اسلام و طبقه
اَللَّهْوُ
مَعَ
اَلْأَغْنِيَاءِ
أَحَبُّ
إِلَيْهِ
مِنَ
اَلذِّكْرِ
مَعَ
اَلْفُقَرَاءِ
- از آنانی
نباشید که
پیوند و رابطه
با طبقه برخوردار
را بیشتر از
پیوند و رابطه
با طبقه محروم
و زحمت کش
دوست دارند.
اسلام بر
رابطه انسان
با خدا تکيه
مي کند . اين
انسان در چه
بستری رشد مي
کند و چه
مراحلي را طي
ميکند ؟
چه عواملي
در انحراف ويا
اصلاح او نقش
دارند ؟ ايا
انسان خود فقير زاده مي شود
يا اينکه
جامعه
عوامل و شرايطی
را بر او
تحمیل می کند
؟
می
خواهم در اين
نوشته به
شرايطي که
انسانها در
جامعه طبقاتي دارند
و نقش
ايدئولوژيها
باختصار
بپردازم . گرچه
من يک نويسنده
نيستم ولی سعي
ميکنم که
بتوانم
مجموعه فکری
خودم را طوری
بيان کنم تا
قابل درک برای
ديگران باشد .
مـردم
عـصـر
جـاهـلى ، در
جـهـت
تـوليـد و
كـسـب و
مـصـرف اموال
، متناسب با
شرايط تاریخی
آن دوره عمل مى
كردند . لذا از راهى که كسب
ثروت و
نيز مصرف مى
نـمـودند ، طبقات
حاكم و مقتدر
روز به روز بر
ثروت و
قدرتشان
افزوده مى شد
و طبقات پايين
جامعه ضعيف تر
مى شدند.
محیط مادی
یعنی مجموعة
عوامل مختلف و
متنوعی كه
افراد بشر را
احاطه كرده
است، به طور
محسوسی در وضع
قیافة قوای
بدنی، غرائز،
عواطف و حتی
افكار و
اندیشههای
وی موثر می
افتد . آب و هوا،
طرز تغذیه، سطح
زندگی، وضع
خاص خانوادگی
، نحوه تولید
و شرايط سیاسی
و . . . بالاخره
همه شرایط و
اوضاعی كه به
نام محیط، بشر
را در دامن
خود میپرورد،
در تربیت روح ،
بدن و شیوه
تفکر انسان
نقش بزرگی بر
عهده دارد.
كشاورزی
را كه در محیط
ساده دهكده
چشم به جهان
گشوده و در
زندگی جز دشت
پهناور و افق بیكران
در جلو چشم
مشاهده
نكرده، ابر و
باد و خورشید
را احساس
كرده، از
امانت و خلوص
زمین بهرهها
گرفته است،
آرامش محیط،
پاكی هوای ده،
نظافت آب
آشامیدنی او،
اعصاب او را
سالم بار آورده،
این چنین
كشاورزی را
نمیتوان از
نظر عواطف،
افكار و قیافه
با كارگری مقایسه
كرد كه جز
محیط محدود
كارگاه، صدای
یكنواخت
موتورها، وظیفه
ثابت و
لایتغیر یك
ماشین، افراد
متراكم و مجتمع
كارگرها و
هوای سنگین و
آلوده به گاز
فضای كارخانه
در اطرافش
نبوده و نیست . ثروتمندی
كه در آسایش و
تنعم زندگی
كرده، هر خواستهاش
برآورده شده،
در راه تحصیل
ثروت بیشتر ،
یك مطالعه
جزئی و یك
فعالیت مختصر
فكری برای او
كافی بوده،
مطلعان و
متخصصان از هر
رشته در خدمتش
آماده بودهاند،
طعم فقر و
گرسنگی را
نچشیده رنج
بیماری بدون
درمان را
نبرده است،
آیا میشود از
لحاظ روحیه،
عاطفه،
ورزیدگی
عضلات، او را
مقایسه كنیم با
کارگری که برای
تامین معاش
فقیرانة خود و
خانواده اش ؛ کار
سخت ، روابط
کارگر و کارفرما
، قوانین
ناعادلانه و . . .
را متحمل
می شود ؟
این تفاوتها
وقتی از یك
نسل به نسل
ديگر منتقل می
شود ،
به تدریج شدت
مییابد و
خودبهخود
این تفاوت
جسمی و روحی،
مادی و معنوی
تبدیل به شكافهای
عظیم صنفی،
طبقهای و ملی
میشود و
فاصلهها
رفته رفته
زیادتر.
تعريف از
طبقه
اولين
مفهومی که
لازم به بررسی
است واژه « طبقه
» ميباشد که در
ديدگاههای
مختلف سياسی و
ايدئولوژيک ،
دارای
تعاريف
متفاوت است .
در اين رابطه
شريعتی تعريف
طبقه را در سه
حوزه فرهنگی ،
تاريخی و
اجتماعی
انجام داده
است. وی در
جامعه شناسی
طبقه را از
نقطه نظر
فرهنگی مورد بررسي
قرار ميدهد و
در اين رابطه
ميگويد که؛
« .... در
جامعه شناسی
وقتی طبقه
بوجود ميايد
که هم احساس
طبقاتی در آن
بوجود بيايد.
يعنی همه
افراد احساس
کنند که يک
گروه مشخص و
مستقلی هستند
، و هم اينکه
يک فرهنگ
عمومی مشترک داشته
باشند . » ( 1 )
1-
مجموعه آثار 31
ص 392
اما از نقطه
نظر تاريخی
تعريف زير را
که به رابطه
طبقه با
مالکيت بر
منابع و ابزار
و روابط
توليدی جامعه
مربوط ميگردد
، به دست ميدهد
؛
« در
همه نظامهای
اجتماعی .... ، يک
تقسيم بندی
طبقاتی مشترک
و ثابتی وجود
دارد بدين
معنی که از برش
طولی ( تاريخی )
، هر جامعه ای ....
به دو طبقه ثابت
تقسيم ميشود و
اين طبقه بندی
برحسب مالکيت بر
منابع و ابزار
و روابط
توليدی جامعه
صورت ميگيرد.
و جامعه را به
قطبی که به اصطلاح
جامع قرآن
استضعاف
ميکند ( طبقه
حاکم ) و قطبی
که استضعاف
ميشود – طبقه
محکوم- تقسيم
مينمايد . » ( 2 )
2-
م آ 7 صفحات
120 و 121
از
طرف ديگر وی
مفهوم طبقه را
با تعيين نقش
و وضع اجتماعی
يا تعيين
مرحله تاريخی
مورد بررسی
قرار داده است
؛ «گاه يک
جامعه دارای پنج
، شش ، هفت
طبقه است .
مثلا ؛ طبقه
اشراف ، شاهزاده
گان ،
روحانيون ،
نظاميون ،
زمينداران ، تجار
شهری ، پيشه
وران و
صنعتگران ، دهقانان
و در برخی
نظامهای
طبقاتی ،
بردگان و نجسان
( هند در قديم،
امريکای
جديد، و
اسرائيل جديدتر
) . در اينجا
طبقه را بر
حسب نقش و وضع
اجتماعی تلقی
ميکنيم و اين
طبقات است که
در هر نظامی و
مرحله تاريخی
ايی فرق ميکند
. هم از نظر کمی
و هم از نظر
کيفی » ( 3 )
3- م آ 7 صفحات 120
و 121
مبارزه
طبقاتی از
آغاز پیدایش
استثمار و طبقه
تا کنون در
تاریخ بشر
ادامه داشته
است و در مبارزه
طبقاتی
مبارزه بین دو
طبقه حاکم یا
استثمارگر و
طبقه محکوم یا
استثمار شده
می باشد
با پیدایش
طبقه در جامعه
انسانی
مبارزه طبقاتی
بعنوان موتور
محرک تاریخ
تکوین پیدا
کرده است
انقلاب
صنعتی، توسعه
روزافزون
سرمایهداری،
و تكامل وسایل
ارتباط و
بالاخره
ایجاد تمركز
در همه شئون
اجتماعات
بشری، شرایط
مساعدی برای
تشدید این
اختلاف و
توسعه این
شكاف در همه
شئون و به
خصوص در زندگی
مادی مردم به
وجود آورد. سرمایههای
كوچك با
مساعدت
شرایط، به
سرمایههای
بزرگ تبدیل شد
و به تدریج
كمپانیها،
كارتلها و
تراستها را
به وجود آورد.
قدرت دولتها
در مقابل قدرت
این سازمانهای
اقتصادی رو
بکاهش گذاشت ،
سرمایههای
متوسط كه
نتوانستند
شرایط مساعدی
تحصیل كند، به
علت عدم امكان
رقابت به
تدریج از بین
رفت . طبقات
متوسط یا به
طبقة اول مبدل
شد و یا در طبقات
ضعیف و محروم
قرار گرفتند.
پیشرفت
صنایع، توسعه
بانكداری،
سیستمهای
عالی تولید،
استعمار
ممالك ضعیف و
ایجاد بازار
فروشهای
جهانی و بالا
رفتن سطح
زندگی به
وسیله علوم و
اختراعات و
جديدآ اينترنت،
آن چنان سطح
زندگی طبقات
ممتاز را بالا
برد كه زندگیهای
شاهانه گذشتهها
را به خاطر میآورد
و در مقابل،
فقر مستمندان
گاها با قحطی
و گرسنگی آن چنان
جانگداز به
نظر میآمد كه
حسرت گذشته ها
را در انسان
زنده می
گردانید .
گروهی
اطفال رنجور و
گرسنه خود را به
کارخانه ها و
خيابانها
فرستادند و
جمعی برای سگ
و گربه خود
وسائل باورنكردنی
زندگی فراهم
ساختند. قیمت
یك پالتوی
پوست خانمی از
طبقات ممتاز
برای امرار
معاش یك
خانواده، چند
سال كافی بود و
یا سرمایهای
می شد برای
یكی از هزاران
كاسب جزء كه
همه روزه در
محلات دور افتاده
میبینیم .
فراهم بودن
همه چیز،
سلامتی،
خدمتگزاری
علم برای
طبقات
ممتازه، امکان
تحصیل را برای
فرزندان آنها
به بهترین
شكلی آماده
كرد و در
نتیجه علم و صنعت
و هنر هم در
انحصار آنها
در آمد. فقدان
وسایل و
انحطاط سطح
زندگی، فقر و
مرض در طبقات
پایین امكان
تحصیلات عالیه
را از فرزندان
آنها گرفت و
وسیله معالجه
بدن رنجور و
اعصاب فرسوده
آنها را كه
از تغذیه
نامناسب و
آلودگی و نا
مناسب بودن
مسكن و لباس
آنها شدت مییافت
برایشان
فراهم نساخت و
در نتیجه،
وقتی و فكری و
حالی برای کسب
علم و معرفت
نداشتند. رفته
رفته جامعه از
دو طبقه مشخص
تشكیل شد یك
دسته دارای
همه چیز شد و دیگری
همه چیز را از
دست داد. آینده
این دو طبقه
را هم به علت
موجود بودن شرایط
در رژيم
جمهوری
اسلامي، درست
مثل گذشته آنها
یا كمی شدیدتر
باید دانست.
این شكاف عظیم
و این ظلم
جانكاه بزرگترین
رنج روحی را
برای وجدانهای
بیدار ( متفكرین
) فراهم میكرد
و بزرگترین
خطر را نیز در
مقابل طبقات
مرفه به وجود
میآورد .
كشورهای
مترقی سرمایهداری
با یك سلسله
قوانین و
اقدامات
اصلاحی یك حداقل
معیشت كه شامل
غذا، لباس،
مسكن است برای
طبقات محروم و
ضعیف در نظر
گرفتهاند و
به عقیده خود،
درمان این
آلام اجتماعی
را كردهاند
هر چند اين
شرايط
اجتماعي با
سقوط بلوک شرق
وبحرانهای جديد اقتصادی
، کشورهای
اروپائي را
نیز فراگرفته
است .
رحم الله
المرء علم من
این، وفی این،
و الی این - امام علی -
رحمت خدا بر
شخصی که
پیوسته بداند
که از کجا
آمده است و
حال در کجا
قرار دارد و
بکجا میرود.
اسلام در
بستر تاریخ
بعد از تکوین
خود تا کنون
هزار چهره طبقاتی
و تاریخی و
اجتماعی و
سیاسی به خود
گرفته است
انواع
اسلام
1. اسلام شناسی
دگماتیسم
2. اسلام شناسی
انطباقی
3. اسلام شناسی
تطبیقی
و ديگر
ديدگاهها که
در مورد اسلام
وجود دارد
سوره
کافرون اعلام
نهضت ضد بت
پرستی محمد: آنچه کار
محمد در سوره
کافرون تشکیل
میدهد در مرحله
اول مقابله
محمد با نظام
اعتقادی یا بت
پرستی مکه می
باشد . مقابله
محمد با نظام
اعتقادی بت
پرستی بعنوان
قطب باورنده
حاکمیت (تزویر
) و بعنوان
اولین خاکریز
جهت حمله به
قطب سه گانه
حاکمیت که عبارتند
از نیروهای
دارنده (زر ) و
نیروهای
وادارنده (
زور ) و باورنده
( تزویر ) می
باشد .
بمحض مرگ پیامبر
آنچنانکه خود
پیش بینی میکرد
اسلام واحد
وحی محمد با
قطع منبع وحی
و قطع ولایت
محمد به اسلام
تاریخی ،
زمینی- بشری
بدل گردید و
اینجا بود که
اسلام شناسی
جانشین اسلام محمد
گردید و اسلام
شناسیهای
متعدد جای خود
را به اسلام
واحد محمد و
قرآن داد . هر
رویکرد و
نگرشی سعی میکرد
شکل خاصی از
قرآن برداشت
نماید که
مطابق آن
بتواند اسلام
را به عنوان
مدافع و تبین
کننده منافع
اجتماعی
تاریخی خویش
در آورد ، ماحصل
اینکه در بستر
تاریخ آهسته
آهسته با نمودار
شدن انواع
اسلام شناسیها
اسلام شناسی
به صورت یک
افروج در آمد
که در پروسه
شکل گیری ،
انواع اسلام
شناسیهای با
انگیزه و غایت
متعدد پیدا
شدند. که نخستین
این اسلام
شناسیها
اسلام شناسیهای
تاریخی بودند
که با گرایشهای
طبقاتی سیاسی
ظاهر گردیدند
.
عامل شکل
گیری انواع
اسلام ، بعلت
رشد ابعادی از
منشور
متکثرالابعاد
اسلام میباشد
که با رشد آن
بعد ، دیگر
ابعاد اسلام
تحت شعاع آن
قرا ر میگیرد.
برای مثال از
همان اوایل با
شکل گیری دو جبهه
سقیفه و علی
دو نوع اسلام
شناسی بوجود
آمد که ریشه
طبقاتی-
تاریخی-
اجتماعی داشت.
که مطابق هریک
از این اسلام
شناسیها
ابعادی از
اسلام که در
یک حرکت
انطباقی یا تطبیقی
تایید کننده
منافع آن گروه
هوادار خود
بود رشد میکرد
بنابراین شکل
گیری انواع
اسلام شناسی
در تاریخ
اجتماعی بیش
از 1400 ساله
اسلام معلول
رشد ابعادی از
اسلام در بستر
شرایط
اجتماعی و تاریخی
خود میباشد به
نقل از )نشر)
واژه «
استضعاف » نيز
از مفاهيم
قرآنی است .
«
چرا در راه
خدا و
مستضعفين
پيکار
نميکنيد . مردان
و زنان و
کودکانی که
ميگويند ؛
پروردگارا ،
ما را از اين
شهری که مردمش
ستمگرند
بيرون بر ، و
از نزد خود
برای ما
راهبری قرار
ده . و از نزد
خود برای ما
ياوری قرار ده
. سوره نساء
آيه 75 »
و يا « اراده
کرديم تا بر
کسانيکه در
زمين قربانی
استضعاف شده
اند ، منت
نهيم ، آنان
را پيشوايان
زمان بسازيم و
وارثان زمين .
سوره قصص آيه 5 »
واژه «
مستضعف » در
مواردی بکار
ميرود که انسان
( ها ) به دلايل
مختلف سياسی ،
اقتصادی و فرهنگی
تحت سلطه قرار
بگيرند (
استکبار ) ، و
قدرت مقابله
با عاملهای
سلطه را
نداشته ، و يا
آنکه راه
مبارزه با
آنرا ندانند .
شريعتی در
تفسير اين
واژه چنين
مينويسد؛
« و نريدان
نمن علی الذين
استضعفو افی
لارض و نجعلهم
ائمه و تجعلهم
الوارثين »
اراده کرديم تا
برکسانيکه در
زمين قربانی
استضعاف شده
اند، منت نهيم
، آنان را
پيشوايان
زمان بسازيم و
وارثان زمين . استضعاف
! استضعاف !
آنچه که انسان
را مسخ ميکند
و ميشکند ،
همه امکانات
انسانی و همه
قدرتهای مادی
و معنوی آدمی
را نابود
ميکند ،
ميربايد،
استضعاف !
کلمه ای که
همه نظامهای
ضد انسانی را
و همه عوامل
فلج کننده بشر
را در خود
دارد :
استبداد ،
استعمار ،
استعباد ، استثمار
، استحمار.... و
هرچه از اين
پس ، دشمنان
مردم اختراع
کنند ! بگذار
اختراع کنند ،
اما ، خدا نه
تنها اراده
خويش را
برنجات مردم
محکوم و آزادی
نفرين شدگان
زمين اعلام
ميکند، که
اطمينان
ميدهد که
تقدير الهی
تاريخ ، زمام
رهبری و
پيشوائی
جامعه بشری را
بدست اين طبقه
ميسپارد و
محرومان
هميشه و همه
جای زمين وزمان
را ، وارث همه
قصرهای قدرت و
گنجينه های
ثروت و سرمايه
های فرهنگ و
روحانيت
ميسازد. » (4)
4- مجموعه
آثار 6 صفحات 132
« شريعتي
:يکی از
عواملی که
خودآگاهی
طبقاتی را از
بين ميبرد و
کور ميکند ،
مذهب است .
بخاطر اينکه
مذهب بين دو
طبقه اجتماعی
که در برابر
هم ايستاده
اند يک ماده
مشترک است .
يعنی مثلا ، هم
کارفرما
مذهبی است و
هم کارگر . و
چون يک احساس
و عاطفه دارند
، در يکنوع
مراسم دينی
شرکت ميکنند ،
يکنوع مقدسات
مشترک دارند
که به آنها
عشق ميورزند ،
يکنوع زيارت و
دعا و روضه و
ابراز
احساسات
مشترک دينی
دارند ، خودشان
را برادر دينی
می بينند ،
قبل از آنکه دشمن
طبقاتی
همديگر احساس
کنند . اين
استکه مذهب
بصورت
ناخودآگاهش
يک عامل (5 خودآگاهی
) ضد طبقاتی
ميشود . » ()
|
|
||
|
|
|