نهاد های مستقل از ديدگاه ما
تشکل ما در يکی از مباحث تشکيلاتی خويش هدف از بر پی
تشکيلات را چنين عنوان کرد
هدف از بر پايی تشکيلات: بر پايی تشکيلات به منظور ايجاد خودآکاهی
و کمک به نهادهای مستقل در راستای
تحقق انقلاب اجتماعی
مبحث فعلی ما اختصاص می يابد به نهادهای مستقل که از
مهمترين نيروهای اجتماعی جهت ايجاد تحولات زيربنايی و پايدار در
جامعه محسوب می شوند.
تعريف نهادهای مستقل: نهادهای
مستقل تشکيل يافته از افرادی هستند که در جهت دخالت در امور همگانی
(سياست) در راستای تحقق مطالبات صنفی، اجتماعی، فرهنگی و
سياسی و.....حرکت می کنند. اين نهادها مستقل از حاکميت سياسی و
احزاب سياسی بوده و نقطه عزيمت شکل گيری آنها، منافع و مطالبات
مشترکشان می باشد. نهادهای مستقل به عنوان دخالت گران در سياست و
نقادان قدرت سياسی فعاليت کرده و دارای کارکردهای زير در جامعه
می باشند.
1- نهادهای مستقل مناسبترين آلترناتيو جهت دموکراتيزه کردن جامعه
در جوامع استبدادی امکان فعاليت دموکراتيک و آزاد به ندرت وجود دارد.
استبداد و مناسبات استبدادی همواره وضعيت اقتصادی،سياسی، فرهنگی
و اجتماعی جامعه تعيين می کند. توده ها همواره از طريق چشم داشت به
حاکمان سياسی خواهان دست يابی به مطالبات خويش هستند. مردم که به ندرت
شانس دخالت درامور همگانی (سياست) را دارند
و کمتر امکان تمرين دخالت درتعيين سرنوشت و مشارکت فعال در تصميم گيری
را می يابند، با اين باور که رتق و
فتق امور همگانی تنها از طريق سياستمداران و حاکمان سياسی انجام می
گيرد، به مجرد اينکه برخی از شعارها و ادعاهای حاکمان سياسی را در جهت تحقق مطالبات خويش می بينند،
به تمامی به آنها دل بسته و بعضا درآن راستا از خود جان فشانی های
زيادی نيز نشان می دهند. همان توده ها زمانی که حاکمان سياسی
را برضد منافع خويش می بينند، دلبستگی و اعتمادشان تبديل به تنفر و بی
اعتمادی شده و دوباره به حاکمان
سياسی جديد روی می آورند. توده ها همواره از اين طريق به نوعی
تسلسل تاريخی دچار می شوند. حاکمان سياسی جديد که از طريق
رهبران کاريسماتيک و احزاب سياسی قدرت طلب
به صحنه می آيند و شعار بر قراری بهشت موعود را سر می
دهند، پس از به دست گيری قدرت، جامعه را با تکيه بر شعارهايی نظير
اعاده حقوق ملت، نجات محرومين، مستضعفين و شور بختان، دو باره به سوی
استبداد و اختناق سوق می دهند. آنها شانس تمرين هر گونه دموکراسی و
روابط دموکراتيک که لازمه ايجاد روابط
نوين در جامعه است را از مردم سلب می کنند. به همين خاطر ما براين باوريم
که نه وجود رهبران کاريسماتيک و نه وجود
احزاب آهنينی که می خواهند از فراز سر توده ها و بدون سازمانيابی
توده ها و تنها با استفاده ابزاری
از آنها، با استبداد حاکم مقابله کرده و خود را برای جايگزينی آماده می
کنند پاسخی مناسب برای جوامع استبدادی نيستند. حتی اگر
اين رهبران و احزاب سياسی دارای صداقت و نيات درستی هم
باشند. اين است که نهادهای مستقل يکی
از اساسی ترين مجاری ورود به دموکراسی و ايجاد روابط دموکراتيک در بطن روابط استبدادی می
باشند. البته اين امر بدين معنی نيست که احزاب سياسی در جامعه نقش
ندارند، بلکه بر عکس وجود احزاب ساختاری در کنار نهادهای مستقل، لازمه
مقابله با استبداد و روابط استبدادی
است. تنها جايگاه و نقش احزاب است که در اين رابطه می بايست روشن شود. احزاب سياسی می بايست به
شکل گيری نهادهای مستقل کمک
نمايند نه اينکه در مقابل آنها قرار گيرند و به بخاطر کسب قدرت سياسی به تضعيف نهادها بپردازند و يا اينکه در تلاش
باشند تا آنها را جذب سازمان و يا حزب خويش نمايند.
نهادهای مستقل نهادهايی
نيستند که بعد از سرنگونی نظام حاکم شکل می گيرند، بلکه آنها در بطن
روابط استبدای و در جو اختناق شکل می گيرند و روند دخالت در امور
همگانی(سياست) را به تدريج و آرام آرام تمرين می کنند. آنها فرهنگی
جديد و نوعی روابط نوين که هيچ وجه مشترکی با روابط حاکم ندارد را به
وجود می آورند. فرهنگی که لازمه ايجاد تحولاتی اساسی در
جامعه است. در واقع فعاليتهای فرهنگی را که بسياری از روشنفکران
جهت ايجاد تحولات اجتماعی به آنها اعتقاد دارند، نهادهای مستقل آنها
را عملی و مادی نموده و در مناسبات خويش جاری می سازند.
نهادهای مستقل از اين طريق احتماع و اجتماعات جديدی را حتی
قبل از سرنگونی استبداد حاکم پی
ريزی می نمايند. به همين خاطر نيز مناسبترين و پايدارترين آلترناتيو
استبداد در جامعه محسوب می شوند.
2- نهادهای مستقل به
مثابه اهرم فشار بر رژيم های استبدادی
نهادهای مستقل درزمانی که به فعاليت های صنفی، فرهنگی،
اجتماعی و سياسی خويش مشغول هستند، در صدد سرنگونی نظام حاکم و
جايگزين شدن آن نيستند. نهادهای مستقل برای ثبات بخشيدن به دموکراسی
و نيز تحقق مطالبات خويش مبارزه می کنند. به همين خاطر آنها تبديل به اهرمهای
فشار بر رژيم های استبدادی جهت وادار کردن حاکميت به تن دادن به
مطالبات خويش می شوند. استبداد حاکم يا خواهان استحاله اين نهادهاست که از
نظر ما امکان آن وجود ندارد، يا به تحقق مطالبات آنها تن می دهد که در آن
صورت خود نظام بتدريج استحاله ميشود و يا اينکه اقدام به سرکوب اين نهادها می
نمايد. در هر صورت اين نهادها قوی ترين اهرمهای فشار به رژيمهای
استبدادی هستند و از طريق کنش های خويش رژيمها را وادار به واکنش می
نمايند. استحاله يا سرکوب نهادهای مستقل در جوامع استبداد زده امکان پذير
نيست، زيرا نهادها بر اساس مطالبات عينی و واقعی خويش حرکت می
کنند و اعمال آنها اعمال ذهنی و فکری محض نيست. نهادها روز به روز
افزايش يافته و نوعی روابط جديد را در جامعه بازسازی می کنند و
همان روابط جديد روابط استبدادی را به چالش می طلبند و بر استبداد
حاکم فشارهای همه جانبه وارد می کنند. فشارهايی که می
تواند در شرايط معين منجر به فروپاشی روابط استبدادی از درون شده و حتی
موقعيتی انقلابی و تحول زا را به وجود آورد. موقعيتی که ميتواند
با کمک احزاب و سازمانهای سياسی منجر به تغيير کليه مناسبات سياسی،
اقتصادی، و فرهنگی حاکم شده و در راستای تحقق انقلاب اجتماعی
قرار گيرد.
3- نهادهای مستقل درمقابل جامعه توده وار
يکی از دلائلی که انقلابات معاصر، نوعی با شکست و عدم
استمرارمواجه شدند، توده وار بودن جامعه و
فقدان نهادهای مستقل بود. نفرت و انزجار بيش از حد توده ها به استبداد منجر
به عشق مفرط به مخالفين استبداد گشته و پس از سرنگونی نظام حاکم و به حاکميت
رسيدن مخالفين همان عشق مفرط به خاطر فقدان آگاهی وعدم سازمانيابی
منجر به تثٍبيت و اقتدار قدرت جديد شده و در خدمت سرکوب نيروهايی قرار می
گيرد که با حاکميت جديد به هر دليلی به مخالفت بر می خيزند. جامعه
توده وار جامعه ای است که مردم آن هيچ علاقه ای به دخالت مستقيم در
سياست ندارند. آنها رای و اراده خويش را به نمايندگان و رهبران اعتقادی،
سياسی و اجتماعی که غالبا دارای چهره های کاريسماتيک
هستند، داده و در خدمت آنها قرار گرفته و به آنها اعتماد مطلق دارند. جامعه توده
وار دربهترين حالت تنها جزء مشارکت کنندگان هستند ودخالت در امور همگانی(سياست)
را حتی در تصور خود نيز راه نمی دهند.
زمانی که در کنارهم هستند و به صورت گروهی و جمعی حرکت می
کنند به نوعی از شور و هيجان دچار می شوند. شور و هيجانی که می
تواند به راحتی در خدمت چهره های کاريسماتيک و ديکتاتور قرار گيرد.
آنگاه که از حالت جمعی پراکنده می شوند ديگر هيچ قدرت و اعتباری
ندارند. قدرت و اعتبار آنها تنها زمانی است که رهبران سياسی يا اعتقادی
و يا ملی به آنها جهت رسيدن به اهداف ارتجاعی و يا انقلابی خويش
نياز دارند. به همين دليل لازم است که توده ها درظرفهای مشخص اجتماعی
نهادينه شده و به نهادهای مستقلی که داری قدرت بالذات هستند
تبديل شوند. آنها در نهادها و تشکلهای خويش می توانند قدرت، اعتبار و
منزلت واقعی خويش را تجربه کرده و نظامهای حاکم را به چالش طلبيده و
آنها را وادار به عقب نشينی جهت تحقق مطالبات خويش نمايند.
مادامی که نهادهای مستقل وجود ندارند و جامعه توده وار است، خطر
هر گونه اعمال فاشيستی و ضد خلقی به نام منافع و اراده توده ها وجود
دارد. در واقع به نام توده ها و اراده و منافع مردم (ملت، امت، خلق، مستضعف و....)
خود توده ها و روشنفکران راستين آنها سرکوب می شوند. اما سوء استفاده از
نهادهای مستقل و يا اعمال اراده از خارح به نام اراده نهادهای مستقل
امکان پذير نيست. زيرا نهادهای مستقل از طريق قدرت بالذات خويش و از طريق
ارگانهای مستقل به خويش و روابط درونی خود در مقابل سوء استفاده ها
ايستادگی نموده، به افشای آنها پرداخته و بر استقلال و قدرت خويش پای
می فشرند.
4- نهادهای مستقل جايگاه تمرين دموکراسی
مناسبترين ظرف و فضايی که می توان در آنها به تمرين واقعی و
پايدار دموکراسی پراخت، نهادها و تشکل های مستقل هستند. در نهادهای
مستقل از آنجاييکه تنها منافع و اراده و نظرات دست اند کاران نهاد عامل شکل گيری
نهاد هست و نه اموری ذهنی و يا اعتقادی و ايدئولوژيک، نوعی
نسبی نگری و خطا پذيری دربينش فرد فرد افراد درون نهاد بوحود می
آيد. آنها برای تصميم گيری جهت پيش برد اهداف خويش به هم نظری و
نيز پای بندی به خرد جمعی نيازمند هستند. از همين طريق نيز
افراد شکل دهنده نهادها روابط دموکراتيک و پای بندی به دموکراسی
را به صورت مداوم تجربه می کنند. همين تجربه و فعاليتهای عملی،
از آنها افرادی دموکرات و با منش دموکراتيک می سازد. هيچ کس در نهادهای
مستقل نمی تواند نماينده يا هيات مديره يا مسئولين هميشگی باقی
بماند. آنها پس از انتخابات دوره ای در مجامع عمومی مسئوليتهای
خويش را به ديگران داده و خود به عنوان يکی از اعضاء فعاليت کرده و مثل ساير اعضاء دارای
رای برابر هستند.
در نهادهای مستقل قدرت فردی
و تمرکز قدرت وجود ندارد، بلکه قدرت جمعی (قدرت نهاد) وجود دارد. تمرين
دمکراسی و پای بندی به خرد جمعی که لازمه مقابله با
استبداد ديرينه در جامعه ماست می تواند از طريق نهادهای مستقل انجام
يابد، امری که جامعه ما شديدا بدان نياز دارد.
در پايان اين نوشته خاطر نشان می کنيم که کارکردهای چهارگانه
نهادهای مستقل و نيز کارکردهای ديگر آنها، باعث می شود که
نهادهای مستقل در همکاری با احزاب وسازمانهای سياسی
،روشنفکران و.... به عنوان مناسب ترين آلترناتيو استبداد در جامعه ما نقش تاريخی
خويش را ايفاء کنند. به همين خاطر ما به عنوان يک جريان سياسی-تشکيلاتی
کمک به شکل گيری نهادهای مستقل و حمايت از آنها را يکی از وظايف اساسی
خويش می دانيم
شورای سوسياليستهای مسلمان
شهريور 2007