اسلام و مبارزه طبقاتی

 

                                                              ر- عبادی

                                                              جولای 2011

 

 

 

اگر بخواهيم از اسلام به عنوان يک مکتب و يا ايدئولوژی اعتقادی نام ببريم بايد بتوانيم، رابطه اين مکتب اعتقادی را با مسائل انسانی و اجتماعی، همانند طبقه، مليت ، نژاد  و ساير مذاهب و هم چنين مسائل فرا ملی (بين المللی) توضيح داده و جايگاه آنرا روشن نماييم. در اين مقاله تلاش بر آن است که رابطه اسلام را به عنوان يکی از اديان توحيدی در رابطه با مهمترين و بنيادی ترين مسائل انسانی و اجتماعی يعنی طبقات اجتماعی و نيز مبارزه طبقاتی  توضييح دهيم و روشن کنيم که آيا اسلام يک دين طبقاتی است که بنا بر يک ضرورت تاريخی در مقطعی از تاريخ پديد آمد و رشد  و صعود کرد و پس از پاسخ گفتن به نيازهای دوره خود، مجددا سير نزولی پيدا کرده و دوره سقوط خود را بر اساس همان تئوری تکاملی تاين بی طی کرد. زيرا تاين بی معتعد است که تمامی تمدن ها و بالطبع مکاتب بشری يک دوره ظهور، رشد و صعود دارند و بعد از آن، دوره تنزل و سقوط آنها فرا می رسد. هم چنين در اينجا قصد بر آن نيست تا از تمام اديان اعم از توحيدی و يا غير توحيد صحبت کنيم، زيرا در اين رابطه نياز به تحقيق وسيع و زمان مکفی داريم که در فرصت اين نوشته نيست.

 

مسئله بعدی اينکه ما بايد بتوانيم تا انجا که امکان دارد به مسائل بنيادی پاسخهای بنيادی و واقعی بدهيم و صرفا  بر اساس مد زمان و يا خوش آمد اين يا آن  سخن نگوييم. سعی نکينم که پاسخی ارائه دهيم که اگر چه ممکن است مترقی و انقلابی باشد، اما ريشه ای قرآنی و اعتقادی نداشته باشد و صرفا کارکردی مقطعی و ظاهر فريب داشته باشد. زيرا مسائل اعتقادی بايد ارگانيک و به صورت مجموعه ای هماهنگ طرح شود. در غير اين صورت نمی توان با تکيه بر آنها به تکامل آنها  همت گمارد و در پراتيک به کار بست. زيرا ريشه ها و مبانی فلسفی مکاتب اعتقادی و حتی اجتماعی و تاريخی بسيار مهم است. اگر ريشه ها درست طرح نشوند، در ساقه ها و شاخ وبرگها هيچ گونه رشد و تکامل اساسی امکان پذير نيست و تنها بايد به بزک کردنها و وصله و پينه کردنها دل خوش کنيم.   

 

جهت سهولت در نگارش و نيز جهت درک بهترو روشن موضوع سعی می کنيم تا تيتر وار به مسائل بپردازيم و  نوشته را به صورت خلاصه و کوتاه ارائه دهيم. زيرا بر آن هستيم تا در بولتن شماره بعد  در صورت امکان نظر جمعی شورای سوسيالستهای مسلمان را در همين رابطه منعکس نماييم.

 

1-دين و بطور مشخص اسلام يک دين تاريخی نيست که درمقطع خاصی از تاريخ بشر ظهور پيدا کرده باشد و بعد از پاسخ گويی به نياز زمان خويش از بين رفته باشد. چون اگر اين گونه بود،هم اکنون نبايد نامی و حتی نشانی از آن به يادگار مانده باشد.

 

2- اسلام يک مکتب و ايدئولوژی طبقاتی نيز نيست. که به نمايندگی از طبقاتی خاص بوجود آمده باشد و پس از حاکميت يافتن و پيروزی آن طبقه و يا طبقات رسالت  آن به پايان رسيده باشد.

 

3- اسلام يک مکتب فرا تاريخی و فراطبقاتی است که ريشه و مبنايی  خدايی و توحيدی  دارد.

 

4- مخاطب اسلام، انسان است. اسلام با تکيه بر خداوند در هستی به انسان بينشی توحيدی داده و می خواهد، انسان را جانشين خود کند. همانا ما انسان را به عنوان خليفه و جانشين خود بر زمين بر گزيده ايم.

 

 

 

5- خودآگاهی، رستگاری و  خدا گونه شدن انسان در هستی با تکيه بر توحيد و جهان بينی توحيدی رسالت اسلام می باشد. در واقع هدف و غايت در اسلام همانا تخلق باخلاق الله يعنی خلق و خوی خدايی گرفتن و نيز رستگاری  انسان بر روی زمين است. بگو  نيست خدايی جز خدای يکتا  تا رستگار شوی.  

 

6- اما رستگاری و  خدا گونه شدن انسان در هستی زمانی امکان پذير است که انسان با تمامی موانع موجود بر سر راه  خداگونگی و  تکامل  خويش  مبارزه و مقابله نمايد.

 

7- وجود طبقات و يا طبقات اجتماعی و تقسيم آنها به طبقات فرا دست و فرو دست و در واقع وجود تضاد طبقاتی در جوامع انسانی به گونه ای که طبقه و يا طبقاتی از همه چيز بهره مند باشند و طبقه و يا طبقاتی از همه چيز به بهره باشند، عمده ترين  مانع خودآگاهی ،رستگاری و خداگونگی انسان در هستی می باشد. به همين دليل، مبارزه طبقاتی و تکيه بر طبقات و انسانهايی که توان برهم زدن تضادهای طبقاتی را داشته باشند از رسالتهای مهم و در واقع عمده اسلام می باشد. در واقع بدون ايمان به مبارزه طبقاتی نمی توان دين دار و مسلمان بود. زيرا يکی از ويژگيهای اساسی توحيد، اعتقاد به برابری و عدالت اجتماعی است. برابری و عدالت اجتماعی  هم  بدون  مبارزه طبقاتی و بدون از بين بردن تضاد ها و بويژه تضاد  طبقاتی امکان پذير نيست.

 

8- وجود طبقات و يا طبقات اجتماعی در هستی مانع اصلی خداگونگی انسان در هستی است. به همين دليل هم تکيه اسلام بر طبقاتی است که توان بر هم زدن نابرابريهای طبقاتی و اجتماعی را داشته باشند. بنا بر اين  اگر چه اسلام  يک دين طبقاتی نيست، اما دارای جهت گيری روشن طبقاتی است.

 

9- نتيجه اينکه اگر  چه جهت گيری اعتقادی يعنی توحيد و نيز خداگونگی انسان در هستی، در اسلام مبنا ست، اما اين جهت گيری اعتقادی،  دارای جهت گيری طبقاتی نيز هست.  در واقع بدون جهت گيری طبقاتی در اسلام دست يابی به جهت گيری اعتقادی ميسر نيست.

 

10- از ديدگاه اسلام نمی توان به توحيد و خداگونگی اعتقاد داشت بدون اينکه دارای جهت گيری روشنی نسبت به طبقه و يا طبقاتی در جامعه و تاريخ  باشيم . طبقه  و يا طبقاتی که صلاحيت از بين بردن مناسبات طبقاتی غير توحيدی و يا ضدتوحيدی و  ظالمانه را داشته باشند.

 

11- در واقع مادامی که طبقات و مناسبات طبقاتی ظالمانه و حاکميت طبقاتی درجوامع انسانی وجود داشته باشد، تصور خداگونه شدن انسان(تخلق با لالخلاق الله)  در هستی، امری ذهنی و اتوپيايی می باشد.

 

12- اين است که اسلام با تکيه بر توحيد خواهان نابودی هرگونه سلطه و سلطه گری در هستی است. در اين ميان سلطه طبقاتی ظالمانه ترين سلطه ها در تاريخ به حساب می آيد.

 

13- لذا اگر چه، جهت اسلام همواره توحيد و خداگونه شدن انسان می باشد، اما رسالت اجتماعی و تاريخی اسلام مبارزه طبقاتی به عنوان مقدمه ای جهت نابودی تمامی سلطه های زمينی می باشد.

 

14- اما چون توحيد و انسان در اسلام اساس است، بنابراين مبارزه طبقاتی و  مبارزه اجتماعی و يا هر گونه مبارزه برابری طلبانه و آزاديخواهانه بايد توسط انسان شروع شود. به همين خاطر  در اسلام مبارزه نفسانی نيز مطرح است. درهمين رابطه است که بايد بگوييم که اين  خودآگاهی است که  موتور حرکت تاريخ و تغيير و تحولات اجتماعی است. خودآگاهی هم  عمدتا از طريق بوجود آوردن يک رابطه ديالکتيکی مابين مبارزه احتماعی و مبارزه نفسانی بدست می آيد.   

 

15- بنابراين مبارزه نفسانی همگام با مبارزه اجتماعی و مبارزه طبقاتی جهت کسب خودآگاهی از خصوصيات بر جسته اسلام نسبت به ديگر مکاتب و ايدئولوژيها می باشد.

 

16- زيرا پا به پای مبارزه با سطله گری (اعم از سلطه طبقاتی ، نژادی، ملی، جنسيتی و ....) بايد مبارزه با نفس سلطه گرانه فردی هم انجام گيرد. يعنی جهاد اکبر و جهاد اصغر. به قول پيامبر اسلام: مرحبا به قومی که جهاد اصغر( مبارزه اجتماعی) و جهاد اکبر(مبارزه نفسانی ) را با هم انجام می دهند.  مبارزه نفسانی و مبارزه طبقاتی يک رابطه متقابل با هم دارند و دو سرفصل مجزا با هم نيستند که نسبت به همديگر تقدم و تاخر داشته باشند.

 

17-  اما اسلام در جهت گيری طبقاتی به کدام طبقه و يا طبقات تکيه می کند. تکيه اسلام در جهت گيری طبقاتی اش به مستضعفين می باشد. مستضعفين نيز به معنی به استضعاف کشيده شدگان هستند.

 

18- استضعاف هم به معنی به ضعف کشاندن انسانها تا حدی که توان مقابله با موانع و سدهای بر سر راه به فعليت در آوردن ارزشهای خدايی نهفته در خويش را نداشته باشند. در حاليکه خود مستضعفين مناسبترين شرايط بالقوه جهت جانشينی خداوند در روی زمين و نيز خداگونه شدن را دارا هستند، اما بخاطر وجود سلطه طبقاتی و يا ديگر سلطه ها اين استعداد بصورت بالفعل، غير فعال می ماند.

 

19- واژه مستضعفين در قرآن، هم واژه ای طبقاتی و هم واژه ای انسانی است. که واژه طبقاتی آن  طبقات فرودست و ندار هستند که معضلات معيشتی و فقر طبقاتی مانع رشد و باروری آنها می شود و واژه انسانی آن متعلق به انسانهايی است که الزاما در تقسيم بنديهای طبقاتی نيستند، اما موانع ايجاد شده توسط نظامهای طبقاتی و سلطه گر مانع از  رشد و باروری آنها می شود. در اين زمينه در آينده بيشتر سخن می گوييم.

 

20- نيتجه اينکه اسلام يک مکتب اعتقادی با جهت گيری طبقاتی به نفع مستضعفين جهت ساختن جامعه ای ايده آل و انسان ايده آل می باشد. داشتن جامعه ايده آل( جامعه ای برابر) مقدمه ساختن انسان ايده آل می باشد. بدون وجود جامعه برابر، امکان ساختن انسان ايده آل در اشل عام آن منتفی است.

 

به همين دليل اسلام و جهان بينی توحيدی خواهان نابودی طبقات و سلطه طبقاتی است. آنهم با تکيه بر جهت گيری طبقاتی به نفع مستضعفين. زيرا وراثت زمين به مستضفين وعده داده شده است. اما مستضعفين تنها از طريق مبارزه طبقاتی- اجتماعی و نيز مبارزه نفسانی است که تبديل به انسانهای خودآگاه جهت کسب اين مقام می شوند. که در آن صورت به عنوان  صالحين و يا شایستگان ناميده می شوند. انا الارض يرثها علی عباد الصالحين. همانا وراثت زمين به شايستگان (مستضعفين خود اگاه ) می رسد.  لازم به توضيج است که در ادبيات سياسی- اعتقادی  ما از مستضعفين خود آگاه به عنوان ناس هم  نام برده می شد، که برای برپايی قسط و برابری  مبارزه می کنند. ليقوم الناس بالقسط.