دين و طبقات
فرودست
رضا
شيرازی
تيرماه
1390
موضوع
مورد نظر دين
وطبقه از جنبه
های گوناگونی
در حوزه های
علوم انسانی
از جمله جامعه
شناسی دين و
تاريخ اديان
توسط برخی از
پژوهشگران تا
کنون مورد بحث
و بررسی قرار
گرفته است. ما
بر اساس اموزه
های کلی اين
پژوهش گران و
محقيقين به
خوبی می
توانيم امر
دين را در روابط
طبقاتی جامعه
امروز ايران
مورد کنکاش قرار
دهيم. ناگفته
پيداست که اين
رشته های
دانشگاهی در
کشورمان
چندان پربار
نيستند بويژه
آنکه جمهوری
اسلامی بعضا و
بخشا در عدم
باروری اين
رشته ها از
علوم بی تاثير
نبوده است.
زيرا از منظر
نگاه فقهی و
کلامی دين توسط
حوزه های
علميه فربه
شده و نظريه
پردازی های
روشنفکران جز
ايجاد شک و
ترديد و
برداشت های
غلط و نادرست
از دين کاری نکرده
و نخواهد کرد.
ازسوئی ديگر
برای ما به خوبی
روشن است که
در عصر جديد
در ايران تنها
روشنفکران
مذهبی بوده اند
که سعی کرده
اند خوانشی
علمی،عقلانی
و اجتماعی،
انسانی از
دين، سنت های
مذهبی،
کارکرد دين،
تاريخ دين
ارائه دهند.
چند نظريه مذهب
عليه مذهب،
زر، زور ،
تزوير و قبض و
بسط شريعت،
عقلانيت و
معنويت،
قرائت نبوی از
وحی، و غيره
تاکنون در سطح
اقشار
روشنفکری مورد
کنکاش و نقد و
ارزيابی
قرارگرفته
است.
با
اين وجود هم
اکنون در حوزه
جهت گيری
طبقاتی ما
نيازمند
نظريه و يا
نظريه هائی
هستيم که بتواند
خوانش و تلقی
اجتماعی از
اسلام را فربه
تر از گذشته
کند تا در
پرتو آن شايد
مشکلات پايه
ای روابط
اجتماعی و
اقتصادی در
ايران به خوبی
مورد موشکافی
قرار گيرد.
دو
مسئله باعث شد
که موضوع دين
و طقبات
فرودست را
مورد بررسی
قرار دهيم.
يکی آنکه تلقی
از اسلام در
ايران هم
اکنون چهره
های گوناگونی
به خود گرفته
است؛ برخی از
اسلام رحمانی
سخن می گويند
و برخی از تقدس
زدائی متن و
تعدادی هم به
خوانشی
اجتماعی از
اسلام روی
آورده اند.
برخی از
متفکرين مسلمان
در ايران با
دفاع از
سکولاريسم
سياسی و جدائی
دين از دولت و
طرح دين حداقلی
مروج اسلامی
هستند که با
مسائل اجتماعی
در جامعه
پيوند ندارد،
اين تلقی
بيشتر جنبه
انسانی و
معنوی دارد.
برخی ديگر همچنان
به نظريه نجات
اسلام قبل از
نجات مسلمين
که شريعتی مدافع
آن بود، تاکيد
می کنند و کارنظری
را در حوزهايی
همچون وحی،
انواع تلقی ها
از اسلام را عمده
می کنند. طوری
که پاسخ
تئوريک دادن
به نيازهای
جامعه در حوزه
سياست، فرهنگ
و اقتصاد را امر
ثانوی می
دانند. طيفی
هم به
دليل تغيير
فضای فرهنگی در
ايران و
غالبيت گفتمان
هائی همچون
حقوق بشر،
ديگر تکيه به
مذهب جهت
تحولات فرهنگی
و اجتماعی را
برنمی تابند.
برخی امکان نوزائی
و پيرايش و
بازسازی انديشه
دينی در ايران
را منوط به
تحول در حوزه
های علميه در
ايران می
دانند و برخی
ديگر بازسازی
انديشه دينی
را تنها و
تنها در پرتو
انديشه های
شريعتی می
بينند. برخی
معنويت و
خردگرائی را از
دين می فهمند
و مروج آن در
ايران هستند و
تعدادی ديگر
از متفکرين
ايرانی موضوع
تاويل متن و
برخورد
هنرموتيکی با
آن را چاره
ساز می دانند.
بهرحال
تمامی مباحث
فوق در نحله
نوانديشی
دينی در ايران
قابل فهم است.
نحله ای که امروزه
دارای طيف
های گوناگونی ست.
طيف هائی که
می توان به
گونه ذيل آنها
را صورت بندی
کرد؛
الف_
تلقی و خوانش
انسانی از
اسلام با تکيه
به قرائت
عرفانی بطور
اعم و اشاعه
تفکر عقلی در
حوزه معرفت
شناسی دين.
ب –
تلقی و خوانش
انسانی و
اجتماعی از
اسلام با تکيه
به جهت گيری
فلسفی و اجتماعی
متن جاودان
قرآن.
ج-
تلقی و خوانش انسانی
و اجتماعی و
تاريخی و
زبانی از متن
قرآن، در اين
خوانش نقد و
نقادی از
تاريخ گذشته اسلام
اصل است و
تقدس زدائی از
متن قرآن هدف.
صاحبان
هر سه تلقی
اتفاق نظر
دارند که تلقی
فقهی و کلامی
که امروزه
حکومت سياسی
را هم قبضه
کرده است
بعنوان جدی
ترين رقيب و
دشمن نحله
نوانديشی دينی
ست. اين جدال،
جدالی سرنوشت
ساز برای نحله
نوانديشی
دينی در ايران
محسوب می شود.
بنابر اين
شکست و تضعيف
هر يک از
اينان ما به
ازای اجتماعی
و فرهنگی و
تاريخی در
ايران دارد. و
به تعبيری
تشيع در يک
مرحله جديد در
تاريخ اش قرار
گرفته است. به
تعبيری غلبه
هر يک از
اينان دوران
آتی تاريخ
شيعه را رغم
خواهد زد.
در اين
بين خواه شما
که خواستار
تحولات عميق
اجتماعی و
فرهنگی باشيد
که از آن به
اختصار می
توان تحول طلب
نام برد و
مشکلات ايران
را ساختاری
بدانيد و کار
اجتماعی را
اصل دانسته و
يا فعال سياسی
باشيد و
مبارزه سياسی
عليه استبداد
مذهبی را عمده
کنيد و يا کار
فکری و پژوهشی
را مهم تلقی
کنيد، در اصل
اين هر سه
موضوع حياتی
ست و در
چهارچوب نحله
نوانديشی
دينی، می توان
بدانها
پرداخت.
همانطوريکه
کار فکری
پراهميت هست
کار اجتماعی و
سياسی هم از
جايگاه با
اهميتی
برخوردار است.
بنابر اين سخن
از دين و
طبقات فرودست
در هر سه عرصه _
کار اجتماعی ،
کار فکری و
نظری ، فعاليت
سياسی و مخالفت
با وضع موجود _ کاربرد
دارد و موضوعی
است که
پرداختن بدان
لازم است. چون
با روشن شدن
جهت گيری
طبقاتی و
اهميت حياتی
اش، تازه می
توان در پرتو
آن،
کاراجتماعی کرد
و امکان ايجاد
رابطه با متن
مردم آماده می
شود. يعنی
روشن شدن اين
مسئله حياتی و
سرنوشت ساز هم
برای جامعه و هم
برای رهروان
اين نحله مفيد
است. زيرا رهروان
اين نحله در
پرتو آن به کار
اجتماعی سوق
خواهند يافت و
امکان رسوخ
تلقی های نحله
نوانديشی
دينی در وجوه
گوناگون به
متن توده مردم
مهيا و ممکن می
گردد و در
درازمدت می
تواند
نتايچ
پرباری در
فرهنگ مذهبی و
حتی عرفی
جامعه از خود
به جا بگذارد.
زيرا اين نحله
نه مبلغ تقليد
و تعصب است و
نه مروج تبعيض.
بلکه مسئله
آگاهی سياسی،
اجتماعی و
فرهنگی برايش
شاخص است.
قدرمسلم است
که جهت گيری
طبقاتی و سخن
از آن نيازمند
کار پژوهشی و
فکری است.
کاری که اعتراض
عليه وضع
موجود را غنا
خواهد بخشيد و
چشم انداز آينده
در پرتو آن
روشن تر خواهد
شد.
ما
بعنوان
سوسياليست های
مسلمان هميشه
با اين پرسش
روبرو بوده
ايم که براستی
حمايت از
طبقات فرودست
در ايران تا
چه حد مبانی
اعتقادی برای
ما دارد و به
تعبيری ديگر
حمايت از
طبقات فرودست
همچون اقشار
کم در آمد
شهری، نيروی
کار در ايران
و زحمتکشان در
اقصی نقاط
کشورمان آيا
صرفا يک مسئله
اجتماعی ست و
يا نه دفاع ما
از اين طبقات فرودست
مبانی
اعتقادی و
فکری هم دارد.
حال سخن از
محتوای حمايت
چه از نظر
سياسی و چه از
نقطه نظر
اجتماعی
تفاوت چندانی
ندارد. مثلا
حمايت از
فعالين
کارگری در
ايران، يا
دفاع از
تشکلات مستقل
کارگری،
حمايت از حقوق
کشاورزان،
دفاع از تشکلات
مستقل معلمان
و مطالبات
هزاران
پرستار و تبليغ
و ترويج جنبش
تهيدستان در
ايران، همه
موارد فوق
ظاهرا جدا از
مبانی
اعتقادی هم می
تواند مورد
حمايت هر
جريان و طيفی
قرار گيرد.
اما وقتی که
از جنبه ارزشی
و صدالبته از
جنبه تاثيرات
اجتماعی آن مورد
بحث و تبيين و
در نهايت
حمايت از آن
حقوق کاملا
روشن شود برای
ما بعنوان يک
پرنسيب و شاخص
خواهد بود که ناديده
گرفتن آن
نادرست است.
وقتی که مسئله
ای بعنوان يک
شاخص و پرنسيب
شد ديگر کار
شما روشن است
و جهت کاملا
مشخص است. حال
فضای اجتماعی
و يا وضعيت
فرهنگی جامعه
و يا تعادل
قوا و يا
امکانات کم و
زياد و قلت
نيروها،
ترکيب
تضادهای
اجتماعی و
غيره از شاخص
بودن آن مسئله
نمی کاهد.
سوسياليست
های مسلمان
وقتی که از
شاخص و
پرنسيبی نام
برند، بايد
ردپای اين
شاخص را هم به
لحاظ نظری در
حوزه های
گوناگون فکری
و تحليلی
مشاهده کرد و
هم به لحاظ
عملکردشان
آنرا آشکار
کنند.
موضوع
دومی که ضرورت
بحث حاضر را
کاملا روشن
کرده است اين
واقعيت است که
گرايشی در اين
نحله غالب شده
است که دغدغه
طبقاتی،
تحليل طبقاتی
از روند جامعه
ايران،
اعتقاد به
مبارزه طبقاتی
، طرح مطالبات
و خواسته های
طبقات
فرودست، چگونگی
رهائی طبقات
فرو دست از وضعيت
ضدانسانی
موجود، کمتر
سخن می گويند
و ظاهرا چندان
دغدغه طبقاتی
ندارند و جهت
گيری طبقاتی
به نفع طبقات
فرودست را بی
اهميت قلمداد
می کنند. برغم
اين کاستی و
نقص اين گرايش
در نحله نوانديشی
دينی فورا
بايد اضافه
کنيم که اين
طيف و گرايش
بدرستی به يکی
از مسائل و
موانع عمده
جامعه ايران
به خوبی توجه
دارند و آن هم
مسئله نظام استبدادی
ست. اما غفلت
آنان و بها
ندادن به
مسئله جهت گيری
طبقاتی دلائل
گوناگونی
دارد. که
نتيجه آن به
نفع ساختار
طبقاتی ايران
امروز است و
همين سمت گيری
طبقاتی آنان
همه مسائل اين
گرايش را تحت
شعاع قرار
داده است.
البته ناگفته
پيداست که موضع
طبقاتی به
ترکيب طبقاتی
هر طيف و
جريان هم
پيوند دارد و
وقتی که بافت
يک طيف و
گرايش، تشکيل
شده از افراد
طبقات ميانی و
فوقانی جامعه
باشد. همان
ترکيب
اجتماعی ما به
ازای طبقاتی
هم دارد و اين
واقعيتی
غيرقابل
انکار است.
نهضت آزادی
بعلاوه برخی
از شخصيت های
معروف به ملی _
مذهبی ها اين
طيف و
گرايش را تشکيل
می دهند.
جهت
گيری رهائی
بخش
مسئله
اعتلای جهت
گيری طبقاتی و
تبيين روند
اقتصادی در
ايران ، مسئله
ای ساده و پيش
پا افتاده ای
نيست. متاسفانه
در اين حوزه
برخورد ساده
انگارانه و
تقليل دهنده
همه گير شده
است. بنابراين
با توجه به
بيماری چپ روی
و برخورد
احساسی با
روند اقتصادی
و طبقاتی در ايران
در گام نخست
بايد
تجديدنظر
اساسی کرد. تا
از اين نوع
آفات و بيماری
و کج انديشی و
برخورد ذهنی و
احساسی در
غالب ترسيم
آرزوها و ايده
ال های بلند
بشريت از قبيل
امحاء و لغو
مالکيت خصوصی
و از ميان
برخاستن سود و
پول و بهره
کشی، فاصله گرفته
تا شايد
توانست برای
حل پايه ای روابط
طبقاتی کشنده
در ايران
مرحله به
مرحله پاسخ های
علمی و بن بست
شکن ارائه
داد. تا شايد
از اين وضعيت
نابهنجار
طبقاتی و
اقتصادی
جامعه ايران
تا حدودی
رهائی يابد.
توسعه
اقتصادی و
بررسی امکان
های عملی و
مادی توسعه
درون زا در
حاليکه
جمهوری اسلامی
از يکسو با
سياست های نابخردانه
اقتصادی
جامعه ايران
را به ورطه
سقوط کشانده
است و از سوئی ديگر
جهانی سازی در
مقابل اقتصاد درون
زای ملی ست که
اصالت را به
توليد و نه
تجارت و
صادرات و نه
واردات می دهد
و تک پايه ای
بودن اقتصاد را
برنمی تابد،
را نمی توان
ناديده گرفت.
با
اشراف به اين
مسئله است که
می توان تاکيد
کرد که در واقع
در اکثر طيف
های نحله فوق
مسئله
دمکراسی و بحث
حقوق شهروندی
به يک گفتمان
عمده تبديل
شده است
تاجائيکه در
حوزه تعديل شکاف
طبقاتی و
چگونگی سامان
دادن به نظام
اقتصادی که
منافع اکثريت
مردم جامعه،
نه منفعت
اقليتی قليل،
حرف چندانی
نزده اند. اگر
هم کوششی به
عمل آمده است
تنها منوط به
طرح کلياتی ست
که از آن با
نام توسعه
اقتصادی نام
برده می شود.
بنابر اين ما
اصرار می کنيم
که سه شاخص
اصلی نوانديشی
دينی يعنی
موضوع مردم
سالاری در پرتو
نهادهای
مستقل مردمی،
اقتصاد درون
زا بر اساس
اولويت دادن
به مسئله
منافع ملی
درکادر تامين
خواسته ها و
مطالبات
اکثريت جامعه
و مسئله سوم
تعميق
خردگرائی در
پرتو ترويج
فرهنگ دمکراتيک
و پالايش
فرهنگ دينی در
ايران، می
تواند راه گشا
و رهائی بخش
باشد.
ناديده
گرفتن هر يک
از اين شاخص
ها در پروسه نحله
نوانديشی
دينی را نه
تنها بی رمق
می کند بلکه
از اجتماعی
شدن اين جريان
در بين اقشار
زيرين جامعه و
طبقات فرودست
به شدت
جلوگيری
ميکند. زيرا
به گفته تمامی
آگاهان و
نويسندگان در
ايران توسعه
سياسی با
توسعه
اقتصادی و اين
هر دو با تحول
فرهنگی در
ايران ممکن
هست و نحله
نوانديشی
دينی اين
ظرفيت و
استعداد را در
خود دارد که
همزمان به
مقوله سياست،
فرهنگ و
اقتصاد بپردازد
و در اين سه
عرصه فضا
ايجاد کند و
گفتمان نظام
دمکراتيک بر
اساس حکومت
جمهوری با جهت
گپری
سوسياليستی
را در ايران
به جريان
بياندازد و به
تعبيری موج
بوجود آورد.
به معنای ديگر
می توان گفت
که توان
آنرا دارد که در
اين سرعرصه
الهام بخش
باشد. که يکی
از اين عرصه
های حياتی
مسئله سمت
گيری طبقاتی
به نفع طبقات
فرودست جامعه
هست.
آيا
دين امری
فراطبقاتی ست؟
ما
در نوشته
پيوند دين با
سياست و ربط
دين با حکومت
توضيحاتی در
حوزه دين مطرح
کرديم و از آن
نوشته ها چنين
نتيجه گرفتيم
که اسلام
سياسی موجود
اصلی ترين
پژوه انديشه فقاهتی
برای ادامه
غالبيت اش در
جوامع مسلمان
نشين و همچنين
ايران به شمار
می رود که
نتيجه همين
تلقی ست که در
ايران
استبداد مذهبی
را ببار آورد
و در مقابل آن
تلقی فقهی و
کلامی و
درتقابل و
تضاد با استبداد
مذهبی، اسلام
اجتماعی تلقی
امروز ما ست
برای پيشبرد تغييرات
ساختاری در
ايران.
در
همان نوشته ها
تا حدودی
توضيح داديم
که دين در سه
ساحت _ آغاز و
فلسفه خلقت ،
جامعه نگری و
نگاه و تلقی از
هستی _ بشر را
مورد خطاب
قرار داده
است. مخاطبين
دين ظاهرا می
توانند اقشار
و طبقات
گوناگون
باشند. اما
تاريخ اديان
بکتاپرست به
خوبی به ما
نشان داده است
که زايش اين
اديان ، در يک
بستر تاريخی
است و همين
امر به طور
جبری تبعاتی
داشته است و
اين تلقی
چندان مستدل
نيست که گفته
می شود که
پيامبران
ابراهيمی
انسان را
مخاطب قرار داده
اند چون وقتی
که پيامی و
نگاهی در بستر
تاريخ جاری می
شود از مفاهيم
به مصداق ها
از کليات به
امور واقعی
روبرو می شود
و مهمتر از
همه ماهيت
پيام و جنس نگاه
و نوع تلقی
اقشار و طبقات
مختص به خود را
جذب می کند.
شما
می توانيد از
چشم انداز
آغاز و انجام
تاريخ از
ديدگاه
انبياء توحيدی
اعتلای انسانيت
انسان را از
پيام آنان
بفهميد و از
آن امر سخن
گوييد، همان
تلقی و
برداشتی که از
ارزشهای
انسانی در
پرتو برداشت
از اسلام سخن
می گويد که
بعضا دکتر
عبدالکريم
سروش مبلغ و
مروج آن است.
اما درواقع درعصر
عيسی محمد
ابراهيم و
موسی و نوح
جنبه اجتماعی پيام
اشان طبقاتی
بوده است و
بدين خاطر است
که به نظر می
رسد که پيامبران
همگی مخاطب
اشان را بخش
اعظم مردم که
هميشه در همه
تاريخ آن بخش
اعظم را طبقات
فرودست و له
شده تشکيل می
دهد، قرار
داده بودند.
ما
بعنوان
مسلمانان
موحد برای کسب
معرفت و درک
پيام بيام
آوران اديان
توحيدی
نيازمند آنيم
که بدرستی نظر
برخی از
متفکرين در
عصر مان را که اديان
را به لحاظ
خواستگاه
طبقاتی مورد
بررسی قرار
داده و از اين
برش اديان را
به اديان توحيدی
و غيرتوحيدی
تقسيم کرده
اند، به خوبی
دقت کنيم.
يکی از
ملاک ها و
شاخص های اين
تقسيم بندی را
مسئله بينش
طبقاتی نهفته
در اديان می
دانند. و برای
اثبات
استدلال خويش
تاکيد می کنند
که پيام
توحيدی نه برای
قشری خاص و
زبده, بلکه
پيام توحيد اکثريت
مردم را بطور
عام و طبقات
زجرکشيده را
به طور خاص
مورد خطاب
قرار داده است
و رمز تداوم
پيام توحيد از
عصر قديم تا دوره
جديد در طول
ده ها قرن در
غالب فرهنگ ها،
نحله ها، قيام
ها و حرکت های
گوناگون در
اقوام متعدد
راه خود را
بازکرده و
حيات داشته
است، همين سمت
گيری به نفع
طبقات فرودست
بوده است.
در
هر عصر و
زمانی موحدين
با الهام از
پيام توحيد
عليه سلطه و
برای رهائی
مردم گام
برداشته اند.
حتی در دوره
جديد هم برغم
تحولات شگرف
بشری در حوزه
های علمی و
اجتماعی
بوجود آمده و
زايش مکاتب
گوناگون و
نحله های
متعدد غير
دينی، مسئله
رهائی انسان و
اجتماع را می
توان با الهام
گيری از پيام
توحيد عليه
سلطه گری ها و
جبرها و حصارهای
گوناگون، به منصه
ظهور کشاند.
متفکرينی
همچون علامه
اقبال
لاهوری، محمد
نخشب و علی شريعتی
تمامی سعی و کوشش
فکری و نظری
اشان صرف اين
مهم شد که
نشان دهند
بينش طبقاتی
اديان توحيدی
و بويژه اسلام
يک امر مهم و
اصلی ست. بدين
معنا که اين
بينش متجلی
کننده بعد
اجتماعی پيام توحيد
است. از طرف
ديگر همانطور
که تاريخ
اديان و بويژه
تاريخ خود
اسلام به خوبی
نشان داده است
عاملان و
مروجان جهت
گيری طبقاتی
به نفع طبقات
فرودست حتما
از ميان طبقات
له شده سربرمی
آورند. يا
شخصيت ها و
متفکرينی
هستند که تمام
هم و غم اشان
رهائی توده
مردم از نکبت
و فقر است.
اساسا
قبل از زايش و
آغاز بينش
سوسياليستی
در نزد بخشی
از متفکرين
مسلمان دو
ايده در حوزه
جهت گيری
طبقاتی دين در
ايران رواج داشت؛
يکی دين را
فارغ از
جهتگيری
طبقاتی می دانست
و
ديگری دين را
عامل تشديد
شکاف طبقاتی
ارزيابی می
کرد. تلقی
نخست حوزه دين
را صرفا يک
امر و مقوله
ذهنی خارج از
روابط
اجتماعی و تلقی
دوم دين را تثبيت
کننده وضع
موجود و حافظ
منافع طبقات
فرادست می
پنداشت. حال
آنکه با آغاز
نگاه و تلقی
سوسياليستی و
جبهه گيری
صريح و روشن
طبقاتی توسط
چند شخصيت و
متفکرمسلمان،
بينش تازه ای
جريان يافت.
بدين معنا که
دين را از نو
در حوزه جدال
طبقاتی در جامعه
مورد تفسير
قرار داد. اين
سمت گيری
بنيادها وارکان
بينش فقاهتی را
به لرزه
درآورد. زيرا
بر اساس اين
جهت گيری مشخص
شد که کارکرد
بينش فقاهتی و
کلامی در
ايران که در حوزه
های علميه
متجلی شده و
می شود همگام
طبقات فرادست
هم در تاريخ
قديم و هم در
تاريخ جديد ما
بوده و هست. و
همين نگاه
روابط طبقاتی
حوزه با بازار
را به عنوان
يک پيوند
تاريخی و
اجتماعی بين
قشر روحانی با
طبقه فرادست تبيين
کرد.
چگونه
ممکن هست که
سمت گيری
طبقاتی نحله
نوانديشی
دينی اعتلاء
پيدا کند؟
پاسخ
به اين پرسش
را در نوشته
بعدی توضيح
خواهيم داد.