تشکيلات شورايی مناسب ترين ظرف کار جمعی در راه نيل به انقلاب اجتماعی.



                                                                                                                                   ناصر مهاجر
                                                                                                                                                                    شهريور 86

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در رابطه با دلايل  ، استدلال ها و  استنادات اعتقادی و ايدئولوژيک  کار جمعی شورايی ، مقالاتی نوشته شده و در اينجا قصد ورود  به آنها را نداريم. در اين رابطه می توان به سلسله بحث های تشکيلاتی فردی و جمعی متعلق به شورای هواداران آرمان مستضعفين و  شورای سوسياليست های مسلمان رجوع کرد.

در اين مقاله  به يک امر مهم  و ضرورت های ناشی از آن  که مشخصا جهت کلی کار جمعی ما را مشخص می کند می پردازيم  و آن اين است که:

  هدف از برپايی تشکيلات شورای برای ما ، تلاش برای وقوع انقلاب اجتماعی است و نه کسب قدرت سياسی. 

هدف ما از برپايی تشکيلات شورايی ،  تلاش برای تحقق انقلاب اجتماعی در ايران است ، انقلابی که ،  پروسه ای و مبتنی بر رشد فرهنگ انقلابی و تغيير در طرز تفکر ، در انديشيدن، در باور ها  و تغيير در روابط و مناسبات  شرک آلود، اشرافی، تسليم طلبانه  و طبقاتی باشد.

 در دهه های اخير  بمباران تبليغاتی جهان سرمايه داری  عليه انقلابی گری از يک طرف و شکست و يا به ارتجاع و ديکتاتوری کشيده شدن انقلابات از طرف ديگر،  موجب شده است که ديدی منفی نسبت به انقلاب به وجود آيد ، و انقلاب معادل  خشونت، افراطی گری ای تلقی گردد ، که غالبا نتايج منفی نيز به همراه دارد  . کما اينکه در جامعه ما پس از دو "انقلاب"  مشروطه  و   انقلاب ضد سلطنتی بهمن ماه 1357  و متعاقب اين دو انقلاب ،  ظهور ديکتاتوری رضاخانی  پس از انقلاب مشروطيت و   استبداد سياه مذهبی  حاکم  پس از انقلاب بهمن 1357 ، و به ارتجاع کشيده شدن  هر دو انقلاب ، ديدی منفی نسبت به انقلاب پديد آمده و به همين خاطر روشنفکران غالبا  تن به  رفرم و اصلاحات می دهند تا  در فکر و تدارک انقلابی ديگر نباشند. چنين وضعيتی موجب گشته که  از داخل جهنمی که رژيم " ولايت فقيهی " در ايران برپا کرده است " روشنفکران در صدد يافتن روزنه ای به سوی رهايی باشند.  اين يک واقعيت است که در هر دو انقلاب  توده های قيام کرده   ديکتاتور ها را بر انداخته اند ، اما بلافاصله  ضد انقلاب خودرا باز سازی کرده و با قالب و فرم و لباسی ديگر به صحنه باز گشته  و بی رحم تر و  سفاک تر از گذشته به سرکوب ، کشتار، شکنجه ، تحريف و تحميق و غارت و استثمار   خلق ها پرداخته است. جامعه ما مملو از عقده ها ، علقه  ها و ناهنجاری هاست که در اثر صد ها سال حکومت های خونريز و مستبد  و غارتگر پديد آمده است.  خواسته های فراوانی دارد که بی پاسخ مانده، فرياد های فراوانی که در گلو خفه شده،  کينه های فراوانی دارد  که فرو خورده است . و همه اينها تنها از طريق يک انقلاب اجتماعی که لازمه اش نيز برنامه ريزی درست و  صبر و تحمل  و طی پروسه است  حل می شود . هر اقدام ديگری که بخواهد بر اين ناهنجاری ها چشم بپوشد  و از بالای سر آنها  به دموکراسی بيانديشد ، نتيجه بخش نخواهد بود و  در بهترين حالت به دموکراسی  پارلمانی ای خواهد انجاميد که در آن احزابی که در دوره استبداد پايه های سياسی، و اقتصادی خود را  به يمن  انحصار و استبداد استحکام بخشيده اند حاکم خواهند بود  و  " گرسنگی " ، فقر  و نداری را با "دموکراسی   پارلمانی"  توجيه خواهند کرد ، امری که امروز  مورد حمايت نظام جهانی امپرياليستی نيز هست.

همه  فعاليت ها را منوط کردن به تغيير قدرت حاکم و کسب قدرت موجب می شود که  روابط  و مناسبات  موجود که بخشا منحط، طبقاتی، شرک آلود نيز هست و جامعه بر مبنای آنها  اداره می شود ، همچنان باقی بماند و ضد انقلاب مجددا باز توليد شود ، امری که در غالب انقلابات اخير شاهد آن هستيم. بنابراين اگر می خواهيم انرژی های صرف شده، فداکاری ها، خون های ريخته شده، استعداد های بکار گرفته شده  که صرف انقلاب می شود از بين نرود و ثمر بخش باشد ، بايد سعی کنيم همه نيرو ، توان و استعدادهايمان را در سمت و سوی انقلاب اجتماعی جهت دهيم. البته اين بدان معنی نيست که ما با انقلاب سياسی مخالف هستيم ، يا از آن حمايت نمی کنيم، بلکه ما می خواهيم از هر تحول انقلابی  سکويی برای نيل به  انقلاب اجتماعی سازيم.       

موقعی هم که از  از وقوع يک انقلاب اجتماعی در جامعه ای صحبت به ميان می آوريم،  مد نظر مان جامعه ای است که  اکثريت افراد آن اجتماع ، و يا بخش تعيين کننده ای از افراد آن اجتماع ، دارای تفکر و روابط انقلابی هستند ، در انديشه تغيير وضع موجو د که غير قابل قبول و غير قابل تحمل است ، هستند و وضع مطلوب را نيز می شناسند.  چنين افراد کسانی هستند که استقلال رای و نظر پيدا کرده اند،  خود می توانند بيانديشند و خود می توانند انتخاب کنند،  خود می توانند سرنوشت خودرا رقم زنند ، نه احتياج به " قيم" دارند ، نه احتياج به " رهبر " و نه احتياج به " مرجع تقليد" ،  اين ها ترم های و ضرورت های جوامع  " وابسته "، جوامع

"نا بالغ  " و عقب مانده  است.  در حالی که امروز همه اسباب، امکانات و لوازم  رسيدن به  " بلوغ" ، رسيدن به استقلال رای و عمل وجود دارد.  حال بحث ما اين است که هر تشکيلات ، گروه، سازمان سياسی ، با آرمان های مترقی و يا ارتجاعی ، اگر در راستای  بلوغ و استقلال جامعه عمل نکند ، و برای جامعه ، "رهبر"، مسئول" ، "قهرمان"  و "نجات بخش" بتراشد و بخواهد با اين شعار ها ، در پروسه به استقلال رسيدن توده ها خللی ايجاد کند ، از نظر ما بازدارنده و ارتجاعی است. تشکيلاتی که اعضا و هواداران آن  مجيز گوی رهبر و اجرا کننده اوامر و فرامين  رهبری هستند، تشکيلاتی که  همه به رهبر حساب پس می دهند ، اما رهبر فقط در برابر خدا مسئول است، در محتوا هيچ تفاوتی با  ارتجاعی ترين جناح ارتجاع مذهبی " که جناح ذوب شدگان در ولايت هستند ، ندارد.  تشکيلات هایی با سيستم " مرکزيت دموکراتيک " نيز گرچه هنوز هم  مدافعانی دارند، اما در اساس با هدف به استقلال رساندن  توده ها  تئوريزه نشده است . و فلسفه اش هم بر اين مبنا نيست. و در عمل نيز  ضعف هايی که از خود نشان داده خيلی بيشتر از جنبه های مثبت اش هست. علاوه بر اين، تشکيلا ت با سيستم " مرکزيت دموکراتيک" برای ايجاد احزاب و سازمان هايی هست که اعضا و کادرهای آن دارای ايده ئولوژی واحد هستند. در حالی که اگر  استراتژی  جريان سياسی ،  ياری به روند  بلوغ و استقلال توده ها و حاکم شدن آنان بر سرنوشت خودشان باشد، معنی اش اين نيست که همه توده مردم  دارای يک ايدئولوژی باشند. توده مردم  دارای افکار و عقايد  گوناگون هستند ، مهم اين است که:

-         آنها دريابند که آزاد هستند که انتخاب کنند. 

-         بر حقوق خود واقف باشند و از آن دفاع کنند.

-         دوستان و دشمنان خود و عوامل استبداد و عقب ماندگی و استثمار و غارتگری را بشناسند و در مقابل آن بايستند،

-         عوامل فکری ، سنت ها ، روابط، و مناسباتی که تبعيض ، جنسی، نژادی، طبقاتی و مذهبی را موجب می شوند بشناسند و با آن به مبارزه برخيزند.

-         به نيرو و توان  تغيير دهنده و سرنوشت ساز خود اشراف داشته باشند و به موقع آن را به کار گيرند.

-          

داشتن چنين استراتژی ای  در تشکيلات  ضرورت هايی را طلب می کند که عبارتند از:

     -  ارگانيزم تشکيلات بايستی بر استقلال رای و فکر  کادر هايش استوار باشد.

    -  وسعت نظر، سعه صدر  را مداوما به آزمون بگذارد  و پتانسيل و توانايی پذيرش افراد با افکار و عقايد  گوناگون ، اما دارای هدف های انقلابی در عرصه های اجتماعی و انسانی را داشته باشد.

 

تشکيلات شورايی پرنسيب ها، منش ها و نرم های متفاوت با تشکيلات  مرکزيت گرا دارد که  آنها را می توان به شرح زير خلاصه کرد:

-         يک عنصر تشکيلات شورايی مطلق بين  نبايد

 باشد.  خود  يا  يافته های خودرا  حقيقت مطلق نپندارد، به نسبيت اعتقاد داشته باشد، به اين امر باور داشته باشد که همه حقيقت در پيش او نيست.  باور داشته باشد که انسان در همکاری و همراهی و هماهنگی  با ديگر همفکران و همراهان کامل و کاملتر  می شود. نياز  به  هم پيمانان را  به خوبی دريابد و بر ضرورت آن اشراف داشته باشد.

-         يک عنصر تشکيلات شورايی، هر حقی را که برای خود می شناسد برای ديگر همراهان نيز بشناسد. و به رای  همراهان ديگر همان ارزشی را  قايل شود که به رای خودش ، حتی اگر اين رای مخالف رای وی باشد.  در مقابل رای جمعی  انعطاف پذير باشد . و اگر نظر  و فکری بر خلاف رای جمعی دارد ، تلاش کند را ه منطقی ، برای طرح  تبليغ نظراتش باز کند.  شانتاژ، عصبانيت، قهر، ، تشکيلات را به آفت های گوناگونی مبتلا می سازد.  و نتيجه اش  تشکيلات شکنی  ، تفرقه ، اضمحلال  و جدايی است.

-         يک عنصر تشکيلات شورايی بايد به خود باور داشته باشد و با خودکوچک بينی و خود بزرگ بينی مبارزه کند .

-         دموکرات  و اطمينان بخش  و صميمی باشد ، هم خود در پيش همراهان  " روشن " باشد  و هم بتواند ديگر همراهان را به روشنی ببيند.  صادق و  رک و صريح باشد و  از توجيه گری  به پرهيزد. جايگاه خود و ديگران را به خوبی بشناسد و بتواند يک رابطه متقابل تاثيرگذاری و تاثيرپذيری در جمع ايجاد کند.

-         دور انديش باشد  و بلند نظر  و واقع بين باشد اما  در واقعيت ها نماند و خودرا اسير روزمرگی ها نسازد.