعمار
انگليسی ،
مصالحه و يا از
ميدان بدر
کردن مخالفين
داخلی با بهره
گيری از منابع
مالياتی و نفت
، بنوعی در
کادر همان
قرارداد 1919 ،
شايد از خطوط
اصلی سياستهای
حاکميت در اين
دوره می باشد .
دوره ای که
نظام ارباب_
رعيتی جامعه
پيرامونی
ايران ، در
ابعاد ؛
استبداد
پادشاهی ،
خوانين و سران
عشاير ، هم
روحانيت شيعی
، سراشيب
اضمحلال و
تحولش را در
می پيمايد.
اما در اردوی
مستضعفين ،
همانا
بالقوگيهای :
تداوم
مبارزات
تاريخی ، بهره
گرفتن از
ايدئولوژی
جهت تقويت محرکه
های مبارزاتی
و راهنمای عمل
، تابا پرورش
نيروی انسانی
و جوان را خواهيم
داشت . آنچه در
تقابل با
سرکوب و
سانسور ، هم
سيستم آموزش و
موسسات
غربزده
آموزشی ( که
همچون قارچ از
زمين آن زمان
می رويند ) با
رسالت
تجددطلبی ، هم
قلب کردن
تاريخ ايران و
ارزشهای
فرهنگی مردم
، در
پهنه جامعه بر
ما ظاهر می
شوند !؟
نظام طبقاتی
ايران آنزمان
را در بستر
بافت
قومی_مذهبی ، شايد
با نوعی تقابل
ميان دربار و
اشراف ،
خوانين و سران
عشاير ،
بازاريان ، و
کارکنان (
نوپای )
دستگاه
بوروکراسی در
يکسو ، و
کشاورزان ،
پيشه وران و
کسبه خرده پا
در سوی ديگر
توضيح داد . در
باب مبارزات
طبقاتی
مستضعفين ، شايد
پايگاه مردمی
جنگل در شمال
ايران را ، از
شفافترين
ترکيب طبقاتی ايران
آنروزگار
بتوان مطرح
کرد .
اروپای غربی
بعد از جنگ اول7-1293
در تکاپوی
سوسياليزم و
فاشيزم در
تقابل با سرمايه
داری
ليبراليستی (
که ظاهرا وارد
دوران رقابتی
شده ) حرکت
تاريخی خود را
رقم می زند .
بالطبع دولت
انقلابی شوروی
در اين برهه
نقشی حائز
اهميت را بازی
می کند . بديهی
است که ايران
ما هم بعنوان
يک کشور
پيرامونی از
اين تحولات بی
نصيب نمی ماند
. بکار گرفته
شدن افرادی
مثل مليسپوی
امريکائی در
وزارت دارائی
، قراردادها و
گرايشات رضا
شاه به آلمان
متمايل به
نازيسم ، از
جمله اين
شواهد !
باز گويم : نه
در اين واقعه
، حافظ تنهاست
غرقه
گشتند در اين
باديه
بسيار دگر !؟!
نقش تاريخی
هر فرد ، گروه
و امت مسلمان
در هر مقطعی
از تاريخ ؛ در
گامهائی است
که بسوی رهائی
و تکامل انسان
برمی دارد .
اجتهاد ( در
نهضت فکری
بازگشت
بخويشتن ) ؛ با
نقد و تحليل
شرايط است که
راه و رهرو را
نشان می کند .
از تاريخ
چندين و چند
هزار ساله
سلطه می آموزيم
که ؛ بنی آدم هم
همچون حيوانی
سياسی در جدال
ميان قويتر با
ضعيف است که
راه تکامل را
می پيمايد !؟!
ابعاد مادی و
فکری اين جدال
دائم ، نيز در
حرکتهای
تاريخی بشر عينيت
می يابد .
انقلاب
رنسانس اروپا
همزمان با
سلطه صفويه و
شکلگيری
روحانيت
دولتی بر مردم
ايران است . از
هم فروريختن
سلطه 3 بعدی شاهان
، فئودالها و
کليسا با
همراه شدن
ماشين و علم در
اروپا را ، تو
گوئی يک تصادف
تاريخ است .
تصادفی که
تاريخ مدرن
جهان ما را با
هژمونی اروپا
و بعد هم
امريکا به ثبت
می رساند . رنسانس
اروپائی در
همزمانی و
دستکاری
روابط رژيم شيعه
صفوی با
خلافت تسنن عثمانی
در منطقه ما
واقع می شود .
واقعه ای که در
ترکيب با
عناصر ديگر
تاريخی ، سير
صعودی غرب و
روند روبزوال
ما را در پی
دارد . اين
روند روبزوال
تاريخی در
دوران قاجار (
مصادف با تفوق
شيعه اصولی بر
اخباريون ) با
ضعف تشکيلات
کشوری و لشگری
، تقسيم ايران
به حوزه نفوذ
دول روس و
انگليس ،
پراکندگی جمعيت
و ناهمگونی در
بافت اجتماعی
، و شايد فقدان
يک شبکه موثر
ارتباطی
بخوبی نمايان
می گردد . نهضت
يا انقلاب
مشروطه در
ايران ، در
صورت
پاسخگوئی به
اين معضلات با
اتکاء به مردم
و در راستای
تعالی بخشيدن
به خودآگاهی
اجتماعی توده
ها ، موفق و
پيروز می
توانست باشد .
سئوال اينست
که اين حرکت
تا چه حد
پاسخگو بوده ؟!؟
اجازه بدهيد
قبل از مروری
بر دوران
مشروطه ،
نگاهی اجمالی
به روند حرکت
شيعی داشته
باشيم . مذهب
شيعه
يکی از 2
جريان اصلی
اسلامی است که
اقليت
مسلمانان را
شامل می شود .
اين مذهب
همواره
در نهضتهای
مذهبی و
حرکتهای
اجتماعی تاثير
بسزايی از خود
بجا گذاشته
است . مذهبی که
با نام امام
علی و تقابل
خلافت با
امامت شروع می
شود و در
شعبات متفاوت
اعتقادی-سياسی
تا به
امروز جريان
می يابد . و تو
گوئی ؛
سردمدار آن
کسی بجز ابوذر
نبود . تجلی
مشخص سياسی
تشيع در صف
بندی اموی در
تفابل با شيعه
ازقيام امام
حسين ، قيام
انتقامجويانه
مختار با
اکثريت
ايرانيانی که
در سپاه او
مبارزه می کردند
، عينيت
تاريخی می
يابد . تشيع در
دوران حاکميت
عباسيان با نفوذ
ايرانيان در
حکومتهای
اسلامی پيوند
می خورد .
نهضتهائی
ايرانی_شيعی از
اواسط قرن 3
هجری بر عليه
دستگاههای
حکومتی فعال
می شوند ، مثل ؛
زيديه ، غلات
شيعی ،
اسماعيليه و . . .
را می بينيم . هم
متفکرانی که
شيعه را ترويج
می کردند ،
مثل : ابن
بابويه ( مرگ 381
هجری ) ، شيخ
مفيد ( مرگ 413 ) ،
طوسی ( 460 ) ،
طبرسی ( 548 ) و . . . که
به
ترويج شيعه
در دوران تفوق
و حاکميت تسنن
می پرداختند .
خاندان آل بويه
که نواحی غرب
ايران تا
بغداد را
تسخير کرده
بودند (336) . در
دوره غرنوی که
حکام اهل تسنن
بودند ، شيعيان
مورد تعقيب
قرار می گيرند
. اسماعيليه
در دوران
سلجوقی ( 487 تا 498 ) .
جنبشهای غلات
شيعه در 783 هجری
برعليه تيمور
. نهضت
سربداران
عليه ايلخان
مغول در
خراسان و کرمان
( 736 تا 782 ) . نهضت
سادات
مازندران ( 750 هجری
) . نهضت
سادات گيلان ( 772 )
. نهضت حروفيان
( در نيمه دوم
قرن هشتم هجری
در
تبريز و ديگر
بخشهای ايران
و ترکيه ) که با عقايد
باطنيه ،
بکتاشيه و
تقوطيان
ارتباط داشته
بر عليه
تيموريان .
نهضت اهل حق
که علی الهی
بود در نواحی
غرب ايران در
دوران تيموری
، که يکی از
شعبات آنان
قزلباشان می
باشد . در
اينجا شايد
بتوان از 3
شاخه شيعی بطور
اعم نام بميان
آورد : فقه
وفقاهت شيعی (
که معرف
حضورتان می
باشد !؟ ) + غلات
شيعی که با
غلو در مقامات
پيامبر و
امامان به 3
مرحله ظهور ،
اتحاد و حلول
از برای
خداگونگی
آنها ( انسان )
متوسل می شوند
و با نفی
مالکيت خصوصی
، نوعی مرام
اشتراکی را
باور دارند +
تصوف ؛ اسلام
در آميزش با
عرفان مسيحی و
هندی . در
رابطه با
مشروطيت ،
مورد فقاهت
است که عمده
می شود ، گرچه
سيد جمال با طرح
نهضت بازگشت
بخويشتن ش ،
حضور بالنده
ای دارد ، اما
اين فقاهت است
که بيش
از ديگر شاخه ها
در اين دوران
تاثير گذار می
شود . بعد از
حرکتهای فوق
الذکر ، شيعه
در دوران
حاکميت صفوی ،
به مذهب
حکومتی و رسمی
مبدل شد که با
فرهنگ مردمی
ايران عميقا
عجين می شود .
از بعد سقوط
صفويه ، بخشی
از علما در
شهرهای مذهبی
عراق ساکن می
گردند .
نادرشاه در
رسميت بخشيدن
به شيعه ، در
محضر پررونق
خلفای عثمانی
، اتلاف وقت
می کند ، گرچه
تا فتح
هندوستان و
قفقاز می رود . کريم
خان ؛ بخشهای
12گانه شهر
شيراز را تخت
الحمايه 12
امام قلمداد
می کرد و سکه
بنام ائمه ،
ضرب می زد . تاسيس
حکومت قاجار
مقارن می شود
با برخوردهای
درونی فقها
ميان
اخباريون و
اصوليون .
اخباريون بيشتر
بر قران و
احاديث پيامبر
و ائمه تکيه
کرده و عالم و
عامی را به
پيروی از آن
می خواندند .
اصوليون , به
استدلال کردن
تاکيد داشت وجامعه
شيعی را به
مجتهد و مقلد
تقسيم می کرد
، در حاليکه
اجتهاد را فقط
در باب احکام
دين و آنهم ،
نه بطور مطلق
مطرح می کرد ،
اما از
آنجائيکه شخص
قبله عالم ( که خود
شاه باشد ،
آنهم در ايران
استبداد زده
ما ) را هم جزء
مقلدين بحساب
می آورد ،
عليرغم روند
تاريخی شيعه ،
خود بخدا وارد
عرصه سياست می
شد ، اينطور
نيست ؟ با
تفوق اصوليون
بر اخباريون ،
انگار که
مرحله جديدی
از شيعه در
ادامه روند
تاريخی اش
شروع می شود .
در اين مرحله
؛ يکی از
مضامين عمده
تاريخ قاجار ،
کشمکش دائم
ميان دربار و
علمای حوزوی
است که غالبا
در مقابله ای
آشکار نمايان
می گرديد .
در نگاهی 2
باره به وضعيت
ايران دوران
مشروطه ، شايد
بتوان گفت که :
شبکه پيچيده
ارتباطی ميان
شاه و دربار ،
روحانيت شيعه
، لايه های
اجتماعی پيشه
وران و کشاورزان
و کسبه جزء ،
تجار ، خوانين
و زمينداران ،
هم گروههای
قومی بود که
نظام اجتماعی
دوران حکومت
قاجار را بر
مردم ايران ،
در زير سيطره
و مداخلات
خارجی ( دول
روس و انگليس ) بر
پا نگه می
داشت !؟
آنچه
دررهبری جنبش
مشروطه بنظر
می آيد : عمدتا
روشنفکران
غربگرا ، تجار
و روحانيت
شيعه ، و با
حضور کمرنگ
روشنفکران
اسلامی ، چپ و
کمونيست !؟!
و آنچه در باب
اهداف اين
انقلاب يا
جنبش می توان
گفت : وحدت ملی
، مخالفت با
مداخلات دول
استعماری ، و
مشروط کردن
قدرت شاه به
قانون و مجلس
، و هم به
نظارت
روحانيت !؟!
نمی توان
انکار کرد که
از اهم منابع
قدرت سياسی (
در يک کشور
پيرامونی ) امور
مالی و طبقاتی
، پايگاه
مردمی ، تنظيم
رابطه با
قدرتهای جهانی
، فلسفه
سياسی ، عقيده
يا ايدئولوژی و
نيروی انسانی
متشکل می باشد
.
اگر بپذيريم
که رضاشاه ،
ناپلئون يک
کشور پيرامونی
است که از
مشروطه ايران
روئيده ، از
اهم موارد
سياست خارجی
او را در ؛
بيرون کشيدن
ايران از
انحصار
استعمار
انگليسی با
رابطه گرفتن
با امريکا و
آلمانيها ،
تفاهم با
شورويها ،
تجديد
قرارداد
نسبتا
عادلانه تر
نفتی با
انگليسی ها و
ايجاد حسن
تفاهم با دول
تازه تاسيس
عراق ، ترکيه،
افغانستان در
منطقه را می
توان برشمرد .
برقراری
نوعی وحدت ملی
با سرکوب
قوميتها و
مخالفين ، دست
نشانده کردن
مجلسيان ،
تدوين حقوق مدنی
، اصلاحات (
غربگرايانه )
در امر اداری
بويژه در قوه
قضائيه و
آموزش ، ايجاد
دولت مرکزی با
اتکا به ارتش
، کشيدن خط
راه آهن و
زمينه سازی
صنعت در ايران
مثل تاسيس ذوب
آهن ، چادر از
سر زنان
برکشيدن بزور
و خودکامگی
جنون آميز با
نوعی
پارانويا و يا
سوءظن شديد به
نزديکانش (
تيمورتاش و . . . ) همراه
با قتلهای
مرموز و ... در
متن سياستهای
داخلی او !
کس ندانست که
؛ منزلگه
معشوق کجاست
!؟!
آنقدر هست که
بانگ جرسی می
آيد !
و اما، عناصر
تاريخساز از
ديدگاه توحيدی
ما ؛ تقابل
مستضعفين با
نظام استکبار
در راسته
امامت و وراثت
مستضعفين ،
نقش شخصيت ها
، تصادفات
تاريخی ، نقش
قدرتهای
جهانی ، سنتها
و روند تاريخ
مبارزات هر
ملت می باشد .
اما
بيش از هر چيز
هياهوی
تبليغاتی
جنگی ديگر در
ميان
ابرقدرتهای
اروپائی بگوش می
رسد . ايران ما
در شهريور 1320 دوباره
اشغال می شود .
و 2 باره سر و
کله
روسها و
انگليسی ها
پيدا می شود . و
کشور
پيرامونی ايران
، چه پناهی
بجز از خدا ،
مردم و
پيشگامان
مردمی در
تقابل با
استعمارگران
و رجال سياسی
خودفروخته . . . ؟!؟
ادامه
دارد
شورای
سوسياليستهای
مسلمان
بهمن ماه 1390 –
فوريه 2012