رابطه احزاب با نهادهای مستقل  

 

                                                                                                                                   رحمان عبادی

                                                                                                                                   آگوست 2007

 

 

 

 

 

در اين رابطه بايد مشخص کنيم که 1- تشکيلات يا حزب و سازمان چيست و چگونه بوجود می آيد2- نهادهای مستقل چيستند و چگونه بوجود می آيند 3- ارتباط نهادها با  احزاب چگونه است.

 

1- تشکيلات يا حزب ارگانی است سياسی که به نمايندگی از يک طبقه، ملت، نژاد و .... شکل می گيرد و از طريق به کارگيری يک استراتژی واحد سياسی (برنامه سياسی)  ونيز بکار گيری خط مشی و تاکتکهای مشخص سياسی جهت تغيير وضعييت موجود، مشارکت در قدرت سياسی و يا کسب قدرت سياسی تلاش می کند.

 

2-نهادهای مستقل : نهادهای مستقل عبارتند از جمعی از افراد که بر اساس مطالبات و يا نيازهای مشترک صنفی، فرهنگی، سياسی و اجتماعی شکل گرفته و به خاطر دست يابی به مطالبات خويش به عنوان نيروهای منتقد، مخالف، و اهرم فشار عليه وضع موجود به فعاليت می پردازند. نهادها جهت مشارکت در قدرت و يا سرنگونی نظام حاکم و کسب قدرت سياسی تشکيل نمی شوند. بلکه نهادها ی مستقل خواهان آنند  تا از طريق فشار بر حاکميت و دولت و انتقاد و افشای آن، هم به آگاهی توده ها کمک رسانند و هم به مطالبات خويش دست يابند.

 

حزب يا سازمان سياسی به خاطر اينکه  نمايندگی اقشار وسيع توده ها را دارد و از طبقه، ملت يا نژاد يا مذهب خاصی  نمايندگی می کند، اگر نتواند که در کادر وضع موجود به مطالبات اقتصادی، سياسی، فرهنگی، ملی، و .....دست پيدا کند، خواهان دگرگونی وضع موجود شده و خود را جهت سرنگونی نظام حاکم آماده می نمايد

 

3- رابطه احزاب با نهادها: عليرغم اينکه حزب سياسی همواره خود را در راستای تغيير وضع موجود و در واقع تحقق انقلاب اجتماعی، ارتقاء و سازماندهی می دهد، اما بنيان های حرکتش می بايست  بر آگاهی بخشيدن به توده ها و نقويت نهادهای توده ای جهت دخالت در امور همگانی در راستای تغيير وضع موجود باشد. در جوامع استبدادی و غير دموکراتيک، نهادهای مستقل از حاکمييت به خاطر اينکه دارای مطالبات عينی و واقعی هستند، اگر چه امکان فعاليتهای سازشکارانه در آنها وجود دارد، اما به تدريج استبداد و مناسبات استبدادی را تضعيف کرده و به عنوان اهرم فشار دائمی در جامعه حرکت می کنند. نهادها چون صنفی-سياسی هستند و چون هميشه به مثابه اهرم فشار و نقاد قدرت هستند، مناسترين و واقعی ترين آلترناتيو استبداد می باشند و تنها درنهادهاست که امکان تمرين  موکراسی واقعی  وجود دارد.

 

 نهادها اگر چه همواره استبداد و مناسبات حاکم را به چالش می طلبند اما آنها به تنهايی قادر به سرنگونی نظام حاکم نيستند. به همين خاطر نياز به حزب و احزاب سراسری وجود دارد و اين احزاب سراسری با پايگاه توده ای و در ارتباط اصولی با نهادها هستند که می توانند به تغيير جهش وار و انقلابی جامعه اقدام نموده و يا عامل فشار موثر جهت تغيير استراتژيک سياستهای نظامهای حاکم باشند.

 

 نهادها همچنين عامل تضعيف استبداد و استثمار از طريق دموکراتيزه کردن جامعه و فشار بر طبقات استثمار گر هستند. اما احزاب سياسی می توانند به عنوان نيروهای انسجام بخش و اتصال دهنده نهادها با همديگر فعاليت نمايند.

 

نهادهای مستقل که عمدتا صنفی – سياسی هستند در مراحل انقلاب با همديگر متحد شده و به مثابه آلترناتيو سياسی در قالب شوراها حضور  يافته  وقدرتی همسان با احزاب سراسری می يابند. در اين همسنگی به نظرم  قدرت نه از آن احزاب و سازمانهای سياسی و نه از آن شوارهاست، بلکه حکومت بايد از طريق يک ائتلاف موقت ما بين احزاب و شوراها تشکيل شود. پس از آن احزاب و شوراها موظف هستند تا از طريق برپايی انتخابات آزاد و دموکراتيک قدرت سياسی را به نمايندگان انتخابی مردم که بخش اعظم آنها از رهبران و اعضای خود احزاب سياسی و شوراها هستند،تحويل دهند. پس ازبوجود آمدن دولت دموکراتيک، احزاب سياسی و نهادهای مستقل کماکان در جامعه فعاليت کرده  و وظايف خويش را عملی می کنند.