مرحله کنونی مبارزات مردم ايران دموکراتيک و يا دموکراتيک با جهت گيری سوسياليستی

 

 

 

رحمان عبادی

فوريه 2002

 

بحرانهای اقتصادی و عوارض ناشی از آن در جهان، شکافهای طبقاتی را در تمام دنيا به شکل زايدالوصفی افزايش داده است. فاصله فقرا و ثروتمندان نه تنها در ايران خودمان بلکه در تمام جهان به شکل دهشتناکی زياد شده است. از همين زاويه تمامی دست آوردهای دموکراتيک و مبارزاتی توده ها در دنيا مورد هجوم سرمايه داری جهانی قرار گرفته است. سران جهان سرمايه داری در دنيا از يکسو دست آوردهای دموکراتيک توده ها ی خود را متعاقب فشارهای اقتصادی در کشورهای متروپل هر چه بيشتر محدود می کنند و  از سوی ديکر برای کشورهای زير سطله و پيرامونی دموکراسی موزائيکی که بتواند در روند جهانی سازی به ياری آنها بيايد را تجويز می کنند.

 

نظامهای ديکتاتوری و استبدادی  در جهان  نيز که ديگر تاريخ مصرفشان هم برای توده های  بومی شان و هم برای جهان سرمايه  تمام شده است، در تلاشی مذبوهانه خواهان حفظ نظام های کهنه و پوسيده خود هستند. ديگر نظامهای امپرياليستی همانند گذشته در صدد آن نيستند تا با حمايت از نظامها ی ديکتاتوری و استبدادی به غارت منابع و چپاول  خلقهای جهان گرسنه  بپردازند، بلکه آنها نيز ترجيح می دهند تا از طريق گسترش دموکراسی  نوع غربی و امپرياليستی حافظان منافع خويش را بر سر کار بياورند. توده ها نيز در کشورهای پيرامونی که  با فقر و محروميت، استبداد و بی حقوقی مطلق  روبرو هستند  با نظام های ديکتاتوری و استبداد ی، به منظور دفاع از منافع خويش و رسيدن به حق وحقوق انسانی خويش  مبارزه کرده و مطالبات دموکراتيک و دموکراسی خواهی  را سر لوحه کار خود قرار دادند.

 

به همين دليل برای نخستين بار در تاريخ بشر سمت وسوی مبارزاتی مردم جهت رهايی از استثمار و استبداد (منهای جهت گيری ضد استعماری که ظاهرا متعلق به قرن بيستم هست) با استراتژی و عملکردهای  جهان سرمايه داری و نئوليبراليسم در يک راستا قرار گرفته است. توده ها شعار دموکراسی و حقوق بشرسر می دهند ، امپرياليستها هم شعار  دموکراسی و حقوق بشر سر می دهند!!!  توده ها بخاطر دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می کنند و جان می بازند و امپرياليستها بخاطر دموکراسی و حقوق بشر جنگ بوجود می آورند و جان می گيرند و حمله و تجاوز و کشتار را در دستور کار خود قرار می دهند.

 

در اوايل قرن بيستم هر جا شعار دموکراسی خواهی بود، شعار ضد استثماری و ضد  استعماری و ضد امپرياليستی هم بود، اما الان ديگر نه تنها از شعارهای ضد استعماری و ضد امپرياليستی خبری نيست، بلکه استعانت و ياری خواستنن از امپرياليستها مطرح است. به همين خاطر ديگر نمی توان  توده ها را   با شعارهای ضد امپرياليستی و ضد استعماری  بسييج کرد، اما می توان با شعار عدالت خواهانه و ضد استثماری، هم با استراتژی مثلا ضد استبدادی و ضد ديکتاتوری امپرياليستها و مزدوران بومی آنها مبارزه کرد و هم بخش وسيعی از توده های محروم و زحمتکش را به ميدان مبارزه دموکرايتک و حقوق بشری وارد ساخت.

 

ديگر نمی توان با شعار ضد امپرياليستی و ضد استعماری به جنگ امپرياليسم و استعمار رفت، بلکه با شعار دموکراسی با جهت گيری عدالت خواهانه و سوسياليستی  می توان هم  با ديکتاتوری و استبداد مبارزه کرد و هم با امپرياليسم و سرمايه داری جهانی. به همين خاطر هم شعار زنده باد آزادی و زنده باد  سوسياليسم در اکثر مقالات جمعی  مندرج در سايت ما  و ديگر جريانات مترقی مشاهده می شود، اما شعار مرگ بر امپرياليسم بکلی از شعارها  حذف شد.

 

تضاد اصلی کدام است

 

تضاد اصلی مابين شعار دموکراسی خواهانه سرمايه داری استثمارگر جهانی با توده های استثمارشده جهانی، در عدالت اجتماعی و تقسيم عادلانه ثروت در جهان هست. اين تقسيم عادلانه ثروت هم اکنون در هيچ جای دنيا انجام نمی شود نه در متن جوامع متروپل و نه در جوامع پيرامونی و در ايران. اگر ما شعار تقسيم عادلانه قدرت يعنی دموکراسی را سر می دهيم، نمی توانيم شعار تقسيم عادلانه ثروت را طرح نکنيم. قدرت اگر روبنای ثروت نباشد، حداقل در يک رابطه تقابلی با هم قرار دارند.  تنها دموکراسی ای  که می تواند مرز خود را در عرصه جهانی و در عرصه داخلی با دمواکراسی مورد نظر جهان امپرياليستی مشخص کند و متحدين جهانی ما را تعيين کند ، دموکراسی با جهت گيری ضد استثماری و عدالت خواهانه است.  آنگاه که دموکراسی با جهت گيری عدالت خواهانه و ضد استثماری در جهان و در ايران  مطرح شود می بينيم که ديگر امپرياليستها و متحدينش جايی در دفاع از دموکراسی ندارند و به دشمن درجه يک دموکراسی تبديل می شوند. در شرايط فعلی اين مسئله يک پرنسيب و يک ارزش و نيز دوری جستن از خطاهای فاهش سياسی است. اگر ما به اين امر بسيار مهم و اساسی توجه نداشته باشيم و در خطوط استراتژيکمان جايگاه آنرا ترسيم نکينم، جهت رهايی از  ديکتاتوری و استبداد و بدست آوردن دموکراسی بايد دست نياز به سوی امپرياليستها و جهان سرمايه داری  دراز کنيم.

 

 

مسئله بعدی و مهمتر اين است که  بيش از  70 در صد توده های جامعه ما  در زير خط فقر هستند که اکثريت قريب به مطلق جامعه را تشکيل می دهند. بدون دخالت فعال اين اکثريت امکان نابودی استبداد و تحقق دموکراسی در ايران وجود ندارد. مادامی که اين اکثريت به ميدان نيايند، رژيم جمهوری اسلامی بر سر قدرت باقی می ماند، مگر اينکه ما بخواهيم دست نياز به سوی امپريالستها دراز کنيم. اين اکثريت نيز زمانی به صحنه می آيند که طرح مطالبات خويش را در شعار های طرفداران دموکراسی ببينند. پرواضح است که دموکراسی برای طبقات فقير و محروم هم لازم و هم واجب است، اما عدالت اجتماعی و تقسيم عادلانه ثروت برای آنها واجب تر و ضروری تر است و تود ه ها همواره برای تحقق ضرورتهای اوليه شان  به صحنه می آيند. متاسفانه در ايران ما بين شعارهای دموکراتيک و عدالت خواهانه شکاف افتاده است، در حاليکه در هيچ کدام از کشورهای شمال افريقا و خاورميانه ما اين شکاف را نمی بينيم. اگر به چهره توده ها در انقلاب مردم مصر و تونس نگاه کنيم می بينيم که تمامی اقشار توده ای کارگران و زحمتکشان و طبقات متوسط ، دانش جويان، زنان و .... در آن شرکت داشتند.  توده ها ی کارگر و زحمتکشی که در ميدان تحرير به اقشار ميانی و دانشجويان پيوستند، توانستند راه را تا آخر بروند، اما کارگران و زحمتشکان ميهن مان به جنبش اعتراضی 88 نپيوستند و  اعتراضات آنها سرکوب شد. البته عواملی مثل نظم قوای سرکوبگر رژيم جمهوری اسلامی و نيز ضعف رهبران رسمی  جنبش اعتراض 88 که خواهان حفظ نظام  بودند نيز تاثير داشت، اما اين عوامل عوامل بنيادی نبودند، بلکه عامل اصلی در عدم پيوستن توده های ميليونی کارگر و زحمتکش به جنبش اعتراضی بود. در شرايط کنونی هيچ جنبش دموکراتيکی بدون طرح مطالبات عدالت خواهانه و ضد استثماری  در جهان امکان پيروزی ندارد. زيرا سرمايه داری جهانی، دموکراسی را بخاطر از بين بردن  عدالت احتماعی  و عميق تر کردن شکافهای  طبقاتی  محدود  می کند و نه بر عکس. طبقات ميانی   و روشنفکران متعلق به آنها به خاطر آگاهی نسبی  و نيز تشکلی که دارند می توانند در مقابل نظامهای استبدادی شروع کننده خوبی باشند، اما نمی توانند راه را تا به آخر بروند. آنها برای نابودی استبداد ناگزيرند تا دست اتحاد به طبقات محروم بدهند، وگرنه بايد دست نياز به سوی دشمنان خارجی دراز کنند و اين خود آغاز فاجعه است. اين است که شعار دموکراسی وعدالت اجتماعی بايد توامان مطرح شود.

 

نتيجه اينکه مرحله مبارزه توده ها در شرايط فعلی عبارت است از مبارزات دموکراتيک با جهت گيری ضد استثماری و عدالت خواهانه.

 

در اين مقاله تنها در رابطه با ضرورت پيوند مبارزات دموکراتيک با مبارزات عدالت خواهانه سخن گفتيم ،در مقالات بعدی می توانيم در رابطه با الزامات و چگونگی پيوند ما بين مبارزات دموکراتيک و عدالت خواهانه توده ها جهت پيش برد مبارزاتشان صحبت کنيم.